صنایع‌دستی؛ روایت زنده فرهنگ و حافظه جمعی نسل‌ها

محمد شجاعی جامعه شناس در یادداشتی نوشت: صنایع‌دستی به‌عنوان بخشی از میراث‌فرهنگی ناملموس، پیوندی عمیق با هویت اجتماعی جوامع دارد و از طریق انتقال مهارت‌ها، دانش بومی، نمادها و ارزش‌های فرهنگی، زمینه تداوم و بازتولید فرهنگ را فراهم می‌کند؛ از این منظر، حمایت از صنایع‌دستی، اقدامی برای حفظ گذشته و همزمان سرمایه‌گذاری برای آینده فرهنگی جامعه است

صنایع‌دستی را نمی‌توان صرفا مجموعه‌ای از محصولات هنری یا کالاهای قابل عرضه در بازار دانست؛ این هنرها بخشی از نظام فرهنگی هر جامعه‌اند که در بستر زندگی اجتماعی شکل گرفته و در طول زمان، ارزش‌ها، باورها، نمادها، مهارت‌ها و شیوه‌های زیست را از نسلی به نسل دیگر منتقل کرده‌اند، از منظر جامعه‌شناسی صنایع‌دستی یکی از مهم‌ترین عرصه‌های تولید و بازتولید فرهنگی است؛ عرصه‌ای که در آن فرهنگ نه به‌صورت ایستا، بلکه در فرآیندی مستمر بازآفرینی، معناگذاری و منتقل می‌شود.

هر اثر صنایع‌دستی حامل مجموعه‌ای از معناهای اجتماعی است، نقش‌ها، رنگ‌ها، مواد اولیه، شیوه ساخت و حتی ابزارهای مورد استفاده در یک محصول، می‌توانند بازتاب‌دهنده تاریخ، جغرافیا، باورها و مناسبات اجتماعی یک جامعه باشند، بنابراین یک فرش، سفال، گلیم، زیورآلات سنتی یا دست‌بافته محلی، صرفا یک شی نیست؛ بلکه نوعی متن فرهنگی است که بخشی از تجربه تاریخی و هویت جمعی را در خود ثبت کرده است، از این منظر صنایع‌دستی امکان می‌دهد بخشی از تاریخ اجتماعی جوامع، حتی در شرایطی که اسناد مکتوب محدود است، از طریق اشیا و مهارت‌های بومی تداوم یابد.

در نظریه حافظه جمعی موریس هالبواکس، یادآوری گذشته اساسا در چارچوب گروه‌های اجتماعی صورت می‌گیرد، صنایع‌دستی را می‌توان یکی از ابزارهای عینی این حافظه جمعی دانست، جامعه از طریق تکرار الگوها، تکنیک‌ها و آیین‌های مرتبط با تولید صنایع‌دستی، گذشته خود را در زندگی امروز حاضر نگه می‌دارد، به همین دلیل حفظ یک رشته صنایع‌دستی تنها به معنای نگهداری یک روش تولید نیست؛ بلکه به معنای حفاظت از بخشی از حافظه، هویت و تجربه مشترک یک جامعه است.

از سوی دیگر، صنایع‌دستی نقش مهمی در انتقال ارزش‌های بین‌نسلی دارد، بسیاری از مهارت‌های سنتی نه از طریق آموزش رسمی، بلکه از مسیر مشاهده، مشارکت، تمرین و ارتباط مستقیم میان استاد و شاگرد یا اعضای خانواده منتقل شده‌اند، در این فرآیند نسل جدید علاوه بر یادگیری یک مهارت فنی، با ارزش‌هایی همچون صبر، دقت، خلاقیت، مسئولیت‌پذیری، احترام به طبیعت، کار جمعی و تعلق به جامعه محلی آشنا می‌شود، از این منظر کارگاه صنایع‌دستی می‌تواند یک نهاد کوچک جامعه‌پذیری فرهنگی باشد.

در اندیشه پیر بوردیو نیز فرهنگ از طریق سازوکارهای اجتماعی و انتقال سرمایه فرهنگی از نسلی به نسل دیگر بازتولید می‌شود؛ مهارت صنایع‌دستی، ذوق هنری، شناخت مواد و تکنیک‌ها و حتی شیوه تشخیص زیبایی، نوعی سرمایه فرهنگی محسوب می‌شود که در خانواده و جامعه محلی انباشته و منتقل می‌شود،. زمانی که این سرمایه فرهنگی با آموزش، بازار، گردشگری و سیاست‌های حمایتی پیوند می‌خورد، می‌تواند به سرمایه اجتماعی و اقتصادی نیز تبدیل شود.

البته بازتولید فرهنگی به معنای تکرار بدون تغییر نیست، صنایع‌دستی زمانی زنده می‌ماند که بتواند میان سنت و نیازهای معاصر ارتباط برقرار کند، نسل جدید باید بتواند ضمن حفظ هویت و اصالت، در طراحی، کاربرد، شیوه عرضه و بازاریابی نوآوری ایجاد کند، در غیر این صورت صنایع‌دستی از یک فرهنگ زنده به یک شی موزه‌ای تبدیل خواهد شد.

از این منظر، توسعه صنایع‌دستی بخشی از توسعه فرهنگی جامعه است؛ حمایت از هنرمندان، آموزش مهارت‌های بومی به جوانان، مستندسازی دانش سنتی، تقویت تشکل‌های مردمی، ایجاد بازارهای پایدار و پیوند صنایع‌دستی با گردشگری فرهنگی، همزمان به حفظ میراث فرهنگی و تقویت سرمایه اجتماعی کمک می‌کند.

در نهایت، صنایع‌دستی را باید زبان خاموش اما ماندگار فرهنگ دانست؛ زبانی که گذشته را به امروز و امروز را به آینده پیوند می‌دهد، هرگاه یک مهارت سنتی از استاد به شاگرد، از مادر به فرزند یا از جامعه‌ای به نسل بعد منتقل می‌شود، در حقیقت بخشی از هویت جمعی بازتولید شده است، بنابراین صیانت از صنایع‌دستی صرفا حمایت از یک فعالیت اقتصادی نیست؛ سرمایه‌گذاری بر حافظه جمعی، هویت فرهنگی و تداوم اجتماعی یک جامعه است.

انتهای پیام/

کد خبر 1405060200142
دبیر مرضیه امیری

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha