فرامرز تختی، برادرزاده جهانپهلوان غلامرضا تختی، در گفتوگو با خبرنگار میراثآریا، با نگاهی متفاوت به زندگی و شخصیت پهلوان ملی ایران، تاکید میکند که تختی بیش از آنکه یک چهره اسطورهای و دور از دسترس باشد، انسانی اخلاقگرا، مردمی و قابل الگوگیری برای نسل امروز بود؛ انسانی که رنجهای پنهان خانوادگی، زیست اجتماعیاش را به مسیری از جوانمردی و مسئولیت اجتماعی پیوند زد.
فرامرز تختی در ابتدای این گفتوگو با اشاره به وضعیت اقتصادی و اجتماعی خانواده تختی در دوران پهلوی اول، از سرگذشتی سخن میگوید که بهگفته او، مسیر زندگی چند نسل از این خانواده را تغییر داد.
او توضیح میدهد: پدربزرگم در جنوب تهران یخچالداری داشت و زندگی آبرومندانهای را میگذراند، اما با آغاز پروژه راهآهن، زمینهایش بدون پرداخت هیچگونه وجهی غصب شد و فشار روحی ناشی از این اتفاق، به مرگ او انجامید.
به گفته او، این رخداد به نقطه عطفی در تاریخ خانواده تختی تبدیل شد؛ محمدمهدی تختی، پدر فرامرز و از قهرمانان کشتی و بوکس ایران، برای تأمین معاش خانواده، ورزش قهرمانی را کنار گذاشت و عملاً نقش پدر را برای غلامرضا تختی ایفا کرد.

فرامرز تختی با تاکید بر نقش پدرش در شکلگیری شخصیت غلامرضا تختی میگوید: محمدمهدی تختی نهفقط برادر، بلکه تکیهگاه و مربی زندگی غلامرضا بود. او با کنار گذاشتن قهرمانی، مسیر زندگی خانواده را تغییر داد.
او در ادامه، با لحنی آمیخته به افتخار میافزاید: یکی از بزرگترین افتخارات زندگی من این است که بر سفرهای نشستم که مرحوم عمو غلامرضا نشسته بود؛ سفرهای که ساده، اما سرشار از کرامت انسانی بود.
فرامرز تختی که سالها بهعنوان مجری و گوینده در صداوسیما فعالیت داشته، درباره مسیر شخصی خود در ورزش میگوید: با وجود اینکه پدر و عمویم هر دو در اوج کشتی بودند، بهدلیل شرایط فیزیکی به والیبال روی آوردم و تا کاپیتانی تیم جوانان برق تهران پیش رفتم.
او همچنین به تحصیلات دانشگاهی خود در رشته ارتباطات و مردمشناسی اشاره میکند و توضیح میدهد که سالها در حوزه فرهنگ و هنر نیز فعالیت مستمر داشته است.
بخش مهمی از گفتوگو به تحلیل منش اخلاقی و جایگاه اجتماعی جهانپهلوان اختصاص دارد.
فرامرز تختی در اینباره تصریح میکند: غلامرضا تختی مردم بود؛ نه اینکه از مردم باشد. دغدغه مردم، دغدغه واقعی او بود. تاریخ معاصر ایران کمتر شخصیتی را به خود دیده که اینچنین صادقانه با مردم زیسته باشد.
او تاکید میکند که تختی نه شخصیتی فرازمینی بود و نه چهرهای مقدس و دستنیافتنی: نسل جوان باید بداند که میتواند تختی باشد؛ میتواند جوانمرد باشد و مسئولیت اجتماعی خود را بپذیرد.
در پاسخ به پرسشی درباره نحوه درگذشت جهانپهلوان، فرامرز تختی میگوید: تختی هم یک انسان بود که روزی از این دنیا رفت. مسئله اصلی این نیست که چگونه رفت؛ مهم این است که چگونه زندگی کرد و چرا مردم پس از دههها هنوز نامش را با احترام یاد میکنند.
به باور او، ماندگاری نام تختی نه به مدالها، بلکه به اخلاق و رفتار انسانیاش بازمیگردد.
فرامرز تختی با اشاره به روابط درونخانوادگی توضیح میدهد: در بسیاری از مسائل با هم اتفاقنظر داریم و در برخی موارد اختلافنظر هم طبیعی است. این موضوع در هر خانوادهای وجود دارد و گاهی دلخوریهایی پیش میآید، اما ریشهدار و عمیق نیست.
او درباره نگاه مردم به خانواده تختی نیز میگوید: محبت مردم گاهی آنقدر زیاد است که خودم را لایقش نمیدانم. این نام، در کنار احترام، مسئولیت سنگینی هم دارد و زندگی را در برخی موارد دشوار میکند.
برادرزاده جهانپهلوان با انتقاد از برخی آثار سینمایی ساختهشده درباره تختی تصریح میکند: بعضی از این فیلمها بیسر و ته و برخی بدون تحقیق معتبر ساخته شدند. این آثار بهجای معرفی درست تختی، به خانواده آسیب زدند و بهجای روشنگری، موجب تحریف تاریخ شدند.
او درباره پیشنهاد ایجاد بنیاد غلامرضا تختی میگوید: وقتی اسم بنیاد میآید، به فکر فرو میروم. بسیاری از بنیادها از هدف اصلی خود دور شدهاند. تختی متعلق به مردم است و اگر مردم تصمیمی بگیرند، من هم کمک میکنم.
در پایان گفتوگو، فرامرز تختی خاطرهای شنیدنی از منش عمویش نقل میکند: شبی در سالن کشتی، جوانی که قصد سرقت لوازم خودرو تختی را داشت، دستگیر و کتک خورده بود. تختی با دیدن او گفت: «این دوست من است؛ خودم گفتم قفل را بشکند.» سپس او را به داخل سالن برد، زخمهایش را شست، جک و زاپاس خودرو و مقداری پول به او داد.
به گفته فرامرز تختی، آن جوان بعدها به یکی از تاجران شناختهشده لاستیک تبدیل شد.
انتهای پیام/
نظر شما