مجید فرامرزی، کارشناس عکاسی، در یادداشتی نوشت: پیشرفت روشهای بازسازی سهبعدی از عکس، پرسشی تازه پیش روی عکاسی میراث فرهنگی گذاشته است. وقتی برای بازسازی دقیق یک مکان، عناصر متغیر تصویر کنار گذاشته میشوند، چه سرنوشتی در انتظار آن بخش از میراث است که حیاتش به رفتوآمد، تکرار رفتارها و حضور آدمها وابسته است؟
در عکس یک بازار تاریخی، طاقها سر جای خود ماندهاند و آدمها پیوسته جابهجا شدهاند. برای کسی که میخواهد شکل معماری را از میان صدها تصویر بازسازی کند، این تفاوت اهمیت فنی دارد. آجرها به شناسایی ساختار ثابت کمک میکنند و رهگذران بخشی از آن را میپوشانند. اما از دید کسی که میخواهد بفهمد بازار چکونه قرنها دوام آورده است، همین آدمهای متغیر اهمیت دیگری پیدا میکنند. بازار بهواسطه آمدن کسانی زنده مانده که هیچکدام برای همیشه در آن نماندهاند.
این تفاوت، ما را به مسئلهای میرساند که در بحث دقت عکاسی کمتر به آن توجه میشود. دوام یک مکان تاریخی همیشه از جنس ثابت ماندن اجزای آن نیست. دیوار با ایستادن دوام میآورد و بازار با تکرار دادوستد. سکو با حفظ شدن مصالحش باقی میماند و پاتوق با عوض شدن آدمهایی که روی آن مینشینند. اگر ابزار شناخت ما برای یافتن عناصر ثابت تنظیم شده باشد، ممکن است بخش مهمی از این ماندگاری را درست به دلیل متغیر بودن شکل ظاهریاش، از دست بدهیم.
پژوهش wildgaussians که درneurIPS سال ۲۰۲۴ منتشر شد، نمونهای روشن از پیشرفت فنی در مواجهه با عکسهای ناهمگون است. این روش برای بازسازی سهبعدی صحنههایی طراحی شده که تصاویرشان زیر نورهای متفاوت و با حضور موانع گذرا، از جمله رهگذران و خودروها، ثبت شدهاند. پژوهشگران با برآورد عدم قطعیت، تأثیر بخشهای پوشاننده را هنگام بازسازی صحنه ثابت کاهش میدهند. هدف، دستیابی به تصویری سازگارتر از محیط است، حتی وقتی عکسهای اولیه در شرایط کنترلشده گرفته نشدهاند.
این پژوهش دربارهی ارزش فرهنگی حضور مردم داوری نمیکند و نباید مسئولیتی بیرون از موضوعش به آن نسبت داد. پرسش از جایی آغاز میشود که منطق بازسازی صحنه ثابت، به مبنای بازنمایی یک مکان تاریخی تبدیل شود. در آن صورت، لازم است میان آنچه برای محاسبهی شکل بنا کنار گذاشتهایم و آنچه برای فهم حیات بنا اهمیت دارد، تفاوت بگذاریم. حذف یک رهگذر برای آشکار شدن نقش دیوار، تصمیمی فنی است. عرضه همان دیوار بیرهگذر بهعنوان تصویری کامل از میراث، تصمیمی تفسیری خواهد بود.
ورود این فناوریها به حوزهی میراثفرهنگی، موضوع پژوهش های تازه است. مطالعه ای ذاوریشده در سال ۲۰۲۵ در مجموعه مقالات AGILE ، کاربرد عکسبرداری هوایی و پاشش گاوسی سهبعدی را برای مستندسازی و نمایش ساختمانهای آئولا و کتابخانه دانشگاه صنعتی دلفت بررسی کرده است. این پژوهشهاامکانات ارزشمندی برای مشاهده و مطالعه معماری فراهم میکنند. همزمان، گسترش این کاربردها ضرورت روشن کردن موضوع مستندسازی را بیشتر میکند. قرار است کالبد ساختمان را ثبت کنیم، تجربهی حضور در آن را بازسازی کنیم یا نسبت میان بنا و استفادهکنندگانش را توضیح دهیم؟ هرکدام از این مقصودها به شواهد متفاوتی احتیاج دارد.
استنباطی که از کنار هم گذاشتن این مباحث به دست میآید، به تفاوت دو مقیاس زمانی مربوط است. فردی که چند ثانیه جلوی دوربین میایستد، در مقیاس ثبت تصویر حضوری گذرا دارد. هماان حضور، اگر بخشی از رفتاری باشد که هر روز و در طول چند نسل تکرار شده ، در مقیاس زندگی اجتماعی نشانه تداوم است. عکسی که لحظه عبور را نشان میدهد، بهخودیخود از سابقه این تکرار خبر نمیدهد. برای فهم آن باید از قاب بیرون رفت، زمان بیشتری صرف کرد و از کسانی پرسید که مکان را زندگی میکنند.
در تعریف میراث ناملموس در کنوانسیون ۲۰۰۳ یونسکو، کردارها، دانشها و مهارتهایی مطرح اند که اجتماعات پیوسته از نو میآفرینند . فضاهای فرهنگی وابسته به این کردارها نیز در همین تعریف جای دارند. با چنین برداشتی، رابطه مردم و مکان را نمیتوان در همهی موارد به دو موضوع جداگانه تقسیم کرد. نحوهی نشستن روی سکوی یک خانه، جمع شدن در سایهی ایوان یا استفادهی روزانه از آستانهی یک بازار، گاهی بخشی از دانشی است که در هیچ جزء منفرد معماری دیده نمیشود. این دانش در رابطهی میان بدن، عادت و فضا جریان دارد.
در گردشگری، پیامد این جدایی اهمیت بیشتری پیدا میکند. اگر تصویر معرفی یک محله تاریخی از زندگی روزمرهی آن خالی شده باشد، گزدشگر با انتظاری وارد محله میشود که حضور ساکنان در آن جایی ندارد. بساط فروشنده، صدای کارگاه یا مکث همسایهها جلوی در، ممکن است مزاحم منظرهای به نظر برسد که پیشتر در عکس دیده است. در این وضعیت، تصویر پیشاپیش به بازدیدکننده آموخته است چه چیزهایی را جزو مکان بداند و چه چیزهایی را مانع تماشای آن تصور کند.
از همینجا میتوان احتمال نوعی جابهجایی در معیار اصالت را مطرح کرد. نسخه خلوت و مرتب یک مکان، بر اثر تکرار در تصاویر، به صورت مورد انتظار آن تبدیل میشود. سپس زندگی واقعی باید فاصلهاش را با همان تصویر توضیح دهد. برای بررسی وقوع و گستردگی این روند به پژوهش میدانی نیاز داریم، اما پرسش آن روشن است. آیا مردم حق دارند شکل حضورشان در مکان تاریخی را ادامه دهند، حتی وقتی این حضور با تصویر مطلوب بازدیدکنندگان سازگار نیست؟
مسئولیت عکاس در چنین موقعیتی، پیش از فشردن شاتر آغاز میشود. عکسی که برای خواندن کتیبه گرفته میشود، اقتضائاتی متفاوت با عکسی دارد که قرار است زندگی و پویایی را معرفی کند. انتظار خروج گردشگران از قاب در کار نخست قابل فهم است. در کار دوم، همین انتظار ممکن است مهمترین شاهد موضوع را از تصویر بیرون ببرد. دقت زمانی معنا پیدا میکند که بدانیم میخواهیم درباره چه چیزی دقیق باشیم .
این توجه، مجوز ثبت و انتشار بیقید وشرط چهره مردم نیست. رضایت، حریم خصوصی و حق خودداری از دیده شدن باید در تصمیم عکاس حضور داشته باشند. میتوان بدون آشکار کردن هویت اشخاص، الگوی استفاده از فضا، زمان تجمع، مسیر حرکت و روایت ساکنان را ثبت کرد. مسئله، شناختن سهم حضور انسانی در معنای مکان است، با رعایت حقوق همان انسانها.
در ادامه همین مسئولیت، میتوان برای تصاویر و بازسازیهای میراثفرهنگی مخاطب بداند چه چیزهایی در عکسهای اولیه حضور داشتهاند، چه چیزهایی هنگام پردازش کنار گذاشته شدهاند و این انتخابها با چه هدفی انجام شدهاند. خلوت بودن یک تصویر، بخشی از اطلاعاتی است که باید منشأ آن را شناخت.
عکاسی میراثفرهنگی با پرسش از آنچه در تصویر مانده آغاز میشود و با پرسش از آنچه حذف شده عمق میگیرد. بنایی که همهی آجرهایش را واضح میبینیم، هنوز ممکن است برای ما ناشناخته باشد. گاهی دلیل باقی ماندن آن، همان کسی است که منتظریم از جلوی دوربین کنار برود.
انتهای پیام/
نظر شما