زینب جلیلیان، نویسنده و فعال فرهنگی در یادداشتی نوشت: سفرنامهها پنجرههایی به گذشتهاند که از خلالشان میتوان چهره شهرها، مناسبات اجتماعی، شیوه زندگی مردم، جغرافیا، معماری و حتی تحولات تاریخی را دوباره شناخت. از همین منظر، بازخوانی دزفول در سفرنامههای تاریخی را باید فراتر از یک نشست فرهنگی و ادبی دانست؛ رویدادی که فرصتی برای مواجهه دوباره با هویت تاریخی یکی از کهنترین شهرهای خوزستان فراهم کرد.
شانزدهم آبان ۱۴۰۵، یکصد و چهل و هشتمین نشست از سلسله برنامههای سفرنامهخوانی هرمز اردشیر با عنوان «خوزستان در سفرنامهها» در قالب نخستین سفرنامهخوانی میدانی و تخصصی درباره دزفول، با اجرای مجتبی گهستونی بنیانگذار نشستهای سفرنامهخوانی در خوزستان، در عمارت تاریخی قطب شهر دزفول برگزار شد. این برنامه را میتوان گامی تازه در پیوند دادن سفر، پژوهش تاریخی، میراثفرهنگی و مشارکت اجتماعی دانست؛ پیوندی که اگر تداوم یابد، ظرفیت تبدیل شدن به یک جریان مؤثر فرهنگی در خوزستان را دارد.
آغاز این گردهمایی با بازدید از آرامگاه یعقوب لیث صفاری، حمام کرناسیون و موزه مردمشناسی دزفول همراه بود. حضور یعقوب ذلقی، باستانشناس و رئیس پایگاه ملی جندیشاپور، و فریدون کرائی، پژوهشگر تاریخ شفاهی، در بخش آغازین برنامه و ارائه توضیحات درباره پیشینه تاریخی منطقه، زمینهای فراهم کرد تا شرکتکنندگان پیش از ورود به متن سفرنامهها، با بخشی از بستر تاریخی و فرهنگی دزفول آشنا شوند.
اما اهمیت اصلی این رویداد در آن بود که دزفول نه صرفاً از دریچه آثار تاریخی و بناهای شناختهشده، بلکه از خلال روایت کسانی بازخوانی شد که در دورههای مختلف به این شهر سفر کرده و مشاهدات خود را به ثبت رساندهاند.
در عمارت تاریخی قطب، سه سفرنامه شامل «سفرنامه عهد حسام» نوشته محمدمیرزا قاجار، «سفرنامه لرستان و خوزستان» اثر کلمنت اوگاستس دوبد و «جغرافیای خوزستان» نوشته عبدالله بن مصطفیقلیخان، مشهور به اعتمادالسلطنه، مبنای این بازخوانی قرار گرفتند. سپیده فتحی، نگین عباسی و مریم رضافر بخشهایی از مطالب مرتبط با دزفول را قرائت کردند و فریدون کرائی با توضیحات تکمیلی، لایههای تاریخی و اجتماعی این روایتها را برای حاضران گشود.
در این میان، اشاره به تبار شخصیتهای تاریخی، موقعیت جغرافیایی مناطق مختلف خوزستان و روایتهای کمتر شنیدهشده از تاریخ شفاهی، نشان داد که سفرنامهها تا چه اندازه میتوانند در تکمیل شناخت ما از گذشته مؤثر باشند. حضور علیرضا قادرپناه، پژوهشگر و مؤلف کتاب «دزفول در سفرنامهها»، نیز به این بخش از برنامه وجهی تخصصیتر بخشید و امکان بررسی موشکافانهتر تصویر دزفول در منابع تاریخی را فراهم کرد.
از سوی دیگر، سخنان مصطفی عبداللهی، باستانشناس و استاد دانشگاه، درباره ضرورت برگزاری چنین نشستهایی، یادآور نکته مهمی بود: شناخت گذشته تنها یک فعالیت دانشگاهی یا علاقه شخصی نیست، بلکه میتواند در مسیر توسعه فرهنگی و حتی اقتصادی شهرها نقشآفرین باشد. شهری که تاریخ خود را بشناسد و بتواند آن را به زبان قابل فهم برای جامعه و گردشگران روایت کند، از سرمایهای برخوردار است که در برنامهریزی فرهنگی و گردشگری کمتر نمیتوان به آن توجه کرد.
به باور من، یکی از دستاوردهای مهم این نشست، خروج سفرنامهخوانی از فضای معمول جلسات و انتقال آن به بستر جغرافیایی و تاریخی موضوع مورد مطالعه بود. وقتی خواندن سفرنامه با بازدید از آرامگاهها، بناهای تاریخی و موزهها همراه میشود، مخاطب صرفاً شنونده یک متن قدیمی نیست؛ بلکه میان روایت مکتوب و مکان واقعی ارتباط برقرار میکند. این شیوه میتواند به الگویی برای شناخت دیگر شهرهای خوزستان نیز تبدیل شود.
همچنین حضور علاقهمندان، پژوهشگران، باستانشناسان، اعضای انجمن بنیاد دزفولشناسی و شهروندان دزفولی و اهوازی، نشان داد که موضوع تاریخ و هویت محلی همچنان ظرفیت گردهم آوردن گروههای مختلف اجتماعی را دارد. چنین مشارکتی زمانی ارزشمندتر میشود که به برگزاری نشستهای مقطعی محدود نماند و در قالب برنامهای مستمر دنبال شود.
امیدواری بهرهبردار عمارت تاریخی قطب برای میزبانی از نشستهای آینده سفرنامهخوانی در این مکان تاریخی نیز میتواند زمینهساز شکلگیری یک پایگاه فرهنگی برای گفتوگو درباره تاریخ و هویت دزفول باشد. عمارتهای تاریخی اگر از حصار کارکرد صرفاً کالبدی خارج شوند و به محل برگزاری رویدادهای فرهنگی و پژوهشی تبدیل شوند، بار دیگر در زندگی اجتماعی شهر حضور پیدا میکنند.
یکصد و چهل و هشتمین نشست هرمز اردشیر، با شعرخوانی، پرسش و پاسخ و تبادل نظر حاضران به پایان رسید؛ اما آنچه از این گردهمایی باقی میماند، تنها خاطره یک روز سفر و دورهمی فرهنگی نیست. این برنامه یادآور ضرورت خواندن دوباره شهرها از خلال اسناد، روایتها و حافظه تاریخی مردمان آنهاست.
دزفول در این نشست، شهری بود که از میان سطرهای سفرنامههای چند قرن گذشته سر برآورد و در برابر نگاه امروز ما قرار گرفت. شاید یکی از مهمترین رسالتهای چنین برنامههایی همین باشد: بازگرداندن تاریخ به متن زندگی امروز و تبدیل میراث مکتوب و ملموس به سرمایهای برای آینده.
دفتر یکصد و چهل و هشتمین سفرنامهخوانی بسته شد، اما حکایت دزفول و خوزستان در سفرنامهها همچنان باقی است؛ حکایتی که باید خواند، شنید، پژوهید و به نسلهای آینده سپرد.
انتهای پیام/
نظر شما