محمدجواد حق شناس مشاور وزیر میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی در یادداشتی نوشت: آنان از مسیر داستان و همذاتپنداری، مخاطبان را با پوشاک، خوراک، معماری، آیینها و روایتهایی از تاریخ کره آشنا کردند.
اهمیت این تجربه در آن است که مخاطب، فرهنگ یک کشور را نه در قالب تبلیغات رسمی، بلکه در جریان سرنوشت شخصیتهایی دنبال میکند که با آنان ارتباط عاطفی برقرار کرده است. در چنین فرایندی، آشنایی فرهنگی به تجربهای داوطلبانه و لذتبخش تبدیل میشود.
پس از موفقیت این مجموعهها، گسترش موسیقی کیپاپ، سینما و تولیدات دیجیتال، دامنه حضور جهانی فرهنگ کره را افزایش داد. آثاری چون فیلم «انگل» و مجموعه «بازی مرکب» نیز نشان دادند که روایتهای برخاسته از یک جامعه میتوانند مخاطبانی بسیار فراتر از مرزهای آن پیدا کنند.
البته این موفقیت صرفاً نتیجه برنامهریزی دولتی نیست؛ خلاقیت هنرمندان، سرمایهگذاری بخش خصوصی، توسعه فناوری و شناخت بازار جهانی نیز در شکلگیری آن سهم داشتهاند.
نوجوانان و جوانان؛ مخاطبانی که باید دوباره شناخت
یکی از صحنههای بهیادماندنی نمایشگاه، گفتوگوی نوجوانی ایرانی با سفیر کره جنوبی به زبان کرهای بود. این تصویر ساده، پرسشی مهم را پیش روی ما قرار میدهد: چه فرایندی سبب میشود نوجوانی در ایران به یادگیری زبان کشوری در شرق آسیا علاقهمند شود؟
پاسخ را باید تا اندازه زیادی در شیوه انتقال فرهنگ جستوجو کرد. علاقه به یک سریال، قطعه موسیقی یا شخصیت داستانی میتواند آغاز مسیری باشد که به یادگیری زبان، شناخت تاریخ و حتی سفر به سرزمین خاستگاه آن اثر میانجامد.
نوجوانان و جوانان امروز، برخلاف تصور سنتی از مخاطب، تنها دریافتکننده پیام نیستند. آنان در فضای دیجیتال انتخاب میکنند، واکنش نشان میدهند، محتوا را بازنشر میکنند و گاه در بازآفرینی آن مشارکت دارند. برای ارتباط با این نسل، برخورداری از میراث فرهنگی غنی کافی نیست؛ باید بتوان آن میراث را در قالبهایی متناسب با ذائقه، امکانات و شیوه ارتباطی آنان عرضه کرد.
این نکته برای سیاستگذاری فرهنگی ایران اهمیتی اساسی دارد. مخاطب جهانی امروز الزاماً از مسیر کتابهای پژوهشی یا برنامههای رسمی با تاریخ و تمدن یک کشور آشنا نمیشود. گاه یک انیمیشن، بازی دیجیتال یا اثر موسیقایی، دریچه نخست شناخت اوست.
از جومونگ تا رستم؛ ظرفیتهای روایت ایرانی
ایران از نظر گنجینههای تاریخی، ادبی و هنری، ظرفیتهای کمنظیری برای حضور در عرصه جهانی دارد. بااینحال، پرسش اصلی آن است که چه اندازه توانستهایم این سرمایه را به آثاری جذاب و قابل ارتباط برای نسلهای جدید جهان تبدیل کنیم.
اگر جومونگ و یانگوم توانستهاند به سفیران فرهنگی کره جنوبی تبدیل شوند، چرا رستم، سیاوش، آرش کمانگیر و دیگر شخصیتهای ماندگار فرهنگ ایرانی نتوانند جایگاهی مشابه در ذهن و تخیل مخاطبان جهانی پیدا کنند؟
شاهنامه فردوسی، با روایتهای پرکشش و مضامین جهانشمولی چون دادگری، وفاداری، شجاعت، خردورزی و انتخاب اخلاقی، ظرفیت گستردهای برای تولید فیلم، مجموعه نمایشی، انیمیشن و بازیهای دیجیتال دارد. این ظرفیت البته به شاهنامه محدود نمیشود. داستانهای ادبیات کلاسیک، زندگی شاعران و هنرمندان، موسیقی نواحی و آیینهای ایرانی نیز میتوانند دستمایه آفرینش آثار تازه قرار گیرند.
نکته مهم آن است که معرفی فرهنگ ایرانی نباید به نمایش صرف شکوه گذشته محدود بماند. میراث زمانی برای مخاطب امروز معنا پیدا میکند که بتواند با پرسشها، احساسات و تجربههای زندگی او ارتباط برقرار کند.
در این مسیر، حمایت از هنرمندان مستقل، گسترش همکاری میان نهادهای فرهنگی و صنایع خلاق و فراهمکردن امکان تولید و عرضه بینالمللی آثار، ضرورتی جدی است. تجربه موفق جهانی نشان میدهد که خلاقیت هنری در فضایی پویا و برخوردار از امکان تجربه و نوآوری شکوفا میشود.
دیپلماسی فرهنگی و فرصتهای گردشگری ایران
نمایشگاه تهران یادآور ظرفیت دیگری نیز بود: پیوند میان دیپلماسی فرهنگی و گردشگری.
آشنایی با هنر و فرهنگ یک کشور میتواند علاقه به دیدار از آن سرزمین را افزایش دهد. در مقابل، سفر و مواجهه مستقیم با مردم و میراث تاریخی، شناختی عمیقتر از فرهنگ آنان ایجاد میکند.
ایران با برخورداری از شهرهای تاریخی، موزهها، آثار ثبتشده جهانی، صنایعدستی و تنوع چشمگیر آیینها و فرهنگهای محلی، میتواند از این پیوند بهره بیشتری ببرد. برگزاری نمایشگاههای مشترک، هفتههای فرهنگی، برنامههای هنری و رویدادهای معرفی مقاصد گردشگری، از مسیرهای عملی تحقق این هدف است.
سفارتخانهها و نمایندگیهای فرهنگی نیز میتوانند به جایگاههایی فعال برای گفتوگوی هنرمندان، معرفی میراث و شکلگیری همکاریهای گردشگری تبدیل شوند. وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایعدستی، با همکاری نهادهای فرهنگی، هنرمندان و بخش خصوصی، میتواند در طراحی و پشتیبانی از چنین برنامههایی نقشی مؤثر ایفا کند.
در این میان، موزهها نیز نباید تنها محل نگهداری و نمایش آثار باشند؛ آنها میتوانند با بهرهگیری از فناوریهای تعاملی، روایتگری خلاق و همکاریهای بینالمللی، به فضاهایی زنده برای ارتباط نسل جوان با فرهنگ و تاریخ تبدیل شوند.
پلی که با شناخت و احترام ساخته میشود
آنچه از نمایشگاه «زندگی، عشق، فرهنگ» در ذهنم باقی ماند، بیش از هر چیز، تجربه ارتباط انسانی بود: هنرمندانی از دو سرزمین که آثارشان در کنار یکدیگر قرار گرفته بود، سفیری که با جوانان گفتوگو میکرد و نوجوانی ایرانی که با اشتیاق به زبان کرهای سخن میگفت.
این تجربه نشان میدهد که دیپلماسی فرهنگی، پیش از آنکه به امکانات گسترده و برنامههای پرهزینه وابسته باشد، به شناخت مخاطب، احترام متقابل و ابتکار در برقراری ارتباط نیاز دارد.
برای ایران، با آن پیشینه بلند تمدنی و گنجینه ارزشمند میراث فرهنگی، فرصتهای فراوانی در این عرصه وجود دارد. شرط بهرهگیری از این فرصتها، عبور از معرفی صرف گذشته و حرکت به سوی آفرینش روایتهایی است که بتوانند با جهان امروز، بهویژه نسل جوان، سخن بگویند.
فرهنگ و هنر، زمانی به پلی پایدار میان ملتها تبدیل میشوند که ریشه در هویت خود داشته باشند و درعینحال، راهی به ذهن و دل دیگران بگشایند.










انتهای پیام/
نظر شما