تاریخ شفاهی، حافظه زنده جامعه و روایتگر تحولات فرهنگی و اجتماعی ایران است

پژوهشگر حوزه تاریخ شفاهی با تاکید بر ظرفیت روایت‌های شفاهی در بازخوانی تاریخ اجتماعی ایران، این شیوه پژوهش را فراتر از ثبت خاطرات فردی دانست و گفت: تاریخ شفاهی با مستندسازی شیوه‌های زندگی، آداب‌ورسوم، فرهنگ عامه و تجربه‌های زیسته مردم، امکان شناخت ابعاد کمتر دیده‌شده تاریخ و انتقال میراث فرهنگی و اجتماعی به نسل‌های آینده را فراهم می‌کند.

محمد پورحلم، پژوهشگر حوزه تاریخ شفاهی، در گفت‌وگو با خبرنگار میراث‌آریا، با اشاره به جایگاه تاریخ شفاهی در شناخت تحولات اجتماعی و فرهنگی ایران، اظهار کرد: تاریخ شفاهی یکی از شیوه‌های مهم روایت تاریخ در روزگار معاصر است و پژوهشگر این حوزه، افزون بر شناخت رخدادهای گذشته، باید با آداب‌ورسوم، فرهنگ عامه و شیوه‌های زندگی نسل‌های پیشین آشنایی داشته باشد، چراکه او در فرایند ثبت و مستندسازی تجربه‌های تاریخی، به انتقال بخش مهمی از فرهنگ جامعه به نسل‌های آینده نیز کمک می‌کند.

او با بیان اینکه روایت‌های شفاهی در کنار ثبت وقایع تاریخی، ظرفیت ارزشمندی برای شناخت زندگی روزمره مردم دارند، افزود: بخشی از تجربه‌های اجتماعی، مناسبات فرهنگی و شیوه‌های زیست جوامع در اسناد رسمی و روایت‌های مکتوب بازتاب نمی‌یابد؛ ازاین‌رو، گردآوری و بررسی روایت‌های شفاهی می‌تواند زمینه شناخت دقیق‌تر ابعاد کمتر ثبت‌شده تاریخ اجتماعی و فرهنگی کشور را فراهم کند.

مکتب‌خانه‌ها؛ بازتاب پیوند آموزش دینی و زندگی اجتماعی

پورحلم با اشاره به تجربه آموزش در گیلان و تحولات نظام تعلیم‌وتربیت در این منطقه، گفت: آموزش کودکان در گیلان، مانند بسیاری از مناطق ایران، با مکتب‌خانه‌ها آغاز شد اما از اواخر دوره قاجار، مدارس جدید به‌تدریج در شهرهای مختلف شکل گرفتند و پس از مشروطه، روند گسترش آموزش نوین شتاب بیشتری پیدا کرد. بااین‌حال، توسعه مدارس جدید به‌صورت هم‌زمان در همه شهرها و روستاها امکان‌پذیر نبود و مکتب‌خانه‌ها، به‌ویژه در مناطق روستایی، همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دادند.

به گفته این پژوهشگر، بررسی روایت‌های شفاهی نشان می‌دهد که در بسیاری از مکتب‌خانه‌های روستایی، آموزش آموزه‌های دینی، از جمله روخوانی قرآن کریم و یادگیری نماز، در کنار تربیت اخلاقی، جایگاه محوری داشت و سوادآموزی به معنای متعارف آن، همواره در اولویت نخست خانواده‌ها قرار نمی‌گرفت.

او با استناد به روایت‌های ثبت‌شده از تجربه آموزش در روستاهای گیلان توضیح داد: در مواردی، اهالی روستا با توافق و مشارکت یکدیگر از ملایی دعوت می‌کردند تا برای مدتی در روستا مستقر شود و به کودکان آموزش دهد. هزینه‌های زندگی، خوراک و محل اقامت او نیز به‌صورت نوبتی میان خانواده‌ها تقسیم می‌شد. این شیوه، از یک‌سو اهمیت آموزش دینی در زندگی اجتماعی روستاییان و از سوی دیگر، نقش مشارکت مردمی در تداوم فرایند آموزش را نشان می‌دهد.

پورحلم ادامه داد: در چنین الگویی، تأمین هزینه‌های آموزش و فراهم‌کردن امکانات اولیه مکتب‌خانه عمدتا بر عهده خانواده‌ها و اهالی محل بود. این وضعیت، به‌ویژه در مناطق روستایی، نشان‌دهنده محدودیت دسترسی به آموزش سازمان‌یافته و تفاوت شرایط آموزشی در دوره‌های مختلف تاریخی است.

سواد قرآنی؛ بخشی از تجربه تاریخی آموزش در روستاها

این پژوهشگر حوزه تاریخ شفاهی با اشاره به روایت‌های مربوط به سوادآموزی در میان روستاییان، اظهار کرد: در برخی موارد، توانایی خواندن قرآن کریم تنها شکل سوادآموزی افراد بود و آموزش خواندن و نوشتن فارسی به‌صورت فراگیر انجام نمی‌شد. شماری از افرادی که در این فرایند نقش آموزشی داشتند نیز عمدتاً توانایی روخوانی قرآن را کسب کرده بودند و لزوماً با مهارت نوشتن یا خواندن متون فارسی آشنایی نداشتند.

او افزود: روایت‌های مربوط به آموزش قرآن در دهه‌های گذشته، از جمله تجربه زنانی که در کلاس‌های قرآن شرکت می‌کردند، نشان می‌دهد که آموزش غیررسمی و فعالیت‌های دینی در برخی مناطق، مسیری برای کسب مهارت‌های ابتدایی خواندن فراهم می‌کرد. این روایت‌ها همچنین می‌توانند در بررسی نسبت میان باورهای دینی، نیازهای اجتماعی و شیوه‌های سنتی آموزش مورد توجه پژوهشگران قرار گیرند.

پورحلم با اشاره به تغییر تدریجی نقش دولت در آموزش عمومی گفت: تا پیش از گسترش ساختارهای نوین آموزشی، دسترسی به آموزش در بسیاری از مناطق، به‌ویژه روستاها، به امکانات اقتصادی خانواده‌ها و ظرفیت‌های محلی وابسته بود. این شرایط می‌توانست فرصت تحصیل را برای برخی کودکان محدود کند؛ اما از اواخر دوره قاجار، با گسترش مدارس جدید و توسعه تدریجی آموزش عمومی، نقش نهادهای دولتی در تعلیم‌وتربیت پررنگ‌تر شد؛ روندی که در مناطق مختلف کشور با سرعت و کیفیت یکسانی پیش نرفت.

از مکتب‌خانه تا مدرسه جدید؛ تداوم برخی الگوهای تربیتی

این پژوهشگر در ادامه با اشاره به روایت‌های مربوط به شیوه‌های تربیتی در مکتب‌خانه‌ها و مدارس جدید، تصریح کرد: تغییر ساختار آموزشی و تأسیس مدارس نوین، لزوما به معنای دگرگونی فوری همه روش‌های تربیتی نبود. روایت‌های تاریخ شفاهی نشان می‌دهد که تنبیه بدنی در برخی مدارس، حتی پس از گسترش آموزش جدید، همچنان به‌عنوان یکی از شیوه‌های کنترل دانش‌آموزان به کار گرفته می‌شد.

او با بیان اینکه خاطرات ثبت‌شده از تجربه دانش‌آموزان، تصویری ملموس از مناسبات آموزشی و انضباطی دوره‌های گذشته ارائه می‌کنند، افزود: روایت‌هایی درباره استفاده از ترکه، فلک و دیگر اشکال تنبیه بدنی، از تجربه‌هایی حکایت دارند که در حافظه نسلی از دانش‌آموزان باقی مانده است. مطالعه این خاطرات می‌تواند به شناخت تاریخی نگرش‌ها نسبت به تربیت، اقتدار معلم و رابطه میان دانش‌آموز و مدرسه کمک کند.

پورحلم تاکید کرد: اهمیت این روایت‌ها تنها در ثبت خاطرات تلخ یا بازگویی تجربه‌های فردی خلاصه نمی‌شود بلکه این منابع امکان بررسی تغییرات فرهنگی و اجتماعی در نظام آموزشی و بازاندیشی در شیوه‌هایی را فراهم می‌کنند که در دوره‌های مختلف، به‌عنوان روش‌های پذیرفته‌شده تربیتی شناخته می‌شدند.

تاریخ شفاهی زنان؛ ضرورتی برای تکمیل روایت تاریخ اجتماعی ایران

این پژوهشگر حوزه تاریخ شفاهی با اشاره به ضرورت توجه بیشتر به تجربه زیسته زنان در پژوهش‌های تاریخی گفت: زندگی زنان در بسیاری از مطالعات تاریخی کمتر به‌صورت مستقل مورد توجه قرار گرفته است؛ بااین‌حال، حتی در کتاب‌های تاریخ شفاهی مردانی که تجربه‌های زندگی خود را روایت کرده‌اند، می‌توان نشانه‌هایی از نگرش خانواده‌ها به تحصیل دختران و تحولات اجتماعی مرتبط با آموزش زنان را مشاهده کرد.

او افزود: برخی روایت‌های مربوط به گیلان نشان می‌دهد که در شماری از خانواده‌ها و مناطق روستایی، با فراهم‌شدن امکان تحصیل، دختران نیز به مدرسه فرستاده می‌شدند. این شواهد، ضرورت بررسی دقیق‌تر تفاوت‌های منطقه‌ای و اجتماعی در نگرش به آموزش دختران را برجسته می‌کند و می‌تواند مبنایی برای پژوهش‌های تطبیقی درباره تاریخ آموزش زنان در ایران باشد.

پورحلم خاطرنشان کرد: برای دستیابی به تصویری جامع از گذشته، نمی‌توان تاریخ را صرفا از منظر اسناد رسمی، تحولات سیاسی و تصمیم‌های حکومتی مطالعه کرد. تجربه‌های خانواده‌ها، شیوه‌های آموزش، مناسبات اجتماعی، باورهای عمومی و خاطرات زنان و مردان نیز بخش مهمی از واقعیت تاریخی را تشکیل می‌دهند که ثبت و تحلیل آن‌ها می‌تواند شناخت ما را از جامعه ایران عمیق‌تر کند.

او در پایان تاکید کرد: تاریخ شفاهی زمانی به منبعی مؤثر برای شناخت و صیانت از میراث‌فرهنگی و اجتماعی تبدیل می‌شود که روایت‌ها با دقت گردآوری، مستند و در بستر تاریخی خود تحلیل شوند. ثبت این تجربه‌ها، افزون بر حفظ حافظه جمعی، امکان انتقال آگاهی درباره تحولات زندگی مردم و بازشناسی سرمایه‌های فرهنگی جامعه را برای نسل‌های آینده فراهم می‌کند.

انتهای پیام/

کد خبر 1405072903029
دبیر مهدی نورعلی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha