به گزارش خبرنگار میراثآریا، پریسا شجاعی در این نشست، گفت: با گسترش این رویکرد، دامنه آموزش از آثار و اشیای تاریخی به میراث ناملموس، قصهها، اسطورهها، آیینها و سنتهای فرهنگی نیز توسعه یافت. تجربههایی همچون کارگاههای آشنایی با مرمت سفال و صحافی سنتی، برنامههای موزهای، «چمدان قصهگویی من»، سفرهای کودکمحور و اجرای برنامه «میراثیاران کوچک» در الموت، نمونههایی از تلاش برای پیوند دادن دانش تخصصی میراث فرهنگی با تجربه زیسته و فرایند یادگیری کودکان هستند. در برنامه الموت، کودکان با مشاهده و بررسی قطعات سفال و آشنایی عملی با مفاهیم حفاظت و مرمت، فرصتی برای مواجهه مستقیم با فرایند شناخت و صیانت از آثار تاریخی پیدا کردند.
یکی از محورهای اصلی این ارائه، ضرورت عبور از الگوی انتقال یکسویه اطلاعات به سوی آموزش مشارکتی و تجربهمحور بود؛ رویکردی که در آن کودک از جایگاه مخاطب منفعل خارج میشود و از طریق مشاهده، لمس، پرسشگری، تجربه، تفسیر و آفرینش، در فرایند شناخت و انتقال میراث فرهنگی مشارکت میکند.
در ادامه، ضرورت شکلگیری مدرسه میراث فرهنگی و هنرهای ملی بهعنوان بستری میانرشتهای برای پیوند دانش میراث فرهنگی، هنرهای سنتی و علوم تربیتی از سوی این پژوهشگر مطرح شد.
به اعتقاد او؛ چنین ساختاری میتواند ضمن طراحی برنامههای آموزشی متناسب با ویژگیها و نیازهای کودکان، زمینه تربیت تسهیلگران آشنا با میراث فرهنگی و شیوههای آموزش کودک را فراهم کند و تجربههای فردی و پراکنده را به یک نظام آموزشی منسجم، مستمر و قابل توسعه تبدیل سازد.
کارشناس پژوهشگاه میراث فرهنگی و فعال حوزه کودک و میراث فرهنگی در جمعبندی، بر این نکته تأکید کرد که آموزش میراث فرهنگی نباید به انتقال اطلاعات درباره گذشته محدود بماند؛ بلکه باید زمینه شکلگیری شناخت، تعلق، مسئولیتپذیری و مشارکت آگاهانه نسل آینده در حفاظت و انتقال میراث فرهنگی را فراهم آورد.
انتهای پیام/

نظر شما