مهدی ده دار، پژوهشگر پیشرفت دریاپایه در یادداشتی نوشت: ایران امروز گرفتار پارادوکسی عجیب شده است؛ از یکسو، در نقشههای اطلس جغرافیایی، سرزمینی است که با دو بازوی آبی بلند در شمال و جنوبش، هارتلند و قلب جهان را در آغوش گرفته اما در دنیای واقعیت، شبیه به نهنگی غولپیکر، قرنهاست به گل نشسته و حالا در توهمی خودساخته، گمان میکند بخشی از کویر و کوهستان شده است.
آمارهای رسمی، از سهم ناچیز اقتصاد دریاپایه در تولید ناخالص داخلی ایران روایت میکنند؛ به تعبیری دیگر، حکایت حکمرانی ایران با مفهوم «توسعه دریامحور» بسان ماجرای «پیرمرد و دریا» در رمان شاهکارِ ارنست همینگوی است؛ ماجرا از آنجا آغاز میشود که «سانتیاگو»، صیاد پیر و باوقار داستان، ۸۴ روز است که هیچ صیدی نداشته و گرفتار یک سرگشتگی عجیب شده است؛ اما او نماد اراده و تجربه است و باید راه و چارهای پیدا کند. در کنار او «مانولین» (پسری نوجوان) قرار دارد که شاگرد و مایه امید او به آیندهای روشن است اما خانوادهاش مخالف دریاروی او هستند. سرانجام، سانتیاگو تنها رهسپار دریا میشود و برای صیدی بزرگ به دل اقیانوس میزند. مدتی بعد، او با «مارلین» (ماهی عظیمالجثه) که نماد ثروت، هدف و شکوه است، گلاویز میشود. هر چند ماهی بزرگ را مهار میکند، اما در مسیر بازگشت، «کوسهها» (نماد نیروهای ویرانگر و غارتگر) به صید او حمله میکنند. پیرمرد با تمام توان میجنگد، اما در نهایت تنها اسکلتی از آن ثروت عظیم به ساحل میرسد. با این حال، سانتیاگو پیروز و قهرمان داستان است؛ چون جسارت به خرج داده تا از ساحل عافیت طلبی، فاصله بگیرد.
نفرینِ خشکیاندیشی؛ گمشده تمدن ایران کجاست؟
ایران، امروز تنهاست و اقتصاد و معیشت مردمانش به سرگشتگی شبیه حال و روز «سانتیاگو» گرفتار شده است؛ سرزمین تمدنی که همچون پیرمردی با سابقه درخشان تاریخی در حوزه دریانوردی، سالهاست صیدِ بزرگ و دندانگیری از سفره دریا برنداشته است.
در این جغرافیای ذهنی، توسعه دریامحور و فرهنگ دریاپایه برای ایرانیان بسان «مارلین» یعنی ماهی عظیم و باشکوهی است که در اعماق دریاها و اقیانوس منتظر است تا شکوفایی اقتصادی و عزت ملی را رقم بزند. اما مشکل اینجاست که ایرانیان دچار بیماری «عافیت طلبی» و «خشکیاندیشی» شدهاند. برای گردشگر و مسافرِ ایرانی که از سرزمینهای فلات مرکزی یا کوهستانهای زاگرس و البرز به سمت سواحل میآید، دریا دیواری مرتفع از ترس و واهمه است که نباید از آن عبور کند. او در کرانه دریا میایستد، از منظرهها عکس میگیرد و به شکلی غریب احساس میکند که اگر بیش از حد پیش برود، هویتِ ایستا و خشکی پایه خود را از دست خواهد داد. استعمار، سالها پیش، این بذر هراس انگیز را در ذهن و ضمیر ایرانیان کاشت که آبهای دریا و اقیانوس، قلمروِ «دیگران» است و خشکی، پناهگاه «خودیها». نتیجه این شده که کمتر از ۱۰ میلیون ایرانی ساحلنشین میان جامعه خشکی پسند ۸۰ میلیون نفری این سرزمین، در گوش دریا و ماهیانش، تنها و غریبانه، توسعه دریامحور را نجوا میکنند!
«دیوان سالاری دریاگریز»؛ کوسههایی که ثروت ملی را میبلعند
در اقتصاد ایران، «کوسهها» همان بروکراسیهای اداری و دیوان سالاری دریاگریز هستند؛ به تعبیری دیگر «دریاگریزی» «بیماری خاموش» فرهنگ و حکمرانی سرزمین ماست؛ تشکیل «میز توسعه فرهنگ دریایی ایران»، بیش از آنکه یک ضرورت اداری باشد، شبیه به تلاشی برای احضارِ روحِ گمشده تمدن ایران در اعماق دریاهاست. تحلیلگران اقتصادی مدتهاست هشدار میدهند که «سرمایهداریِ ویلاساز»، ساحل را به اسارت گرفته است. هرگاه جرقهای برای توسعه دریامحور زده میشود، این کوسههای خون آشام به آن حمله میکنند. ویلاهای آنان بسان بتونهای بدقوارهای است که دیدِ دریا را کور کردهاند یا شاید هم گورستانهای عمودی هستند بر پیکرِ تجارتی که میتوانست ما را به قطب اقتصادی منطقه تبدیل کند.
به جای اینکه دریا صیدگاهی به نفعِ سفره معیشت مردم باشد، توسط این کوسهها قطعهقطعه میشود و در نهایت، تنها اسکلتی بیجان از فرصتهای سوخته به ساحل میرسد. اینگونه است که در ایران، جادههای منتهی به دریا همیشه شلوغند، اما بندرگاهها و اسکلهها در سکوتی وهمآلود پیر و فرسوده میشوند.
«میز فرهنگ دریایی»؛ مأموریتِ سخت «مانولین»
تشکیل «میز توسعه فرهنگ دریایی ایران» ذیل شورایعالی صنایع دریایی و امور دریایی ایران که به تازگی خبرساز شده، در حقیقت ظهور همان پسری نوجوان (مانولین) است که میخواهد پیرمرد را دوباره با دریا آشتی دهد. مأموریت حیاتی این نهاد، شکستن طلسمی است که در آن «ثروت» فقط با «خاک» تعریف میشود. این در حالی است که ما باید یاد بگیریم توسعه از کتابهای درسی مدرسه و دانشگاه آغاز میشود؛ جایی که دانشآموزان و دانشجویان به جای حفظ کردن نام کوههای و پهنههای خشکی جغرافیا، باید یاد بگیرند که چگونه دریاها را بشناسند و نبضِ اقیانوس را در دست بگیرند. کارآفرینِ جوان ما باید یاد بگیرد که به جای خرید و فروشِ سراب در برجهای غبارآلودِ پایتخت، ریههایش را برای غواصی و تنفس در فشارِ سنگینِ اعماق دریا آماده کند.
خانه امید؛ دریا به مثابه «بستر زندگی»
اگر ایران بخواهد از این «خشکرفتاریِ» مزمن رها شود، باید دریابد که دریا، «پایانِ خاک» نیست، بلکه «آغازِ نفوذ» است. روزی که دریاورزان جنوب و صیادان شمال، نه به عنوان حاشیهنشینانِ دریای معیشت، بلکه به عنوان پیشقراولانِ یک «تمدنِ آبی» شناخته شوند، جادوی واقعی رخ خواهد داد. تمدنِ ما زمانی دوباره جوانه میزند که پاهایمان از بندِ خاک دشتها و سنگ کوهستانها، رها شود و دستهایمان به جای غبار، بوی شرجی و مزه نمکین دریا را به خود بگیرد.
ما نیازمندیم که دریا را در فرهنگ ایرانی نه به عنوان «مرز» دوردست جغرافیایی، بلکه به عنوان «بستر زندگی» دوباره تعریف کنیم. در رقابتهای منطقهای و نظم نوین جهانی، زمان برای آشتی با این خویشاوند دمدمیمزاج [دریا] رو به پایان است؛ تمدنِ نوین ایران، زمانی دوباره جوانه میزند که کشتی این فلاتِ تمدنی کهن را به آب بیندازیم؛ چرا که صیدِ بزرگ، هرگز در آبهای کمعمق پیدا نمی شود؛ پیش به سوی اقیانوس آبی «توسعه دریامحور».
انتهای پیام/
نظر شما