سیده مریم نوابی سرپرست پایگاه تاریخی مسجد جامع ساوه در یادداشتی نوشت: جنگ تنها ویرانی بناها و محیط زندگی مردم نیست؛ تعرض به حافظه جمعی، پیوندهای اجتماعی و میراثی است که نسلها برای ساختن آن زندگی کردهاند.
صبح شنبه ۹ اسفند ۱۴۰۴، برابر با ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، حمله به دبستان و پیشدبستانی شجره طیبه در میناب، به کشتهشدن شمار زیادی از دانشآموزان و دیگر افراد حاضر در مدرسه انجامید. این واقعه تلخ، ابعاد انسانی جنگ و ضرورت بررسی پیامدهای آن بر زندگی غیرنظامیان، بهویژه کودکان، را بار دیگر برجسته کرد. از منظر میراث فرهنگی، پرسش مهم آن است که چگونه میتوان آثار مادی، شواهد تاریخی، روایتهای بازماندگان و حافظه جمعی جامعه آسیبدیده را ثبت و حفاظت کرد تا تجربه انسانی این فاجعه در گذر زمان به فراموشی سپرده نشود.
از تخریب کالبدی تا گسست حافظه جمعی
آسیبهای جنگ را نمیتوان تنها با شمار ساختمانهای تخریبشده یا میزان خسارت اقتصادی سنجید. مدرسه، خانه، میدان، بازار و دیگر مکانهای روزمره، بخشی از حافظه زیسته مردماند؛ مکانهایی که خاطرات فردی و تجربه مشترک نسلها در آنها شکل میگیرد. تخریب یا از دسترفتن چنین مکانهایی میتواند احساس امنیت، پیوستگی اجتماعی و رابطه مردم با محیط زندگیشان را نیز متأثر کند.
در میناب، از دسترفتن جان دانشآموزان و آسیب واردشده به جامعه محلی، صرفاً یک رخداد در تقویم تاریخی نیست؛ پیامدهای آن در خانوادهها، روابط اجتماعی و خاطره جمعی شهر ادامه خواهد یافت. کودکان و خانوادههای آسیبدیده ممکن است با پیامدهای روانی و اجتماعی بلندمدتی مواجه شوند. از این رو، ثبت دقیق و مسئولانه این تجربه، با رعایت کرامت و حریم خصوصی آسیبدیدگان، بخشی از وظیفه اخلاقی و حرفهای مستندسازی میراث معاصر است.
هیروشیما؛ حافظه یک فاجعه و مسئولیت نسلهای بعد
بمباران اتمی هیروشیما در ۶ اوت ۱۹۴۵ نمونهای شناختهشده از تبدیل یک فاجعه انسانی به موضوعی برای یادآوری تاریخی و آموزش صلح است. گنبد بمب اتمی هیروشیما، که در سال ۱۹۹۶ در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد، نه فقط بقایای یک ساختمان، بلکه شاهدی مادی بر پیامدهای ویرانگر جنگ و ضرورت جلوگیری از تکرار آن است.
نقش یونسکو در این زمینه، فراتر از ثبت آثار در فهرست میراث جهانی است. چارچوبهای بینالمللی این سازمان، از جمله کنوانسیون لاهه ۱۹۵۴ درباره حمایت از اموال فرهنگی در زمان مخاصمه مسلحانه و کنوانسیون ۲۰۰۳ برای پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس، بر ضرورت حفاظت از شواهد مادی و استمرار میراثی تأکید دارند که هویت و حافظه جوامع را شکل میدهد.
مقایسه میناب و هیروشیما به معنای یکسان دانستن ماهیت، مقیاس یا شرایط تاریخی این دو رویداد نیست. اهمیت مقایسه در طرح پرسشی مشترک است: پس از فاجعه، چگونه میتوان شواهد را حفظ کرد، روایتهای انسانی را به نسلهای بعد رساند و مانع محو شدن تجربه قربانیان از حافظه عمومی شد؟
میراث ناملموس؛ آنچه پس از ویرانی باقی میماند
میراث فرهنگی فقط بناها و اشیای تاریخی نیست. روایتهای شفاهی، خاطرات خانوادگی، آیینهای سوگواری، نام مکانها، شیوههای همیاری و تجربههای مشترک نیز در شکلگیری هویت یک جامعه نقش دارند. جنگ ممکن است این میراث ناملموس را با گسست خانوادهها، جابهجایی جمعیت، از میان رفتن مکانهای خاطرهانگیز یا خاموششدن صدای شاهدان تهدید کند.
کنوانسیون ۲۰۰۳ یونسکو برای پاسداری از میراث فرهنگی ناملموس بر اهمیت شناسایی و انتقال این میراث تأکید دارد. در چنین چارچوبی، ثبت روایتهای بازماندگان، گردآوری اسناد و تصاویر، نگهداری امن مدارک و فراهم کردن امکان مشارکت جامعه محلی، باید با رضایت آگاهانه افراد و حساسیت نسبت به رنج آنان انجام شود. روایت قربانیان نباید صرفاً به دادهای برای آرشیو تبدیل شود؛ شأن انسانی آنان باید در مرکز فرایند حفاظت قرار گیرد.
در کنار این مسئولیت فرهنگی، حمایت از کودکان نیز اهمیتی اساسی دارد. یونیسف در حوزه حمایت از کودکان در شرایط بحران و مخاصمه، بر حفاظت از جان و حقوق آنان، تداوم آموزش و دسترسی به حمایتهای روانی- اجتماعی تأکید میکند. مدرسه تنها یک ساختمان نیست؛ فضایی برای یادگیری، شکلگیری دوستیها، احساس تعلق و امید به آینده است. بنابراین، پیامدهای حمله به یک مدرسه را نمیتوان فقط با تخریب کالبدی یا تلفات مستقیم سنجید؛ اختلال در آموزش و آسیب به احساس امنیت کودکان نیز باید در ارزیابی آثار انسانی جنگ مورد توجه قرار گیرد.
حفاظت از میراث جنگ؛ ضرورتی فراتر از مرمت
حفاظت از میراث مرتبط با جنگ، هم مستندسازی شواهد مادی را دربرمیگیرد و هم ثبت تجربههای انسانی را. عکسها، اسناد، آثار باقیمانده و شهادتهای شفاهی، در صورت ثبت دقیق زمان، مکان و منشأ، میتوانند برای پژوهشهای تاریخی و فهم پیامدهای جنگ اهمیت داشته باشند. در عین حال، هرگونه جابهجایی یا مرمت آثار باید با ارزیابی کارشناسی همراه باشد تا شواهد ارزشمند از بین نروند.
در این مسیر، همکاری نهادهای میراث فرهنگی با پژوهشگران، مراکز مستندسازی، نهادهای حمایت از کودکان و سازمانهای بینالمللی میتواند به ثبت جامعتر ابعاد مادی و انسانی جنگ کمک کند. با این حال، گردآوری روایتها و تصاویر باید با رعایت حریم خصوصی و کرامت بازماندگان انجام شود. همچنین، توصیف حقوقی یک رویداد یا انتساب مسئولیت کیفری نیازمند بررسی مستندات و طی فرایندهای حقوقی معتبر است؛ ازاینرو، زبان رسانهای و تخصصی باید میان گزارش واقعیتهای تأییدشده و نتیجهگیری حقوقی تمایز بگذارد.
حفاظت از میراث جنگ، در نهایت، حفاظت از حق یک جامعه برای بهخاطرآوردن، روایتکردن و انتقال تجربه تاریخی خویش است. از این منظر، وظیفه نهادهای میراث فرهنگی تنها مرمت آنچه باقی مانده نیست؛ مستندسازی آنچه رخ داده، صیانت از شواهد و فراهمکردن امکان انتقال آگاهانه این حافظه به نسلهای آینده نیز بخشی از مسئولیت حرفهای آنهاست. در کنار آن، تأکید یونیسف بر حقوق کودکان، آموزش و حمایت روانی- اجتماعی یادآور میشود که بازسازی پس از جنگ باید انسانها و نیازهای آنان را نیز در مرکز توجه قرار دهد.
این همان نقطهای است که حفاظت از میراثفرهنگی، از نگهداری آثار مادی فراتر میرود و به پاسداری از حافظه انسانی، حقوق کودکان و کرامت جامعه پیوند میخورد.
انتهای پیام/

نظر شما