کیانوش پدیدار، کارشناس ارشد برنامهریزی و فرزند روستای پامنار در یادداشتی نوشت: پامنار، نامی است که فقط روی نقشه نمینشیند؛ بر حافظه مردم هم میماند. سرگذشتش از رود آغاز میشود؛ از نقرهگون دز، از صدایی که در تنگهها میپیچد و زندگی را با ضرباهنگ خودش میبرد جلو. اما تقدیر، برای این روستا همیشه یک مسیر ثابت نخواست؛ پامنار را بارها به آزمون کشاند و هر بار، از نو ریشه دواند.
روزگار شها؛ زندگی با رود و طبیعت
در سالهای دور، میان کوه تنگوان و قلعه شاداب، مردمانی میزیستند که زمان را با شتاب شهرها نمیسنجیدند؛ با طبیعت میسنجیدند. آنها «شها» بودند؛ همدل، آرام، سختکوش و پیوسته با رود دز.
رود از میان دره میگذشت و آوازش در دل کوهها پخش میشد. چشمهساران زلال میجوشیدند، نخلها و باغهای مرکبات سایه میگستردند و دامها در دامنهها میچراندند. در این سرزمین، طبیعت فقط پناه نبود؛ همدم بود: از شیر و پلنگ در کوهها تا کل و قوچ بر صخرهها و از ماهیها تا پرندگان بیشمار که رود و آسمان را زنده نگه میداشتند.
۱۳۳۷؛ ورق خوردن سرنوشت
تا اینکه یک خبر آمد؛ خبری که مثل موج آرام، اما عمیق نشست: قرار است سدی بر رود دز ساخته شود و دریاچهای بزرگ، جای رود را بگیرد.
در ۱۳۳۷ مردانی آمدند و همه چیز را اعلام کردند؛ از همان روز، تردید و امید در کنار هم بزرگ شدند.
چهار سال بعد، در ۱۳۴۱، کوچ آغاز شد. مردمان شها با دلی آکنده از دلتنگی و شوقی نانوشته، سرزمین آبا و اجدادی را ترک کردند. نخلها، چشمهها، زمینها و خاطرهها پشت سر ماندند و آنها راه افتادند تا در پای کوه قلعه شاداب، در سکونتگاهی فصلی به نام پامنار بار دیگر زندگی را از نو بچینند.
زندگیِ دوباره؛ اما با شکل تازه
آغاز دوباره آسان نبود. بعد از یک مکث، مردم دست بر زانو زدند و زندگی را دوباره آراستند—اما این بار دیگر همه چیز همان نبود: باغهای گسترده و کشتزارهای فراخ کمرنگ شد. دامها هم جایی برای چرا نداشتند.
پس جستوجوی راهی تازه شروع شد. دریاچه دز، که زمانی فقط نشانه کوچ بود، آرامآرام تبدیل شد به معاش. مردان با قایقهای ساده به ماهیگیری روی آوردند و در کنار آن، دامداری اندکی دوام یافت. زندگی آهسته و کمکم، با ریتم جدیدی جان گرفت.
جنگ تحمیلی؛ محاصرهای هشتساله
اما تقدیر باز هم سختگیر شد. با آغاز جنگ تحمیلی، پامنار دوباره در تنگنای روزگار افتاد. لشکرهایی در شرق، شمال و غرب مستقر شدند و کوه قلعه شاداب از جنوب همچون دیواری بلند روستا را احاطه کرد.
روستا در حصاری ناخواسته فرو رفت و هشت سال، زندگی با دشواری نفس کشید. سالهایی گذشت که صبر مردم را محک زد؛ اما مردم شکست نخوردند. جنگ تمام شد و روستا، آرامآرام، از محاصره رهایی یافت؛ با همان سرسختی و استقامت همیشگی.
تورم و روزهای سنگین؛ تولدِ دوباره هنر
در پی جنگ، مشکلات اقتصادی و تورم دوباره زندگی را سنگین کرد. این بار، بانوان روستا پا پیش گذاشتند. آنها به هنری کهن و ریشهدار بازگشتند؛ هنری از جنس نخل و کرتک: کپوبافی.
کپو تا پیش از آن فقط برای مصرف خانهها بافته میشد؛ اما حالا به کالایی برای دادوستد بدل شد. دستان زنان پامنار، با رشتههای نخل و نقشهای رنگین، سبدها و ظرفهایی میآفرید که هم زیبا بود و هم روایتگر فرهنگی دیرینه. هنر، از یک وسیله مصرفی عبور کرد و به تکیهگاهی برای زندگی رسید.
پامنار به جهان نزدیک شد
نشانههای تغییر آرامآرام از راه رسید: جاده به روستا کشیده شد، برق و آب آمد و روشنایی به خانهها راه یافت.
گردشگران مجذوب طبیعت پامنار و مهماننوازی مردمش شدند. قایقها بزرگتر و موتوردار شدند، سوئیتهایی برای پذیرایی از مهمانها ساخته شد و غذاهای محلی عطر سفرهها را پُر کرد. صنایع دستی هم به سوغاتی مسافران تبدیل شد.
نسل نو؛ معرفی پامنار با نگاه تازه
جوانان نیز پا به میدان گذاشتند. به دانشگاه رفتند، درس خواندند و با آرزوهایی بزرگ بازگشتند؛ اما بازار کار چندان گشاده نبود. آنها نیز به ریشههای خود برگشتند—اما با نگاهی نو.
با کمک فضای مجازی، پامنار را به جهان معرفی کردند: از نانهای محلی و کپوهای رنگین گرفته تا آرد کنار، ماهی تازه، قایقسواری در دریاچه و تماشای حیات وحش. پامنار دوباره دیده شد؛ این بار از دورتر.
خبر بزرگ؛ ثبت جهانی هنر زنان
تا آنکه روزی خبر رسید: «هنر دستان زنان پامنار دزفول، کپوبافی، ثبت جهانی شد.»
این یعنی تلاش چند نسل، فقط در روستا نمانده است. یعنی ریشهها به زبان جهان ترجمه شدهاند.
آیا پامنار اقیانوس امید میشود؟
اکنون پامنار در آستانه گامی بزرگتر ایستاده است؛ گامی به سوی ثبت جهانی خودِ روستا. اراده مردم همچنان استوار است؛ همانطور که کوههای پیرامونش ایستادهاند.
سرگذشت پامنار داستان مردمانی است که بارها از نو آغاز کردند؛ از ساحل رود نقرهگون دز کوچ کردند و در کنار دریاچه نیلگون دوباره ریشه دواندند و حالا، یک پرسش شیرین در دل زمان میچرخد: آیا روستایی که از رود شروع کرد، روزی به اقیانوسی از امید و آوازه در جهان بدل خواهد شد؟
انتهای پیام/
نظر شما