مجتبی گهستونی، روزنامهنگار و دبیر سرویس نخبگان و سمنهای میراث آریا در یادداشتی نوشت: این روزها جامعه باستانشناسی ایران در سکوتی سنگین فرو رفته است؛ خبری تلخ که قلب دوستداران تاریخ را به درد آورد: «اسماعیل یغمایی، باستانشناس پیشکسوت، بر اثر سکته مغزی به کما رفته است.» مردی که بیش از شش دهه، نبض تمدنهای خفته در خاک را در دست داشت، اکنون خود در آستانه سکوت است و ما در این لحظات، بیش از هر زمان دیگری به یاد میآوریم که او چه سهم بزرگی در شناسنامه تاریخی ما داشته است. حالا چشمها در انتظار بهبود حال او هستند تا لبخند را بر لب دوستدارانش بیاورد.

اسماعیل یغمایی از آخرین بازماندگان نسلی است که باستانشناسی را نه یک شغل، بلکه یک آیین میدانستند. کارنامه او گرهخورده با نامهای بزرگی است که هر کدام ستونهای استوار هویت تاریخی ایراناند. از کاوشهای سختکوشانه در شوش تا مدیریت میدانی در هفتتپه، یغمایی نه تنها حفار، که مترجم زبان خاموشآجرها و سفالها بود. او در دورانی که ابزارهای نوین امروزی نبود، با تکیه بر تجربه، دانش عمیق و نگاه تیزبینش، لایههایی از تاریخ را پیش روی ما گشود که اگر تلاشهای او نبود، شاید برای همیشه در ابهام باقی میماند.
اما یغمایی تنها به یافتن بسنده نکرد؛ او مکتوب کردن را رسالتنهایی باستانشناس میدانست. او به خوبی دریافته بود که بدون ثبت دقیق و تألیف مستندات، دانش بهدستآمده در میدانهای کاوش، با وزش هر بادی به فراموشی سپرده میشود. کتابهای او، میراث کتبیاش برای نسلهای آینده است؛ گنجینهای از مشاهدات و تحلیلها که چراغ راه دانشجویان و پژوهشگران خواهد بود.
او میدانست که باستانشناس، پیش از آنکه محقق باشد، باید امانتدار روایتهای تاریخ باشد و این امانتداری جز با نوشتن، ممکن نیست.
با این همه، اگر بخواهیم اسماعیل یغمایی را در یک قابماندگار تصویر کنیم، باید به روزهای غمش بازگردیم؛ به همان لحظه تاثربرانگیزی که تصویر اشکهای او بر محوطه باستانی ارگان در فضای مجازی و رسانهها پیچید. آن اشکها فقط واکنشی آنی نبود؛ فریاد دردمندانه مردی بود که میدید بخشی از جانش میراث این سرزمین در برابر بیتوجهیها و تخریبها ناتوان مانده است. آن گریه، نمادی از غیرت یک باستانشناس بود که خاک ارگان را نه مشتی خاک، که پارهای از تن خود میدید.
بازتاب گسترده آن تصویر، تلنگری بود بر وجدان بیدار جامعه که درک کند تخریب تاریخ، نه یک اتفاق اداری، که یک فاجعه فرهنگی است.
امروز که اسماعیل یغمایی در بستر بیماری و در کماست، جای خالی او در میان میراثبانان ایران به شدت حس میشود. او که عمری برای زنده نگه داشتن تاریخ ایران کوشید، حالا چشمانتظار دعای دوستدارانش است تا شاید بار دیگر بتواند از رنجها و گنجهای این سرزمین برایمان بگوید. یغمایی برای ما بیش از یک پژوهشگر بود؛ او وجدان بیدارِ محوطههای تاریخی ما بود. امیدواریم این سرمایه گرانقدر، که سهم بزرگی در بودن تاریخ ما دارد، بار دیگر به میان ما بازگردد.
انتهای پیام/
نظر شما