مجتبی گهستونی، روزنامهنگار و فعال میراثفرهنگی در یادداشتی نوشت: با مطالعه تاریخ ایران، پی میبریم که این پهنه با وجود اینکه در معرض تعامل با کشورها، اقوام، گفتمانها، ادیان و آیینهای مختلف قرار داشتهاند، ولی در دوران سختترین تهدیدات تاریخ، همواره مورد تهاجمات سرزمینی بوده است. اما به دلیل غنای فرهنگی، ایران همواره مقاومت کرده است. این مقاومت ریشه در فلسفه، جهانبینی، فرهنگ، زبان، ادبیات، آداب و رسوم قوی دارد. در گذر زمان، چالش اصلی سرزمینی از جمله تهدیدات تاریخی بود، ولی فرهنگ، ایران را حفظ میکرد و در مدت کوتاهی همان مهاجمان خود به نوعی خدمتگزاران فرهنگ ایرانی میشدند.
فرهنگ به مفهوم زیستگاه و آشیانه تجربههای تاریخی و مشاهدات فراتاریخی و کنشهای خلاق بشری ما در موقعیت و شرایط خاص است.
اما هویت ایرانی، حقیقتی دیرپا و مداوم است که در بزنگاههای تاریخی و در پرتو آگاهی به «دیگری» و در مواجهه با «غیر» به اشکال گوناگون جلوهگری کرده است. با وجود آنچه که در بالا گفته شد، پی میبریم که هویت تاریخی بشر رویدادی مسلم و واقعیتی غیر قابل انکار است.
تاریخ عرصه امکان است. عرصه امکان، ظهور کنشهای خلاق، تجربههای بشری ما، میدان فراخ همبودی، همزیستی سبکها، تلاقی ذائقهها، تقابل ذوقها و تعامل مصلحتها و تعارض منفعتها و دادستد فکرها و خردها و افتتاح فرهنگها و تشکلهای فرهنگی و اجتماعی است، در موقعیتها و منطقهها و محیطها و مفتضیات و شرایط خاص زمانی و مکانی. چون اینجا سرآغاز ظهور و آشکار شدن جنبه و سیمای دیگری از هویت بشری ماست.
هویت فرهنگی نیز همانند هویت تاریخی آدمی امری واقعی، زنده، فعال، بالنده و پویا است. همین حضور تاریخمند و کنشهای فرهنگی بشری ما است که به خاک، جغرافیا، محیط و سرزمین هویت بشری، تاریخ و فرهنگ میدهد و مفهوم پیچیده و بنیادین میهن از آن پدیدار میشود.
وقتی هویت تاریخی و فرهنگی بشر را به مثابه وجودی تاریخیشده و تاریخمند میپذیریم، با حجم عظیمی از مسئلهها و موضوعات مهم و بنیادین در رابطه با مفهوم ایرانی بودن و هویت ایرانی مواجه میشویم که بر سر راه هر متفکر، مورخ و پژوهشگر ایرانشناسی میتواند نهاده شود.
ایران یک مفهوم به غایت پیچیده با بار تاریخی، فرهنگی، مدنی و معنوی فوقالعاده گسترده و پویا است. هویت ایرانی و مفهوم ایرانی بودن نیز چنین است. این مفهوم نیز همانند مفهوم ایران یک مفهوم انتزاعی، ایستا، بسته و منجمد نیست. مسئله هویت ریشههاست. ریشهها همیشه پویا و پیچیدهتر از تنهها و شاخهها و ساقهها و برگها هستند. هماهنگونه که هستی و نیستی تنه، شاخه، ساقه، برگ یک درخت یا حتی یک گیاه ساده و خرد بستگی به تندرستی، رخنه و نفوذ هرچه عمیقتر ریشهها در لایههای تاریک زمین و تغذیه منابع آن دارد، هویت ما نیز چنین است.
تاریخ، فرهنگ، مدنیت و معنویت ایرانی و همچنین تجربه و تقدیر تاریخی ما، به ما آموخته است که ایرانی بودن و ایرانی ماندن مستلزم حضور بیامان بر صحنه تاریخ جهانی و رویارویی با چالشها، تنشها و تحولات تاریخی است، که هر بار از منطقه و قاره تاریخ و فرهنگ جهانی سربرکشیده، از راه رسیده و جامعه و جهان مدنی و معنوی ما را به معارضه طلبیده است؛ دورانبندی و تبارشناسی تاریخ و فرهنگ ایرانی نیز موید چنین واقعیتی است.
ایران تاریخی، فرهنگی، مدنی و معنوی چهار دوران کلان فرهنگی و تاریخی همچون: «دوران پیش از تاریخ فرهنگ و مدنیت ایرانی، عهد باستان عالم ایرانی، ایران در عهد باستان و ایران عهد اسلامی معاصر» را در خود جای داده است. این چهار دوران کلان هر کدام نقش تعیین کننده در شکلگیری شخصیت و منش ایرانی بودن ما داشته است.
انتهای پیام/
نظر شما