شبستر؛ گلشن راز ایران

محمدجواد حق‌شناس مشاور وزیر میراث فرهنگی در یادداشتی برای میراث آریا نوشت: امروز از تهران به تبریز و از تبریز به شبستر آمدیم. در همراهی وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی، فرصتی دست داد تا در کنار آرامگاه شیخ محمود شبستری بایستیم؛ مردی که نزدیک به هفت سده است نامش با یکی از ماندگارترین آثار عرفانی و ادبی زبان فارسی، «گلشن راز»، پیوند خورده است.

در کنار مزار، سخن را نه درباره شیخ، که با خود او آغاز کردم:

«به نام آن‌که جان را فکرت آموخت
چراغ دل به نور جان برافروخت»

و خطاب به او گفتم: «شیخ شبستر! آمده‌ایم تا سپاسگزارت باشیم؛ آمده‌ایم تا همچنان فروزان باشی و آمده‌ایم تا در روزگار دشوار ایران، از گلشن رازت برای دردهای امروزمان درمان بجوییم.»

شاید کلید ورود به جهان شیخ محمود در همین نخستین بیت نهفته باشد: فکر، جان و دل. شاهکار شبستری تنها سرودن منظومه‌ای عرفانی نیست؛ هنر بزرگ او پیوند این سه ساحت وجود انسانی است. فکر را از جان جدا نمی‌کند، جان را بی‌دل نمی‌خواهد و دل را در برابر خرد نمی‌نشاند. اندیشه، حکمت و تجربه درونی در «گلشن راز» به یکدیگر می‌رسند و زبان فارسی، ظرف بیان ژرف‌ترین پرسش‌های انسان درباره هستی، شناخت و حقیقت می‌شود.

«گلشن راز» در آغاز سده هشتم هجری و در پاسخ به مجموعه‌ای از پرسش‌های حکمی و عرفانی که از هرات به تبریز رسیده بود، پدید آمد. همین خاستگاه برای فهم اثر بسیار معنادار است: یکی از ماندگارترین متن‌های عرفانی فارسی، نه از تک‌گویی، که از پرسش و پاسخ و گفت‌وگو زاده شد.

شبستری در منظومه‌ای کوتاه، جهانی بزرگ از معنا را جای داد؛ از توحید و حقیقت وجود تا معرفت نفس، انسان، ظاهر و باطن و نسبت وحدت و کثرت. او میراث عرفان نظری و حکمت را با توان شگرف زبان فارسی و بیان شاعرانه درآمیخت و اثری پدید آورد که طی سده‌ها خوانده، آموخته، شرح و تفسیر و به زبان‌های دیگر ترجمه شده است. شرح‌های متعدد بر «گلشن راز»، از جمله «مفاتیح‌الاعجاز» شمس‌الدین محمد لاهیجی، نشان می‌دهد که این منظومه تنها کتابی برای خواندن نماند؛ به متنی برای آموختن، اندیشیدن و گفت‌وگو کردن تبدیل شد.

شبستر را نیز باید از همین منظر دوباره دید. در جغرافیای فرهنگی ایران، شهرها تنها با مرزهای اداری شناخته نمی‌شوند؛ بسیاری از آنها با اندیشه و آفرینش بزرگانی معنا یافته‌اند که در آنها زاده، زیسته یا آرمیده‌اند. شبستر نیز نشانی روشن برای معرفی خود دارد:

شبستر؛ گلشن راز ایران.

این شهر، البته جزیره‌ای جداافتاده نیست؛ حلقه‌ای از جغرافیای بزرگ عرفان ایران و ایران فرهنگی است: هرات و خواجه عبدالله انصاری، بلخ و مولانا، نیشابور و عطار، خرقان و شیخ ابوالحسن خرقانی، بسطام و بایزید، همدان و باباطاهر، خوی و شمس، اردبیل و شیخ صفی‌الدین، شبستر و شیخ محمود، شیراز و حافظ و ماهان و شاه نعمت‌الله ولی.

اگر این نقطه‌ها را بر نقشه بنشانیم، یکی از کم‌مانندترین مسیرهای فرهنگی و معنوی جهان پیش روی ما قرار می‌گیرد؛ مسیری که می‌تواند پایه شکل‌گیری شبکه گردشگری عرفان در ایران و ایران فرهنگی باشد و با قونیه و دیگر کانون‌های این حوزه تمدنی نیز پیوند یابد.

اما دیدار امروز پرسشی دیگر را نیز پیش روی ما گذاشت: با آرامگاه شیخ محمود چه باید کرد؟

به گمانم این آرامگاه باید به بارگاه تبدیل شود؛ نه بارگاه به معنای افزودن بر شکوه ساختمان، بلکه به معنای جان‌بخشیدن به مکان. اینجا باید جای ملاقات باشد؛ ملاقات استاد و شاگرد؛ اهل فکر و اهل دل؛ عاشقان ایران و دوستداران خرد، اخلاق و انسانیت؛ اهل ادب، مدارا و گفت‌وگو.

استادان ایران‌شناسی، عرفان، فلسفه، زبان و ادبیات فارسی، ادیان و مذاهب و اخلاق می‌توانند این کانون معرفتی و عرفانی را با دانشجویان خود به اشتراک بگذارند. کلاس درس گاه از چهاردیواری دانشگاه بیرون بیاید و در کنار مزار شیخ شکل بگیرد. دانشجو «گلشن راز» را در زادبوم صاحب آن بخواند؛ پرسش کند، بشنود و گفت‌وگو کند. استاد فلسفه از عقل و شهود بگوید، استاد ادبیات از توان زبان فارسی، ایران‌شناس از ایران فرهنگی و استاد اخلاق از پیوند معرفت و زیست انسانی. چه مناسب که چنین نشست‌هایی با عنوان «حلقه‌های گلشن راز» استمرار یابد.

«گلشن راز» از پرسش آغاز شد و در گفت‌وگو بالید؛ پس چه شایسته که بارگاه شیخ شبستر نیز پس از هفت سده، دوباره جای پرسیدن، شنیدن و اندیشیدن باشد.

در این میان، شایسته است به نیکی از محمدرضا دادرس، نیکوکار شبستری یاد کنیم که همه هزینه‌های بازسازی و مرمت این مجموعه را برعهده گرفته است. کارنامه او در ساخت مراکز آموزشی، توان‌بخشی و فرهنگی در زادگاهش نیز نشان‌دهنده احساس مسئولیتی پایدار نسبت به شبستر و مردم آن است. او در جان‌بخشی دوباره به کالبد این مجموعه سهم خویش را ادا کرده است؛ اکنون نوبت دانشگاه‌ها، نهادهای فرهنگی، استادان، دانشجویان و اهل اندیشه است که با حضور و گفت‌وگو، به جان و کارکرد معرفتی این مکان زندگی تازه ببخشند.

سفر به شبستر در آستانه ۲۷ شهریور، روز شعر و ادب فارسی، معنایی دوچندان داشت. پاسداشت فارسی تنها پاسداشت شعر نیست؛ پاسداشت زبانی است که سده‌ها بار حکمت، عرفان، فلسفه، اخلاق و تجربه معنوی ایرانیان را بر دوش کشیده و «گلشن راز» یکی از درخشان‌ترین گواه‌های این توانایی است.

میراث فرهنگی فقط نگاهبانی از دیوارها نیست؛ نگاهبانی از چراغ‌هاست.

چراغ شیخ شبستر پس از هفت سده همچنان روشن است. اکنون باید کاری کنیم که اینجا نه فقط آرامگاه او، که بارگاه اندیشه، خانه گفت‌وگو و مدارا و میعادگاه فکر، جان و دل باشد.

شبستر؛ گلشن راز ایران

انتهای پیام/

کد خبر 1405062602281
دبیر محمد آوخ

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha