دکتر بیژن عزیززاده، نوازنده، خواننده، پژوهشگر و یکی از چهرههای مرجع موسیقی بومی خوزستان در گفتوگو با خبرنگار میراثآریا از نخستین مواجههاش با موسیقی تا سالها تحقیق میدانی در کوهها، دشتها و روستاهای بختیاری سخن گفت؛ روایتی که نهتنها تاریخ موسیقی یک منطقه، بلکه تاریخ عشق و پایداری یک نسل را بازگو میکند.
عزیززاده در ابتدای گفتوگو با اشاره به نخستین جرقههای علاقهاش به موسیقی گفت: از ۱۲ سالگی میخواندم. آن زمان شیفته جاز بودم و ویگن سلطان جاز برای ما یک الگو بود. اما بعدها صدای منوچهر سخایی، محمد نوری و روانبخش را بسیار گوش میدادم. نقطه عطف اما آشنایی با سبک و صدای عبدالوهاب شهیدی بود؛ صدایی که مرا به سمت موسیقی اصیل ایرانی کشاند.
او توضیح داد که در همان سالها برنامههای «گلها» از رادیو نفت آبادان و رادیو تهران برایش حکم دانشگاه موسیقی را داشت: شاخه گل، گلهای رنگارنگ، گلهای جاویدان و… همه را با دقت گوش میدادم. این برنامهها برای نسل ما کلاس درس بودند.
عزیززاده با یادآوری سالهای جوانی گفت: برای یادگیری عود به تهران رفتم. یکی پس از دیگری بهترین عودها را خریدم. عودی که امروز دارم بیش از ۱۰۰ سال قدمت دارد و متعلق به سازنده مشهور دمشقی، «حنا نهات» است. پس از جستوجوی فراوان، نزد استاد وهدانی شاگرد علیاکبر شهنازی رفتم و سپس با سازنده عود نریمان دیدار کردم. اما نقطه اصلی آموزش من نزد استاد یوسف کاموسی شکل گرفت. ایشان پنجهگذاری جمیل بشیر را به ما یاد داد. حتی مخالف چهارگاه را هم در عودنوازی آموزش میداد؛ چیزی که کمتر کسی به آن میپرداخت.
عزیززاده ادامه داد: وقتی نزد استاد عبدالمحمد برجسته (عدول) در شوشتر رفتم، تا عود را دید پرسید: چهارگاه را مشق کردی؟ مخالف چهارگاه را میزنی؟ وقتی اجرا کردم، سه بار به شانهام زد و گفت: آفرین استاد.
او این لحظه را یکی از مهمترین تأییدهای زندگی هنریاش دانست و یادآور شد: برایم جالب بود که عدول همان حرفی را زد که کاموسی، شاگرد دویشخان، گفته بود.
به گفته عزیززاده، استاد عدول نکته مهمی درباره دستگاه شوشتری مطرح کرده است: این استاد به ما گفت وقتی به اهواز برگشتی به دوستانت بگو که دو شوشتری داریم: شوشتری همایون و شوشتری ابوعطا. این نکته بعدها در پژوهشهایمان درباره گستره موسیقی شوشتری نقش مهمی ایفا کرد.
عزیززاده درباره گستره موسیقی شوشتری گفت: شوشتر موسیقی وسیعی دارد که محدود به یک شهر نیست. آوازهای دشستانی، حاجیانی، فلک ناز، حیدربک و… همه در این حوزه جای میگیرند. حتی رد پای شوشتری را در قشم و کیش هم میتوان یافت.
عزیززاده درباره آشنایی با استاد حسن گرجی گفت: سال دوم پزشکی بودم که با کارگری به نام منوچهر حسنزاده آشنا شدم. او گفت استادی را برایت میآورم. در همان دیدار یک نوار ضبط کردیم و روی آن نوشتم: اولین نوار، اولین روز، اولین آشنایی. استاد گرجی قطعاتی از دشتستانی، کمری و آوازهای باوی خواند که تا آن زمان نشنیده بودم. من هم شور باوی را همراه با گاگریو، برزگری، حیدربک، فلک ناز و… به موسیقی شوشتر اضافه کردم.
عزیززاده بخش مهمی از عمر خود را صرف سفرهای میدانی کرده است و در این خصوص اظهار داشت: برای شنیدن آواز کمری از بختیاریها باید به ییلاق شیمبار میرفتم. مسیر سخت بود و محلیها گفتند با این ماشین نمیتوانی بروی. شب ما را نگه داشتند و فردا برگشتیم.
او بعدها در عنبل با فردی به نام «درویش» آشنا شد که آواز اصیل کمری را برایش خواند: تحریرهای دقیق و اصیل داشت. همان چیزی که دنبال آن بودم.
عزیززاده در ادامه از استاد گرجی بهعنوان گنجینهای زندهیاد میکند: آوازهای سخت طایفه موری را به من یاد داد. آواز صیادی داستان شکار نجفقلی و فریدون است. مادرشان توصیه میکند کجا شکار کنند و کجا نکنند.
وی همچنین به آواز «گل و می» اشاره کرد که در مناطق نفتی رواج داشت: با کشف نفت، بختیاریها وارد شرکت نفت شدند و درباره زندگی در لینها شعرهایی سرودهاند. وقتی این آواز را وارد موسیقی شوشتر کردیم، نامش را دلبریز گذاشتیم.
در پاسخ به اینکه این همه تلاش و سفر و ضبط و پژوهش از کجا میآید، عزیززاده پس از مکثی طولانی گفت: ای داد، پدر عاشقی بسوزد.
عزیززاده در پایان گفت: کار جوانانی که میخواهند اثر فاخر تولید کنند برای ثبت تاریخ موسیقی ارزشمند است. این جوانان اینکه از کارهای سطحی فاصله میگیرند، اهمیت زیادی دارد.
انتهای پیام/
نظر شما