سینمای مستند باید ناظر زندگی و تحولات جوامع باشد/سینمای مردم‌نگارانه؛ فرصتی برای ثبت میراث در حال فراموشی

فرهاد ورهرام، مستندساز و پژوهشگر سینمای مردم‌نگارانه، با اشاره به پیوندهای دیرینه خود با خوزستان و تجربه چند دهه فیلم‌سازی در این استان، از آثاری سخن گفت که هر یک بخشی از تاریخ طبیعی، اجتماعی، فرهنگی و تحولات زندگی مردم این سرزمین را ثبت کرده‌اند؛ آثاری که از تثبیت شن‌های روان در اطراف اهواز و زندگی تالاب‌نشینان شادگان تا کوچ عشایر بختیاری، تاریخ شهر اهواز و فرهنگ آفریقایی‌تباران جنوب ایران را دربرمی‌گیرد.

فرهاد ورهرام، کارگردان و مستندساز صاحب‌تکنیک در سینمای مردم‌نگارانه، در گفت‌وگو با خبرنگار میراث‌آریا با تشریح پیشینه فعالیت‌های سینمایی خود در خوزستان اظهار کرد: ارتباط من با خوزستان به دوران کودکی و نوجوانی بازمی‌گردد. در بروجرد متولد شدم و مدتی نیز در نهاوند زندگی کردم. در سال‌های دور، بروجرد به دلیل آب‌وهوای ییلاقی، وفور نعمت و فرهنگ خاص خود، در فصل تابستان پذیرای بسیاری از خانواده‌های خوزستانی بود. حتی خانواده‌هایی از ابوظبی و کویت نیز این شهر را برای گذراندن فصل گرما انتخاب می‌کردند.

او افزود: این رفت‌وآمدها به‌تدریج پیوندهای اجتماعی و خانوادگی میان مردم بروجرد و خوزستان ایجاد کرد. خانواده من نیز اغلب تعطیلات نوروز را در اهواز، خرمشهر و آبادان می‌گذراندند و به دلیل اقامت خواهر، برادر و خاله‌ام در خوزستان، ارتباط بیشتری با این منطقه داشتم.

ورهرام با اشاره به آغاز فعالیت حرفه‌ای خود در حوزه سینما بیان کرد: در مدرسه عالی تلویزیون و سینما تحصیل کردم، اما تحصیلاتم نیمه‌تمام ماند. فعالیت حرفه‌ای را ابتدا به‌عنوان فیلم‌بردار در سازمان جنگل‌ها و مراتع آغاز کردم و سپس در بخش مردم‌شناسی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران به فعالیت پرداختم. پس از آن نیز به‌صورت آزاد در حوزه سینمای مستند ادامه دادم.

این مستندساز نخستین تجربه کارگردانی خود را با موضوع تثبیت شن‌های روان در خوزستان دانست و گفت: نخستین فیلمی که در مقام کارگردان و فیلم‌بردار ساختم، درباره تثبیت شن‌های روان، به‌ویژه در منطقه اهواز بود. از سال ۱۳۵۳ تاکنون نیز در قالب فیلم‌های مختلفی به موضوعات طبیعی، اجتماعی و فرهنگی خوزستان پرداخته‌ام.

«تثبیت شن»؛ ثبت تجربه‌ای تاریخی در مقابله با شن‌های روان

ورهرام درباره نخستین فیلم خود در خوزستان با عنوان «تثبیت شن» که در سال ۱۳۵۳ ساخته شد، توضیح داد: در آن سال‌ها فرسایش بادی در مناطق غرب اهواز، به‌ویژه در مسیر اهواز به حمیدیه و سوسنگرد، موجب شکل‌گیری تپه‌های گسترده ماسه‌ای شده بود. این تپه‌ها به‌تدریج به سمت اهواز حرکت می‌کردند و تأسیسات نفتی، صنعتی، نظامی، جاده‌ها و راه‌آهن اهواز به اندیمشک را در معرض خطر قرار داده بودند.

او ادامه داد: در دوران نوجوانی، هنگام سفر به اهواز، در روزهایی که باد شدت می‌گرفت، دانه‌های ریز شن را روی پوست صورت احساس می‌کردم. گاهی جاده اهواز به اندیمشک مسدود می‌شد و بولدوزرها مانند ماشین‌های برف‌روب، شن‌های روان را از مسیر جاده کنار می‌زدند. هیچ‌گاه تصور نمی‌کردم همین تجربه‌های کودکی و نوجوانی روزی زمینه‌ساز ساخت یک فیلم مستند در خوزستان شود.

این کارگردان با اشاره به فناوری مالچ‌پاشی در آن دوره گفت: کارشناسان ایرانی برای مقابله با حرکت شن‌های روان، مطالعاتی را با استفاده از تجربه کشورهای دیگر آغاز کرده بودند. دو مهندس آزمایشگاه پالایشگاه آبادان، عزیزالله منصور مؤید و حسین مهدوی، از اوایل دهه ۱۳۴۰ روی تهیه ماده‌ای نفتی کار کردند که ضمن برخورداری از خاصیت چسبندگی، بتواند رطوبت خاک را حفظ کند و به گیاهان منطقه آسیب نرساند. حاصل این تحقیقات، دستیابی به ترکیبی به نام مالچ نفتی بود.

او افزود: در سال ۱۳۵۳ از سوی روابط عمومی سازمان جنگل‌ها و مراتع برای تهیه فیلمی درباره تثبیت شنزارهای خوزستان با روش مالچ نفتی، همراه دستیار فیلم‌بردار به اهواز اعزام شدم. پس از ورود به منطقه، با رضا آهنین و دو مهندس اصلی این طرح، یعنی عزیزالله منصور مؤید و مهدی مهدوی، آشنا شدم و از نزدیک در جریان جزئیات عملیات قرار گرفتم.

ورهرام با توصیف شرایط اجرای پروژه در منطقه گمبوعه گفت: تپه‌های ماسه‌ای از سمت گمبوعه و مناطق اطراف به سوی اهواز پیشروی کرده بودند. روستای گمبوعه و مزارع آن و روستاهای مجاور تا حد زیادی زیر شن‌های روان مدفون شده بودند. وسعت ریگزارهای این منطقه به بیش از شش هزار هکتار می‌رسید.

او افزود: از تصاویر بسیار جذاب فیلم، عملیات انتقال و پاشیدن مالچ بود. کامیون‌ها مالچ را در مخازن فلزی بزرگی تخلیه می‌کردند و بولدوزرها این مخازن را روی تپه‌های ماسه‌ای می‌کشیدند. روی هر مخزن دستگاه‌هایی نصب شده بود که مالچ را با فشار از نازل‌ها روی سطح رمل‌ها می‌پاشیدند. حرکت هم‌زمان چند بولدوزر، کشیدن مخازن و پاشش مالچ در پهنه گسترده شنزار، تصاویر چشمگیری ایجاد می‌کرد.

این مستندساز با اشاره به مراحل تکمیلی پروژه اظهار کرد: پس از مالچ‌پاشی، بذر گیاهان بومی منطقه پاشیده می‌شد و نهال‌هایی که در خزانه پرورش یافته بودند، در چاله‌های مشخص کاشته می‌شدند. از مراحل قلمه‌گیری گیاه گز، خزانه‌داری، کاشت نهال و رشد پوشش گیاهی نیز فیلم‌برداری کردم.

او درباره شرایط فعالیت نیروهای اجرایی گفت: در آن زمان به‌جز ساختمان اداری و تعمیرگاه ماشین‌آلات، تأسیسات چندانی در منطقه وجود نداشت و کارشناسان و کارگران در چادر زندگی می‌کردند. بیشتر کارشناسان فارغ‌التحصیل رشته‌های منابع طبیعی و کشاورزی بودند و در کنار تکنیسین‌ها و کارگران بومی، به‌صورت شبانه‌روزی مراحل اجرای پروژه را دنبال می‌کردند.

ورهرام با بیان اینکه اجرای این طرح در بخش‌هایی از خوزستان به تثبیت شن‌های روان کمک کرد، افزود: منطقه گمبوعه و اطراف آن به‌تدریج به پهنه‌ای برخوردار از پوشش گیاهی تبدیل شد و پارکی با وسعتی حدود شش هزار هکتار شکل گرفت. اما با آغاز جنگ تحمیلی و تعطیلی فعالیت‌های اداره مالچ‌های نفتی، این منطقه به محل استقرار نیروهای نظامی تبدیل شد و بخش‌هایی از پوشش گیاهی آن نیز بر اثر آتش‌سوزی از بین رفت.

سینمای مستند باید ناظر زندگی و تحولات جوامع باشد/سینمای مردم‌نگارانه؛ فرصتی برای ثبت میراث در حال فراموشی

«هور دورق»؛ روایت زندگی تالاب‌نشینان شادگان در سال‌های جنگ

این مستندساز درباره تجربه پژوهش برای فیلم «هور دورق» در سال ۱۳۶۲ گفت: دو سال از آغاز جنگ ایران و عراق گذشته بود که به همراه زنده‌یاد عباس گروسی، اصغر توسلی، تهیه‌کننده، حمید تمجیدی، کارگردان و رجب بابا، راننده گروه، از سوی شبکه دو برای تحقیق درباره تالاب شادگان به خوزستان رفتیم.

او افزود: شادگان در اوایل جنگ شرایط دشواری داشت. با حمله عراق و اشغال بخش‌هایی از خاک ایران، بسیاری از مردم آبادان و خرمشهر به این شهر و روستاهای اطراف آن پناه آورده بودند. در چنین شرایطی، تحقیق درباره زندگی تالاب‌نشینان شادگان و شیوه‌های معیشت آنان را آغاز کردیم.

ورهرام با اشاره به تقسیم وظایف پژوهشی در این پروژه اظهار کرد: عباس گروسی با توجه به تجربه خود در زمینه تاریخ و جغرافیای تاریخی، فرهنگ کشاورزی و دامداری، بخش‌های مربوط به طوایف، نظام کشاورزی، آبیاری، دامداری، بازار و مبادله را برعهده داشت. من نیز به دلیل علاقه به موضوع صید و صیادی، مطالعه روستاهای صیادی، ابزارها و شیوه‌های صید ماهی، شکار پرندگان، رودخانه جراحی، تالاب شادگان و بازارهای منطقه را دنبال کردم.

او ادامه داد: پس از پایان تحقیقات، گروه فیلم‌برداری به شادگان آمد و فیلم «هور دورق» ساخته شد. این فیلم در سال ۱۳۶۳ موفق به دریافت سیمرغ بلورین بهترین فیلم مستند جشنواره فیلم فجر شد. سال‌ها بعد نیز یادداشت‌های پژوهشی خود درباره صید و صیادی را همراه با تعدادی عکس تنظیم کردم که با حمایت پژوهشکده مردم‌شناسی پژوهشگاه میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی در قالب کتابی مستقل منتشر شد.

سینمای مستند باید ناظر زندگی و تحولات جوامع باشد/سینمای مردم‌نگارانه؛ فرصتی برای ثبت میراث در حال فراموشی

«تاراز»؛ دوربین در مسیر کوچ ایل بختیاری

ورهرام درباره شکل‌گیری فیلم «تاراز» و تجربه همراهی با عشایر بختیاری در سال ۱۳۶۵ بیان کرد: در فروردین آن سال، با هماهنگی دفتر مطالعات هامون تصمیم گرفتم در کوچ یکی از طوایف بختیاری همراه آنان باشم. با رضا کازرونی درباره این سفر صحبت کردم و او نیز پذیرفت همراه ما باشد تا بتوانم از تجربه و دانش او در مطالعات عشایری استفاده کنم.

او افزود: در ۳۱ فروردین ۱۳۶۵، همراه رضا کازرونی و عارف ورقانعمتی عازم خوزستان شدیم. پس از توقفی کوتاه در اهواز، به مسجدسلیمان و سپس منطقه اندیکا رفتیم و در محل استقرار خانوار آمرید حاتمی اقامت کردیم. این خانواده در آن زمان در منطقه دز دولتی مستقر بود و قرار بود همراه آنان مسیر کوچ بهاره را طی کنیم.

این کارگردان با تشریح روند تولید فیلم گفت: کوچ در چهارم اردیبهشت آغاز شد. در طول ۲۱ روز و با توقف در ۱۶ اتراقگاه، همراه خانوار آمرید حرکت کردیم و در ۲۵ اردیبهشت به قلمرو ییلاقی آنان در چال هاردون زردکوه رسیدیم. تصمیم گرفتم به‌جای پرداختن کلی به زندگی عشایر، یک خانوار را محور فیلم قرار دهم و روابط خانوادگی، مناسبات کاری، شیوه زندگی و ارتباط آن با دیگر خانوارهای ایل را دنبال کنم.

او با اشاره به تغییر نگاه خود در جریان این سفر اظهار کرد: در ابتدا به دنبال ساخت فیلمی درباره فروپاشی روابط ایلی بودم، اما در آن سفر نشانه‌های روشنی از این فروپاشی مشاهده نکردم. حتی به دلیل شرایط جنگی، بخشی از جوانان بختیاری که سال‌ها پیش زندگی کوچ‌روی را ترک کرده و در شهرهای خوزستان ساکن شده بودند، دوباره به خانواده‌های خود پیوسته بودند و تعداد کوچ‌روان در مقایسه با سال‌های پایانی پیش از انقلاب افزایش یافته بود.

ورهرام ادامه داد: با این حال، در پایان سفر واقعیت‌های دشواری از زندگی عشایری آشکار شد. ایده مبارزه با طبیعت در فیلم باقی ماند، اما نه به شکل حماسی و مثبت، بلکه به‌عنوان تلاشی دشوار برای حفظ دام و معیشت خانواده‌ها در برابر دام‌دزدی، بیماری و مرگ دام‌ها، حمله حیوانات وحشی و خسارت‌های ناشی از سیل.

او درباره ادامه فیلم‌برداری گفت: در پاییز همان سال برای ثبت زندگی خانوار آمرید در قلمرو قشلاقی به منطقه بازگشتیم. سپس در دی‌ماه، صحنه‌هایی از زندگی زمستانی این خانواده را در غارهای طبیعی کوه دز، موسوم به اشکفت، ثبت کردیم. یکی از صحنه‌های مهم فیلم، بالا بردن گله گوسفندان از طریق نردبانی چوبی و پله‌های کنده‌شده در دیواره کوه بود؛ گله برای مدتی در بالای کوه به چرا می‌پرداخت.

این مستندساز با اشاره به تأثیر رویدادهای انسانی بر مضمون فیلم افزود: در ۲۴ فروردین ۱۳۶۶، برای دومین سفر کوچ همراه گروه فیلم‌برداری به منطقه بازگشتیم. در فاصله دو سفر، یکی از مردان خانوار آمرید فوت کرده بود و زنی که در صحنه‌های زمستانی از او فیلم‌برداری کرده بودیم نیز هنگام زایمان جان باخته بود. کوچ بهاره با عزاداری آغاز شد و در ادامه مسیر نیز مرگ یک کودک دیگر بر تلخی این تجربه افزود.

او گفت: این اتفاقات ناخواسته، به نمادهایی از دشواری و فروپاشی تدریجی شیوه معیشت عشایری تبدیل شدند و تأثیر چشمگیری بر طرح اولیه و تدوین فیلم گذاشتند. در سفر دوم، پس از ۲۲ روز حرکت و توقف در ۱۳ اتراقگاه، همراه خانوار آمرید از قلمرو قشلاقی خوزستان به قلمرو ییلاقی آنان در چهارمحال و بختیاری رسیدیم.

ورهرام با اشاره به تجربه سینمایی خود از این کوچ تأکید کرد: در جریان فیلم‌برداری به این نتیجه رسیدم که بازسازی رویدادها و روابط در فیلمی درباره کوچ، کاری دشوار و گاه نادرست است. به اعتقاد من، چنین فیلمی یا باید به‌طور کامل بر پایه بازسازی واقعیت ساخته شود یا دوربین در تمام مسیر تابع حرکت کوچ باشد و به‌عنوان مشاهده‌گر، وقایع را ثبت کند.

سینمای مستند باید ناظر زندگی و تحولات جوامع باشد/سینمای مردم‌نگارانه؛ فرصتی برای ثبت میراث در حال فراموشی

«ققنوس در آتش»؛ بازخوانی تاریخ و هویت شهر اهواز

این کارگردان در ادامه به فیلم «ققنوس در آتش» اشاره کرد و گفت: این فیلم در سال ۱۳۸۸ با موضوع تاریخ شهر اهواز ساخته شد و اطلاعات تاریخی و پژوهشی آن بر اساس تحقیقات روح‌الله مجتهدزاده شکل گرفت.

او افزود: میان افسانه ققنوس و سرگذشت اهواز شباهت‌های بسیاری وجود دارد. اهواز نیز مانند این پرنده افسانه‌ای، بارها در آتش حوادث و ویرانی‌ها سوخته و دوباره از خاکستر خود زاده شده است. از روزگار عیلامیان و شهری که پژوهش‌های تاریخی و باستان‌شناسی از آن با عنوان اکسین یاد می‌کنند تا شکل‌گیری هرمزد اردشیر در دوره ساسانی و ویرانی‌های بعدی، این شهر بارها دوره‌های رونق و افول را تجربه کرده است.

ورهرام با اشاره به نقش رودخانه کارون در شکل‌گیری حیات شهری اهواز بیان کرد: کارون همواره یکی از مهم‌ترین عوامل استقرار و تداوم زندگی در این منطقه بوده است. در دوره‌های مختلف تاریخی، تجارت، کشاورزی، ارتباطات و توسعه شهر به این رودخانه وابستگی داشته‌اند.

او ادامه داد: در فیلم تلاش شد تحولات تاریخی اهواز از دوران باستان تا دوره معاصر بررسی شود؛ از ویرانی‌های تاریخی و بازسازی شهر در دوره عضدالدوله دیلمی تا آزادی کشتیرانی در کارون در دوره ناصرالدین‌شاه، اقدامات نظام‌السلطنه، شکل‌گیری تجارتخانه معین‌التجار و تأثیر کشف نفت و احداث راه‌آهن بر سیمای شهر.

این مستندساز افزود: ورود صنعت نفت و احداث راه‌آهن، ساختار اجتماعی و کالبدی اهواز را به‌طور جدی تغییر داد. شکل‌گیری پل سیاه، پل سفید، ایستگاه راه‌آهن، خانه‌های سازمانی، محله‌های شرکتی و توسعه مناطق شهری، از جمله موضوعاتی بود که در بازخوانی تاریخ شهر مورد توجه قرار گرفت.

سینمای مستند باید ناظر زندگی و تحولات جوامع باشد/سینمای مردم‌نگارانه؛ فرصتی برای ثبت میراث در حال فراموشی

«سیاهان جنوب ایران»؛ ثبت میراث فرهنگی آفریقایی‌تباران

ورهرام درباره فیلم «سیاهان جنوب ایران» که در سال‌های ۱۳۹۲ و ۱۳۹۳ ساخته شد، گفت: سواحل جنوبی ایران از مرز عراق تا مرز پاکستان گستره‌ای طولانی دارد و در طول تاریخ، ارتباطات دریایی و تجاری این مناطق با سرزمین‌های آفریقایی تأثیرات فرهنگی عمیقی بر زندگی مردم ساحل‌نشین گذاشته است.

او افزود: از دوران هخامنشیان، دریانوردان و بازرگانان ایرانی کالاهای خود را به مناطقی مانند مسقط، موگادیشو، زنگبار و دیگر بنادر شرق آفریقا می‌بردند. این رفت‌وآمدها به انتقال عناصر فرهنگی و شکل‌گیری پیوندهای اجتماعی میان سواحل جنوبی ایران و شرق آفریقا کمک کرد. در دوره‌های بعد نیز مهاجرت‌ها و تجارت برده در این ارتباطات تاریخی نقش داشتند.

این مستندساز با اشاره به گستره پراکندگی جمعیت آفریقایی‌تبار در جنوب ایران بیان کرد: بخشی از جمعیت سواحل جنوبی ایران در استان‌های خوزستان، بوشهر، هرمزگان، سیستان و بلوچستان و جنوب کرمان را سیاهان اصیل یا دورگه تشکیل می‌دهند، اما آمار دقیق و قابل اتکایی از جمعیت آنان در دست نیست.

او ادامه داد: این جوامع در هر منطقه‌ای که ساکن شدند، زبان، لهجه و مذهب مردم آن منطقه را پذیرفتند، اما بسیاری از یادگارهای فرهنگی سرزمین مادری خود را حفظ کردند. تأثیر این میراث را به‌ویژه در موسیقی مردمان سواحل جنوب ایران می‌توان مشاهده کرد؛ جایی که صدای طبل‌ها و آیین‌های موسیقایی، همچنان یادآور پیوندهای تاریخی با آفریقاست.

ورهرام با اشاره به بخش‌هایی از این فیلم که در اهواز، آبادان، امیدیه، آغاجاری و شادگان تصویربرداری شده است، ثبت این میراث فرهنگی را از موضوعات مهم سینمای مردم‌نگارانه دانست.

«بازگشت دوباره»؛ ثبت فروپاشی ساختار اقتصادی و اجتماعی ایل بختیاری

این کارگردان در بخش دیگری از گفت‌وگو به فیلم «بازگشت دوباره» اشاره کرد و گفت: موضوع اصلی این فیلم، تغییر و تحولاتی است که طی چهار دهه در جامعه عشایری ایران، با تمرکز بر یکی از طوایف ایل بختیاری، رخ داده است. این فیلم در سال‌های ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ ساخته شد و آخرین قسمت از سه‌گانه‌ای است که فیلم‌های «علف» و «تاراز» دو بخش پیشین آن را تشکیل می‌دهند.

او توضیح داد: در این فیلم، با استفاده از اسناد تاریخی، تصاویر آرشیوی، پژوهش‌های مردم‌شناختی و مشاهده وضعیت کنونی عشایر، تحولات زندگی یک جامعه ایلی بررسی شده است. فیلم «علف» ساخته مریان سی. کوپر در سال ۱۹۲۴، «تاراز» ساخته خودم در سال ۱۳۶۵ و اسناد مربوط به زندگی خانوار آمرید، منابع اصلی این مقایسه تاریخی بودند.

ورهرام افزود: اسناد مربوط به تاریخ اکتشاف نفت، خاطرات مریان سی. کوپر، اطلاعات مربوط به اسکان عشایر در دهه ۱۳۲۰، مونوگرافی پژوهشی «تاراز» و مصاحبه‌ای که در سال ۱۳۷۳ با لطفی، پسر حیدرخان و تنها بازمانده مرتبط با فیلم «علف»، انجام شده بود، در شکل‌گیری این اثر مورد استفاده قرار گرفتند.

او ادامه داد: در این فیلم همچنین وضعیت زندگی خانوار آمرید حاتمی، شش سال پس از فیلم «تاراز» و پس از استقرار آنان در مسجدسلیمان در سال ۱۳۷۲، مورد توجه قرار گرفت تا تغییرات ساختار اجتماعی و اقتصادی ایل بختیاری در یک بازه زمانی طولانی‌تر قابل مشاهده باشد.

این مستندساز با تأکید بر اهمیت ثبت تحولات جوامع عشایری گفت: از اواخر دهه ۱۳۷۰ به بعد، به دلیل ضعف یا توقف بخشی از مطالعات مردم‌شناسی و کم‌کاری دانشگاه‌ها و مؤسسات پژوهشی در زمینه طرح‌های جامع منطقه‌ای، بسیاری از تغییرات زندگی عشایر به شکل مکتوب یا تصویری ثبت نشده است. این کمبود اسناد می‌تواند برنامه‌ریزی برای جابه‌جایی، اسکان یا مهاجرت عشایر به شهرها را با دشواری مواجه کند.

خوزستان؛ سرزمین پرظرفیت برای سینمای مردم‌نگارانه

ورهرام با اشاره به تنوع موضوعات فرهنگی، تاریخی و اجتماعی خوزستان گفت: این استان از نظر تنوع اقلیمی، تاریخی، قومی و فرهنگی ظرفیت‌های فراوانی برای تولید فیلم مستند دارد. از تالاب شادگان و زندگی صیادان تا کوچ عشایر بختیاری، از تاریخ شهر اهواز تا میراث فرهنگی آفریقایی‌تباران و از تحولات محیط طبیعی تا مناسبات اجتماعی، هر یک می‌توانند موضوع پژوهش و تولید آثار مردم‌نگارانه باشند.

او تأکید کرد: فیلم مستند مردم‌نگارانه زمانی ارزشمند است که بتواند زندگی واقعی مردم، مناسبات اجتماعی، شیوه‌های معیشت و تغییرات فرهنگی را با اتکا به مشاهده، تحقیق و ثبت دقیق واقعیت نشان دهد. دوربین در چنین سینمایی صرفاً ابزار ثبت تصاویر نیست، بلکه وسیله‌ای برای شناخت و مستندسازی تحولات جامعه است.

مروری بر آثار فرهاد ورهرام با محوریت خوزستان

از جمله آثار و فعالیت‌های مرتبط با خوزستان در کارنامه فرهاد ورهرام می‌توان به فیلم «تثبیت شن» در سال ۱۳۵۳، تحقیق فیلم «هور دورق» در سال ۱۳۶۲، تحقیق و ساخت فیلم «تاراز» در سال‌های ۱۳۶۵ و ۱۳۶۶، تحقیق فیلم «گاز، آتش، باد» در سال ۱۳۶۴ با همکاری کامران شیردل، فیلم «عبور از زیر کارون» درباره قطار شهری اهواز در سال ۱۳۸۸، «ققنوس در آتش» درباره تاریخ اهواز در سال ۱۳۸۸، «سیاهان جنوب ایران» در سال‌های ۱۳۹۲ و ۱۳۹۳، «سی و دو سال بعد هور دورق» در سال ۱۳۹۵ و «بازگشت دوباره» در سال‌های ۱۳۹۷ و ۱۳۹۸ اشاره کرد.

همچنین فیلم «شعر و موسیقی و ریتم در کارهای مداحان سنتی» با موضوع فعالیت مداحان در اهواز، هویزه، آبادان، شوشتر، شهر حر و بوشهر از دیگر تجربه‌های او در ثبت فرهنگ موسیقایی و آیینی جنوب ایران است.

فیلم «تثبیت شن» با فیلم‌برداری و کارگردانی فرهاد ورهرام، تدوین حسین لنگرودی و تهیه‌کنندگی دفتر روابط عمومی سازمان جنگل‌ها و مراتع، با نگاتیو ۳۵ میلی‌متری رنگی ساخته شد.

انتهای پیام/

کد خبر 1405081100749
دبیر محمد آوخ

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha