فاطمه داوری، مشاور معاون میراثفرهنگی بهبهانه ثبت «قلعه الموت و استحکامات وابسته» به عنوان سیامین اثر میراثفرهنگی ملموس ایران در فهرست میراثجهانی یونسکو در یادداشتی نوشت: آنچه الموت را زنده نگه میدارد، میراث ناملموسی است که در قالب تجربه تاریخی به ما رسیده است: شناخت دقیق سرزمین، بهرهگیری هوشمندانه از ظرفیتهای طبیعی، مدیریت منابع در شرایط بحران، برنامهریزی برای تابآوری و بیش از همه، حفظ انسجام اجتماعی به عنوان بنیان هر نظام دفاعی.
تاریخ زمانی به میراث تبدیل میشود که از آن درس گرفته شود، نه آنکه تنها تحسین شود.
ثبت جهانی مجموعه «قلعهالموت و استحکامات دفاعی آن» را نباید فقط ثبت چند قلعه در فهرست میراث جهانی یونسکو دانست. آنچه ثبت شده، در حقیقت، تجلی یک سنت دیرپای ایرانی در شناخت جغرافیا، مهندسی دفاع، مدیریت منابع و سازماندهی تابآوری است.
اگر چه این قلعهها میراث ملموس الموتاند، اما آنچه این مجموعه را به اثری جهانی تبدیل میکند، میراث ناملموسی است که در پس آن نهفته است؛ میراثی از دانش، تجربه و خرد تاریخی؛ که درسها در دل خود دارد.
۱- نخستین درس الموت، شناخت هوشمندانه جغرافیای ایران است. الموت، پیش از آنکه یک قلعه باشد، یک اندیشه بود؛ اندیشهای که جغرافیا را نه مانعی طبیعی، بلکه سرمایهای راهبردی میدانست. سازندگان این دژها به جای آنکه طبیعت را تغییر دهند، آن را به بخشی از سامانه دفاعی خود تبدیل کردند. قلههای صعبالعبور، پرتگاههای عمیق، تنگههای محدود، مسیرهای دشوار، منابع آب و ویژگیهای اقلیمی، همگی در کنار معماری، به اجزای یک نظام دفاعی واحد تبدیل شدند. این همان نبوغی است که از ظرفیتهای محیطی، قدرت ملی میسازد و جغرافیا را به قدرت تبدیل میکند؛ ظرفیتی که ایران به واسطه تنوع اقلیمی و کوهستانی خود همچنان از آن برخوردار و خوشبختانه بهرهمند است.
۲- دومین میراث ناملموس الموت، دانش مدیریت منابع و پایداری به عنوان میراثی برای مقاومت است. راز پایداری الموت تنها در انتخاب محل استقرار آن نبود. پشت این استحکامات، دانشی پیچیده از مدیریت منابع قرار داشت. ذخیره و توزیع آب، انبار غلات، ساماندهی آذوقه، ارتباط میان دژهای متعدد، نظام دیدهبانی و اطلاعرسانی و نظام برنامهریزی برای مقاومت در محاصرههای طولانی؛ نشان میدهد که قدرت دفاعی، تنها به استحکام دیوارها وابسته نیست، بلکه به توان اداره منابع، برنامهریزی بلندمدت و تابآوری در برابر محاصره نیز بستگی دارد. دوام طولانی برخی از این قلاع در برابر محاصرههای سخت، نتیجه همین دانش انباشته و ترکیبی بود. آنان دریافته بودند که استحکام واقعی، از توان اداره منابع و سازماندهی جامعه در شرایط بحران پدید میآید. این، همان میراث ناملموسی است که امروز نیز ارزش آموختن دارد.
۳- درس سوم، شاید از همه مهمتر باشد. تاریخ نشان میدهد که استحکامات هر اندازه نیرومند باشند، اگر انسجام درونی آسیب ببیند، پایداری آنها نیز به خطر میافتد فروپاشی شبکه دفاعی اسماعیلیان تنها با قدرت نظامی مغول توضیح داده نمیشود؛ تصمیمات سیاسی، اختلافات داخلی، کاهش انسجام و نفوذ نیز در این روند نقش داشتند. تاریخ بارها این حقیقت را یادآوری کرده است که هیچ سامانه دفاعی، بدون سرمایه اجتماعی و وحدت درونی، ماندگار نخواهد بود. استحکام فیزیکی، هر اندازه عظیم باشد، جایگزین انسجام انسانی نمیشود. شبکه قلاع اسماعیلیه سالها در برابر قدرتهای بزرگ زمانه مقاومت کرد، اما هنگامی که شکافهای سیاسی، اختلافات درونی و ضعف در تصمیمگیری پدیدار شد، توان دفاعی آن نیز فروریخت.
۴- پیامدهای سقوط الموت نیز درسی تاریخی دارد. با فروپاشی مقاومت اسماعیلیان، یکی از مهمترین موانع پیش روی لشکر هلاکو از میان رفت و مسیر برای حرکت به سوی بغداد و سقوط خلافت عباسی هموارتر شد. این رخداد نشان میدهد که سقوط یک نقطه راهبردی، تنها یک حادثه محلی و ملی نیست، بلکه میتواند معادلات یک منطقه بزرگ و قدرت های آن را دگرگون کند با فروپاشی مقاومت اسماعیلیان، یکی از مهمترین موانع راهبردی پیش روی هلاکو از میان برداشته شد و اندکی بعد، بغداد نیز سقوط کرد و خلافت عباسی پایان یافت. این توالی تاریخی نشان میدهد که فروپاشی یک حلقه از زنجیره قدرت در یک منطقه، میتواند سرنوشت یک منطقه وسیع را تغییر دهد. تاریخ، مجموعهای از رخدادهای منفصل نیست؛ شبکهای از پیوندهای علت و معلولی است که آینده را رقم میزند.
شاید مهمترین پیام ثبت جهانی الموت نیز همین باشد؛ اینکه ارزش این مجموعه، تنها در معماری شگفتانگیز آن خلاصه نمیشود. دیوارها، اگر حامل دانشی نباشند، تنها بقایای یک گذشتهاند. آنچه الموت را زنده نگه میدارد، میراث ناملموسی است که در قالب تجربه تاریخی به ما رسیده است: شناخت دقیق سرزمین، بهرهگیری هوشمندانه از ظرفیتهای طبیعی، مدیریت منابع در شرایط بحران، برنامهریزی برای تابآوری و بیش از همه، حفظ انسجام اجتماعی به عنوان بنیان هر نظام دفاعی؛ شاید امروز، بیش از هر زمان دیگری، به چنین خوانشی از میراث فرهنگی نیاز داشته باشیم. میراث فرهنگی، تنها برای ستایش گذشته نیست؛ برای فهم آینده نیز هست. ارزش واقعی الموت در این نیست که روزگاری تسخیرناپذیر بوده است، بلکه در این است که تجربهای ماندگار از نسبت میان جغرافیا، دانش، قدرت و همبستگی را پیش روی ما میگذارد. این تجربه، همان میراث ناملموسی است که اگر آن را به درستی بخوانیم، همچنان میتواند الهامبخش باشد.
انتهای پیام/
نظر شما