فرزاد صدری فعال فرهنگی و اجتماعی در یادداشتی نوشت: بهبهان در بسیاری از روزهای سال، نه فقط گرم، بلکه در محاصره آفتاب است؛ آفتابی بیامان، ایستاده بر سر خیابانها، کشیده بر پیادهروها، و چنان گسترده که گاهی انسان احساس میکند سهم او از شهر، بیش از آنکه راهرفتن باشد، تابآوردن است! در شهری که دمای هوا بارها از ۴۰ درجه میگذرد و خیلی اوقات به مرز ۵۰ درجه میرسد، سایه دیگر یک امکان لوکس یا یک امتیاز تزئینی نیست؛ سایه، یک نیاز اولیهی شهری است؛ بخشی از حق شهروند برای زیستن، راهرفتن، مکثکردن و نفسکشیدن.
مسئله بهبهان دقیقاً همینجاست: در بسیاری از خیابانها و بیشتر کوچهها، تا چشم کار میکند آفتاب است و آفتاب است و آفتاب. پیادهروهایی که باید پناه رهگذر باشند، در ساعتهای طولانی روز به مسیرهای داغ و بیپناه تبدیل میشوند. این کمبود سایه، یک مسئلهی جزئی یا صرفاً زیباییشناختی نیست؛ مسئلهای است مربوط به کیفیت زندگی، سلامت عمومی، حضور اجتماعی و حتی امکان سادهی قدمزدن در شهر.
سالهاست که درباره وضعیت درختان و شیوه سایهسازی در بهبهان نقد وجود دارد و این نقد، نقدی جدی و بهجا است. درختانی که در میانهی بولوارها کاشته میشوند، هرچند ممکن است از دور به فضای شهری جلوهای سبز بدهند، اما در بسیاری از موارد برای عابر پیاده، آن سایه مؤثر و نجاتبخش را نمیسازند. سایه وقتی معنا دارد که بر مسیر انسان بیفتد، نه آنگاه که در میانهی خیابان بماند و رهگذر همچنان در حاشیهی داغ و بیپناه شهر حرکت کند. شهر را باید از زاویهی دید عابر فهمید، نه فقط از نمای بالادستیِ نقشه یا تصویر تزئینیِ بولوار.
در همین چارچوب، انتقاد از قطع نخلهای زینتیِ بولوار عدالت همچنان بر جای خود باقی است و نباید زیر سؤال برود. آن نخلها فقط چند عنصر گیاهی نبودند؛ بخشی از حافظهی بصری خیابان بودند، بخشی از شخصیت آن مسیر، و نشانهای که بولوار عدالت را در ذهن مردم از یک گذر معمولی به یک خیابانِ دارای هویت بدل میکرد. شهر فقط با آسفالت و جدول ساخته نمیشود؛ با نشانهها، خاطرهها، تکرارها و تعلقها نیز ساخته میشود. حذف چنین عناصری، اگر بدون درک ارزش نمادین و عاطفیشان انجام شود، در حقیقت چیزی از روح شهر کم میکند.
اما در کنار نقد، باید راهحل هم پیش گذاشت؛ راهحلی که هم واقعبینانه باشد، هم قابل اجرا، هم کمهزینهتر از پروژههای سنگین، و هم ریشهدار در هویت فرهنگی خود بهبهان. یکی از بهترین پیشنهادها برای این وضعیت، استفاده از سایهبانهای شهری ارزانقیمت با الهام از نقوش جام ارجان است؛ سایهبانهایی که نه صرفاً یک پوشش موقت و بیهویت، بلکه بخشی از زبان بصری شهر باشند.
جام ارجان فقط یک شیء تاریخی نیست؛ یک روایت تصویری از زندگی، حرکت، موسیقی، طبیعت، آیین و نظم است. نقشهای آن، از انسان و پرنده و حیوان تا فرمهای تکرارشونده و دایرهوار، قابلیت آن را دارند که به الگوهایی زنده برای طراحی شهری امروز تبدیل شوند. چه زیباتر که در شهری گرفتار آفتاب، پناهِ رهگذر با نقشهایی ساخته شود که از دل تاریخ همین سرزمین برخاستهاند. در چنین حالتی، سایهبان فقط سایه تولید نمیکند؛ معنا تولید میکند، هویت میسازد و پیوندی میان زندگی روزمرهی امروز و حافظهی کهن این خاک برقرار میکند.
در این میان، میتوان طرحی روشن و عملی پیشنهاد کرد: هر مغازه در خیابانهای اصلی و حتی در بسیاری از گذرهای فرعی، موظف یا دستکم بهطور جدی تشویق شود که یک سایهبان استاندارد و هماهنگ نصب کند؛ سایهبانی با ساختار ساده، مقاوم، کمهزینه و آراسته به نقوش برگرفته از جام ارجان. اگر این کار با یک الگوی واحد از سوی شهرداری یا نهادهای مرتبط طراحی شود، نتیجه نه آشفتگی بصری خواهد بود و نه بینظمی؛ بلکه برعکس، میتواند به یکی از زیباترین جلوههای شهری بهبهان تبدیل شود. همانگونه که بعضی شهرها با پنجرهها، بالکنها یا کفسازیهایشان شناخته میشوند، بهبهان نیز میتواند با «سایهبانهای جامارجانی» شناخته شود؛ سایهبانهایی که هم کارکرد اقلیمی دارند و هم شأن فرهنگی.
این ایده بهویژه از آن رو ارزشمند است که با اقلیم بهبهان سازگار است. در شهری با تابش شدید و طولانی، نمیتوان فقط به درختکاریِ محدود یا به پروژههای پرهزینهی سنگین تکیه کرد. باید از راهحلهای ترکیبی بهره برد: سایهبانهای پارچهای مقاوم، سازههای فلزی سبک، پوششهای ضد UV، فرمهای کششی، و طراحیهایی که در عین سادگی، از لحاظ زیباییشناسی نیز حرفی برای گفتن داشته باشند. کوچههای باریک، جلوی مغازهها، مسیر بازار، ایستگاهها، ورودی مدارس، درمانگاهها و محلهای پرتردد، همه میتوانند در اولویت این طرح قرار گیرند.
از سوی دیگر، این نکته نیز باید روشن گفته شود که درختکاریِ درست، همچنان بخشی از راهحل است؛ اما درختکاریِ درست، نه درختکاریِ نمایشی. آنچه به پیادهرو جان میدهد، درختی است که در حاشیهی مسیر عابر کاشته شود، تاجی گسترده داشته باشد و واقعاً بر سر مردم سایه بیندازد. اگر درخت در جای نادرست بنشیند، اگر انتخاب گونه نادرست باشد، یا اگر رابطهی آن با مسیر عابر نادیده گرفته شود، درخت از عنصرِ زیستیِ مفید به عنصرِ تزئینیِ کماثر تقلیل پیدا میکند. شهر گرم، پیش از هر چیز، به طراحیِ سایه نیاز دارد.
بهبهان میتواند در این زمینه حتی به الگو تبدیل شود؛ شهری که بهجای تسلیمشدن در برابر آفتاب، با زبان فرهنگ خود به استقبال حل مسئله برود. شهری که برای مقابله با گرما، تنها به راهحلهای وارداتی و بیروح بسنده نکند، بلکه از یکی از بزرگترین نشانههای تاریخیاش، یعنی جام ارجان، الهام بگیرد و آن را از موزه و کتاب به متن زندگی شهری امروز بیاورد. این، صرفاً یک پروژهی خدماتی نیست؛ نوعی بازآفرینی رابطهی مردم با شهرشان است.
امروز بیش از همیشه لازم است مدیریت شهری، کسبه، طراحان و شهروندان در کنار هم به این پرسش پاسخ دهند که چرا در شهری چنین گرم، هنوز سایه به اندازهی کافی جدی گرفته نشده است. در شهری که آفتاب گاه چهرهی خیابان را به سطحی سوزان بدل میکند، بیتوجهی به سایه، بیتوجهی به آسایش عمومی است. و چه نیکوست اگر این کمبود، با طرحی جبران شود که هم زیبا باشد، هم ارزان، هم شدنی، و هم ریشهدار در هویت بهبهان.
بهبهان به سایه نیاز دارد؛ سایهای واقعی، پیوسته، انسانی و در دسترس و اگر این سایه با نقش جام ارجان بر سر رهگذران بنشیند، شهر فقط خنکتر نمیشود؛ شریفتر، خاطرهمندتر و خودآگاهتر نیز میشود.
انتهای پیام/
نظر شما