فاطمه علیاصغر، روزنامهنگار حوزه میراثفرهنگی، صاحبامتیاز انتشارات دادکین و نویسنده کتاب «واقعه ناتمام» که با موضوع قلعه الموت از سوی انتشارات چشمه منتشر شده است، در گفتوگو با خبرنگار میراثآریا با بیان اینکه الموت حکایت ایران و واقعهای است که در زندگی امروز ما امتداد دارد، گفت: قلعه الموت گنجینه ملی و جهانی ماست؛ باید آن را دید، تاریخش را خواند و از نزدیک حسش کرد تا بتوان برای آینده قدم برداشت.
او درباره انگیزه خود برای پرداختن به تاریخ حسن صباح و قلعه الموت، با وجود بازتابهای متعدد این موضوع در ادبیات و سینما، اظهار کرد: من به عنوان یک روزنامهنگار میراثفرهنگی همواره سفرهای بسیاری به محوطهها و بناهای تاریخی داشتهام، اما قلعهالموت همواره برای من بسیار سحرانگیز و اسرارآمیز بود. ماجراهایی که در این بنا گذشته به نظر من بخش مهمی از تاریخ ایران است؛ دورهای که ایران درحال تغییری شگرف بوده و دارد آینده خود را رقم میزند. با این وجود بسیار کم به ابعاد گسترده این دوره پرداخته شده است. این موضوع تنها در همین چند سال گذشته و اتفاقا در سینمای خارج از ایران بازتاب داشته است. در ادبیات ایران هم بسیار محدود به آن پرداختند. ما فقط دو رمان درباره قلعه الموت داریم و بقیه آثار مربوط به نویسندگان و هنرمندان خارج از ایران است.
علیاصغر درباره چرایی انتخاب قالب ناداستان محققانه برای روایت الموت در میان انبوه روایتهای افسانهای و تاریخی، گفت: دقیقا به این دلیل که بیشتر آثاری که به الموت پرداخته شده در هالهای از افسانهها، روایتهای اغراقآمیز و آمیخته به تخیل است. در چند سال گذشته خوشبختانه میبینم که کتابهای پژوهشی هم درباره الموت در حال انتشار است، اما من خواستم از زاویه دید یک روزنامهنگار به الموت نگاه کنم و مفاهیم سخت و دشوار درباره این قلعه را به زبانی روان بیان کنم تا مردم با قلعه آشنا و اخت شوند و خودشان پاسدار و نگهبان این میراث ارزشمند شوند. بهنظر من در دنیای جدید این روایت است که به بناهای کهن جان تازه میدهد.
نویسنده کتاب «واقعه ناتمام» درباره عنوان این کتاب و نسبت آن با محتوای اثر و سرنوشت تاریخی قلعه الموت نیز بیان کرد: بهنظر من آنچه در قلعه الموت گذشته، حکایت از اتفاقاتی است که هنوز هم ایران با آن دستوپنجه نرم میکند. الموت حکایت ایران است؛ حکایت واقعهای که در زندگی امروز ما امتداد دارد.
او درباره اینکه آیا از ابتدا قصد داشته است کتاب را از منظر پایان حکومت اسماعیلیان روایت کند یا این انتخاب در روند پژوهش شکل گرفته است، توضیح داد: واقعیت این است که پرداختن به روزهای پایان حکومت اسماعیلیان در روند نوشتن کتاب شکل گرفت؛ برای اینکه بیشتر متون وقتی به ماجرای قلعه میپردازند زاویه دیدشان خطی است. معمولا از حسن صباح شروع میشود و به حمله مغول ختم میشود. من این سیر تحولی را برعکس کردم با این دید که بتوانم بگویم وقتی سنگ بنای یک کاری گذاشته میشود باید آخر قصه را هم دید و این درسی است که ما از تاریخ میآموزیم.
علیاصغر درباره منابع تاریخی، پژوهشی و میدانی مورد استفاده در نگارش کتاب «واقعه ناتمام» گفت: برای نوشتن این کتاب از صدها منبع ایران و خارجی استفاده کردم؛ فرایند مطالعاتی من نزدیک به چهار سال به درازا کشید. اگرچه کتاب «جهانگشای جوینی» و کتاب همدانی پیکره اصلی روایت را شکل میدادند، اما من تلاش کردم به مقالات علمی جدید هم رجوع کنم و با تحقیقات جدیدی که در زمینه معماری، نقاشی، سفال و... قلعه انجام شده، آگاهی پیدا کنم. همچنین یکی از مهمترین منابع من مصاحبه و تحقیقات میدانی همراه با خانم حمیده چوبک بود؛ باستانشناسی پرتوان که بیش از ۲۵ سال عمر خود را در قلعه گذرانده و دانش او چراغ راه من شد.
این روزنامهنگار حوزه میراثفرهنگی درباره میزان اتکای پژوهش خود به دادههای باستانشناسی قلعه الموت و تصویری که این دادهها از قلعه ارائه میکنند، اظهار کرد: کل پروژه من درباره واقعیتسنجی افسانهها و داستانها و حکایتهای پیرامون قلعه با دادههای به دست آمده از کاوشهای باستانشناسی بود. همانطور که گفتم رهنمودهای خانم چوبک در این راه بسیار به من کمک کرد. امیدوارم که توانسته باشم تصویر جدیدی از این قلعه ارائه داده باشم.
او درباره نقش گفتوگو با اهالی گازرخان در شکلگیری روایت کتاب نیز گفت: تحقیقات میدانی بسیار برای من مهم بود، بنابراین زمان زیادی را در گازرخان و روستاهای اطراف و حتی بسیاری از قلعههای اسماعیلیان در شهرهای مختلف ایران گذراندم. دریافت مردمی که نزدیک یک اثر تاریخی زندگی میکنند همواره برای من مهم بوده، چرا که فکر میکنم در نهایت مردم باید نگهبانان واقعی آثار تاریخی باشند.
علیاصغر در پاسخ به این پرسش که آیا در جریان پژوهش با روایتهایی از حافظه محلی روبهرو شده که با منابع مکتوب تفاوت داشته باشند، گفت: در جریان تحقیقات محلی متوجه شدم که مردم حافظه جمعی خودشان را به مرور فراموش کردهاند و به جایش خیالات نویسندگان رمانهای «خداوندگار الموت» و «آشیانه عقاب» را جایگزین کرده بودند. از سوی دیگر روایتهای گردشگران هم بر آنها تاثیر گذاشته بود. به هر حال آنها در جوار یکی از مهمترین بناهای شناختهشده ایران زندگی میکردند که حوادث مهم و عجیب اتفاق افتاده است؛ مثلا روایت حسن صباح، حشاشین و... این خیلی پدیده خاصی بود که آنجا مشاهده کردم.
صاحبامتیاز انتشارات دادکین افزود: در حالی که در گردکوه دامغان هنوز برخی روایتهای قدیمی سینه به سینه نقل میشد. مثلا میگفتند مغولان عاشق دختر حسن صباح در این قلعه شده بودند و دختر به آنها نشانی سرچشمه آب چاهی که آب قلعه را تامین میکند میدهد. مغولان هم در آن سرچشمه را با لاشه فاسد حیوانات آلوده میکنند. مردم قلعه طاعون میگیرند و قلعه سقوط میکند. این روایت کاملا با مستندات تاریخی مغایر است؛ به خاطر اینکه قلعه گردکوه تا سالیان دراز پس از سقوط الموت همچنان پابرجا میماند. البته که در دورهای دچار وبا میشوند.
این نویسنده درباره منابع و روایتهایی که در شناخت الموت بیشتر دچار افسانهپردازی شدهاند، گفت: «خداوندگار الموت» یا «خداوند الموت» نوشته فردی به نام پل آمیر که ذبیحالله منصوری آن را ترجمه کرده است. اگرچه تحقیقات من نشان میدهد که اصلا فردی به نام پل آمیر در فرانسه وجود خارجی ندارد و اینطور به نظر میرسد که این کتاب را خود ذبیحالله منصوری نوشته است. در این کتاب اشتباهات فاحشی وجود دارد.
او درباره تلاش خود برای پرهیز از نگاه سیاه و سفید به شخصیتهای تاریخی، بهویژه حسن صباح و اسماعیلیان، اظهار کرد: تلاش من این بوده است که شخصیتها سپید و سیاه نباشند؛ بهویژه حسن صباح. این شخصیت بسیار پیچیده و چندبعدی است. شاید هرگز ما نتوانیم واقعیت وجودی او را بشناسیم.
علیاصغر ادامه داد: از سوی دیگر در ایران نیز نظامالملک، دشمن درجه یک او، و جوینی روایتگران همدوره او بودند که آنها چون سنی بودند و صباح شیعه، از او نفرت داشتند و خواستار ریختن خونش بودند. منابع اسماعیلی دست اول هم بسیار اندک است و اگر هم وجود داشته باشد در موزهها و کتابخانههای بریتانیا و به زبانی بسیار رمزآلود است.
او درباره چگونگی ایجاد تعادل میان روایت تاریخی، تعلیق روایی و وفاداری به اسناد در کتاب «واقعه ناتمام» گفت: تمام تلاش من این بود که بتوانم این همه پیچیدگی را به زبانی ساده روایت کنم، ولی واقعیت این است که باز هم کسی که بخواهد این کتاب را بخواند باید بداند که در دوره میانی ایران، سلجوقیان، خوارزمشاهیان و بعد مغولان چگونه حکمرانی میکردند. از سوی دیگر فاطمیان مصر را هم باید بشناسد. همچنین باید این آگاهی را داشته باشد که اسماعیلیان ایران به نوعی حکومت خودمختار یا به قولی اپوزیسیونی در دل یک حکومت قدرتمند مرکزی بودند.
این روزنامهنگار و نویسنده درباره مهمترین فراز و فرود دوره تاریخی اسماعیلیان که در کتاب روایت شده است، بیان کرد: من یک دوره ۱۷۰ ساله را بررسی کردم. بنابراین فراز و فرود بسیار در آن دیده میشود. هر دوره ویژگیهای خودش را دارد، اما بهنظر میرسد که هیچ دورهای به اندازه دوران حسن صباح شور عدالتخواهی و ایراندوستی بین مردم قلعه وجود نداشته است.
او درباره اینکه آیا در روند نوشتن کتاب، تصویر ذهنیاش از حسن صباح یا قلعه الموت تغییر کرده است، گفت: ۱۸۰ درجه تغییر کرد. من هم با افکاری که داستانها به من القا کرده بودند به سراغ ماجراهای قلعه رفتم، اما به مرور متوجه مسائلی جدی، سیاسی، دینی و اقتصادی شدم. تصوری که درباره کشیدن حشیش وجود داشت برایم کمکم کمرنگ شد، وقتی اعتقاد رادیکال آنها بر من آشکار شد. تطبیق صدها مقاله و یادداشت از دیدگاههای مختلف، بسیاری از روایتهای مانده از نظامالملک و جوینی را به چالش کشید.
علیاصغر درباره جایگاه قلعه الموت در میراثفرهنگی ایران گفت: این قلعه یکی از مهمترین بناهای ایران و جهان است. برای اینکه ویژگیهای منحصربهفردی در معماری، فناوری آبی، استحکامات، موقعیت جغرافیایی، تزئینات هنری و... دارد و از همه مهمتر این قلعه روایتگر یکی از مهمترین دورههای تاریخی جهان است.
او درباره ویژگیهایی از قلعه الموت که آن را شایسته توجه بیشتر در مسیر ثبت جهانی میکند، اظهار کرد: من بسیار خوشحالم که تلاشهای روزافزون بیش از ۲۵ سال فداکاری و استقامت حمیده چوبک به نتیجه رسیده و قلعه جهانی شده است. او هر کاری که در این راه میشد انجام داد. فکر نکنید که ثبت یک اثر، آن هم در کنار روستاهایی که در حال توسعه هستند، آسان است.
این روزنامهنگار ادامه داد: به جز کارهای کاوش و حفاظتی و... من در آن دورهای که برای تحقیقات میدانی کتاب «واقعه ناتمام» در الموت بودم، با چشم خودم میدیدم هر کسی به دنبال ساختوساز بود. یکی میخواست برای پسرش خانه بسازد. آن دیگری میخواست رستوران بزند. یکی میخواست پرورش ماهی بزند. عدهای از مردم به من میگفتند چرا مسجدمان را به صورت قدیمی مرمت کردند؛ مسجد باید با سنگ سفید مرمر باشد.
او افزود: من هفت پارچه آبادی آنطرفتر رفته بودم سمت لمبسر، دور تا دورش زمینهای کاشت برنج بود. یک مردی را دیدم که میگفت عریضه نوشته، نزدیک یکی از غارهایی که احتمال میدادند مدتی حسن صباح آنجا بوده، معروف به قدمگاه، رستوران بسازد؛ از اینکه مجوز نداده بودند شاکی بود. واقعا کار بزرگی خانم چوبک و گروهش در پایگاه میراثفرهنگی انجام دادند. او باعث افتخار زنان شد. کار راحتی نبود.
علیاصغر درباره تأثیر ثبت جهانی قلعه الموت بر حفاظت، پژوهش و معرفی بهتر این محوطه گفت: امیدوارم که این بار این قلعه شانس بیاورد و دچار مشکلات پایگاههای جهانی نشود. بیشک ثبت جهانی بر معرفی این اثر به جهانیان بسیار موثر است. البته شما آگاه هستید به دلیل بازیهایی که از حشاشین میسازند و سریالهای ترکی، عربی، هالیوودی و کتابهایی که در دنیا در این زمینه منتشر شده، خیلیها بهویژه اروپاییان و مردم روسیه با این بنا آشنا هستند.
او ادامه داد: با این وجود، هزاران کار هنوز وجود دارد. هنوز کاوشهای قلعه کامل نشده است. از سوی دیگر قلعههای دیگر همچون لمبسر و نویذرشاه فقط کاوشهای اولیه شدند و نیاز به حفاظتهای جدی دارند. من هم امیدوارم که محور اصلی استحکامات با ثبت جهانی به حق خود برسند.
صاحبامتیاز انتشارات دادکین در پاسخ به این پرسش که آیا در روایتهای عمومی از الموت، وجه میراثی و باستانشناختی آن کمتر از وجه افسانهای دیده شده است، گفت: بله، متاسفانه مردم افسانهها را بیش از واقعیت دوست دارند که البته وظیفه پژوهشگران و روزنامهنگاران است که آن وجه دیگر را هم بازگو کنند تا به عمق اهمیت و دستاوردهای مهم و عبرت تاریخی قلعه مردم پی ببرند.
نویسنده «واقعه ناتمام» درباره اهمیت شناخت تاریخ الموت برای مخاطب امروز اظهار کرد: من اعتقاد دارم که تاریخ با ما حرف میزند. ما میتوانیم صدای آن را بشنویم. اگر صدای آن را بشنویم آینده از آن ماست؛ اگر نه که هیچ، سرگردان میشویم!
علیاصغر درباره نسبت میان تاریخ سیاسی اسماعیلیان و زندگی مردم محلی منطقه الموت گفت: یکی از واقعیتهای کمتر گفته درباره حرکت و جنبش اسماعیلیان، فقدان عدالت از سوی حکومت مرکزی است. مردم عدالت میخواستند، نان میخواستند، آب میخواستند. یکی از جالبترین چیزهایی که در الموت متوجه شدم، نحوه تقسیم زمین به صورت کاملا عادلانه بود؛ آنچه از قدیمالایام به جا مانده است. یا اینکه مردمی بسیار سختکوش هستند و سرسخت.
او درباره اینکه آیا کتاب «واقعه ناتمام» میتواند به بازتعریف نگاه ما به مفهوم قلعه در تاریخ ایران کمک کند، گفت: امیدوارم که توانسته باشم این کار را انجام دهم، این را باید مخاطبان بگویند.
این نویسنده در پاسخ به این پرسش که اگر بخواهد در یک جمله اهمیت قلعه الموت را برای نسل امروز توضیح دهد، گفت: قلعه گنجینه ملی و جهانی ماست، باید آن را دید، باید تاریخش را خواند. باید از نزدیک حسش کرد تا بتوان برای آینده قدم برداشت، اما یک بازدید سرسری نه. پیش از رفتن به قلعه باید درباره آن خواند و تحقیق کرد.
او در پایان درباره بخشهایی از تاریخ الموت که همچنان ناگفته مانده است، اظهار کرد: حکایت قلعه الموت، حکایت هزار حرف نگفته و هزار راه نرفته است. فقط هم خود الموت نه. واقعا نمیدانید بقیه قلعههایی که در همین پرونده ثبت جهانی نامشان آمده یا قلعههایی که در دامغان و قائنات و بقیه شهرهای ایران است چقدر قصه دارند و چقدر نیاز به پژوهش دارند.
انتهای پیام/
نظر شما