روایت روستایی در پسکرانه خلیج فارس که اقتصادش از خاک برمی‌خیزد

بهده فقط یک روستای معمولی در غرب استان هرمزگان نیست؛ قلب تپنده بخشی از دهستان مهرگان در منطقه‌ای است با ۳۱ کیلومتر امتداد و ۲۵ نقطه جاذبه‌دار شناسایی‌شده، گستره ای با ۲۰۰۰ هکتار وسعت را شامل می‌شود. دشتی کوهپایه‌ای با طبیعتی که گاهی چنان آرام است که باورش نمی‌کنی، و گاهی چنان سخاوتمند که زمین‌های حاصلخیزش انسان را به کشاورزی دوباره دعوت می‌کنند.

مهدی ده دار، پژوهشگر پیشرفت دریاپایه در یادداشتی نوشت: صبح جمعه، دوازدهم دی‌ماه ۱۴۰۴، زمان در روستای «بهده» رفتاری متفاوت داشت؛ گویی ساعت‌ها نه بر مچ دست که در لایه‌های زمین، در چین‌خوردگی کوه و در نفس کشیدن دشت جریان می‌یافتند. بهده، در دهستان مهرگان شهرستان پارسیان، در پیوندگاه سه جغرافیای سیاسی «هرمزگان، فارس و بوشهر» نشسته است؛ جایی که کوه، دشت و خاطره هزارساله انسان با هم به توافقی نانوشته رسیده‌اند. اینجا یکی از دشت‌های پسکرانه‌ای خلیج‌فارس است؛ اما خلیج در اینجا، فقط همسایه آب نیست، گرداگرد حافظه تاریخی، جمع آمده است؛ خلیجی کوهستانی همسایه جنوبی ترین دامنه زاگرس.

در این دیدار صبحگاهی، مهمان جمعی از نخبگان جامعه محلی در بهده بودم؛ جمعی که نه در هیاهوی شعار، که در سکوت برنامه‌ریزی‌های بلندمدت شکل گرفته‌اند. هسته مرکزی این جمع با سکانداری دکتر عبدالحمید دلشاد، عضو هیئت علمی و استادیار گروه علوم تربیتی دانشگاه آزاد اسلامی استان فارس مشق توسعه می‌نویسند؛ مردی پنجاه و اندی ساله که هم‌زمان در دانشگاه جامع علمی و کاربردی بندر لنگه مدیریت می‌کند، راهبری پارک علم و فناوری غرب هرمزگان را عهده دار است، از سوی دیگر، در روستای زادگاهش، توسعه را زندگی می‌کند. او کتاب جدیدش درباره طرح پژوهشی گردشگری روستایی با عنوان «راهبردهای ایجاد منطقه نمونه گردشگری روستایی مهرگان» در شهرستان پارسیان را پیش رویم گذاشت؛ کتابی که بیشتر شبیه قطب‌نما بود تا متن، نقشه راهی علمی برای آنکه بهده چگونه می‌تواند در افق یک دهه آینده به روستای الگوی منطقه در اقتصاد گردشگری تبدیل شود، بی‌آنکه روحش را بفروشد.

اما داستان بهده از این کتاب شروع نشده بود. از سال ۱۳۷۴ ه.خ، دکتر دلشاد دفتر فنی در این روستا برپا کرده بود که نمونه آن نه تنها در روستاهای منطقه، بلکه فقط در شهر گاوبندی وجود داشت؛ این دفتر فنی فقط برای ترسیم نقشه‌ها نبود بلکه آمادگاهی برای دیدن روندهای توسعه و رصد آینده زیست روستاییان فعالیت می‌کرد. نزدیک به ۲ دهه بعد یعنی در سال ۱۳۹۲، محافل محلی از نخبگان برای هم‌اندیشی و یافتن راه حل، شکل گرفت؛ شب‌هایی که توسعه بوم‌مبنا نه در اسناد، که در گفت‌وگوها زاده می‌شد.

سال ۱۴۰۲، تعاونی مردم نهاد توسعه روستایی متولد شد و سرانجام، در ۱۴۰۴، «سازمان مردم‌نهاد توسعه و عمران روستایی بهده» پا گرفت؛ نهادی که توسعه را از حالت «پروژه‌» به «کنش جمعی» بدل کرد. نتیجه این مسیر، جایگاه‌یابی بهده در فهرست روستاهای هدف گردشگری غرب هرمزگان در سال ۱۴۰۴ بود؛ مسیری که بیش از سه دهه زمان برد، اما شتاب‌زده نبود.

بهده فقط یک روستای معمولی در غرب استان هرمزگان نیست؛ قلب تپنده بخشی از دهستان مهرگان در منطقه‌ای است با ۳۱ کیلومتر امتداد و ۲۵ نقطه جاذبه‌دار شناسایی‌شده، گستره ای با ۲۰۰۰ هکتار وسعت را شامل می‌شود. دشتی کوهپایه‌ای با طبیعتی که گاهی چنان آرام است که باورش نمی‌کنی، و گاهی چنان سخاوتمند که زمین‌های حاصلخیزش انسان را به کشاورزی دوباره دعوت می‌کنند. دانش بومی در اینجا، انباشته از تجربه زیسته بیش از هزارساله است؛ دانشی که هنوز در دست‌های پیرزنان و پیرمردان، در شیوه یافتن کانون آب شیرین و آب‌برداری، در کندوکاو برای جستن خاک رس مناسب و دانش بومی ساختن سفال و لوازم خانگی، در آیین‌های جمعی و رقص دایره وار شادمانه پیرامون یک کوره سفال پزی، نفس می‌کشد. سرمایه انسانی تحصیل‌کرده، بازگشته در قالب مهاجرت معکوس یا مانده در روستا با تداوم حرفه اجدادی، موتور محرکه‌ای شده است برای شکل‌گیری یک کانون جدید اقتصاد محلی بوم مبنا و هویت مدار، نه با نگاه بسته محدود به روستای زادگاهی، که با نگریستن به یک افق توسعه منطقه‌ای.

به‌تازگی، آیینی قدیمی دوباره در روستا جان گرفته است؛ جشنواره «چارو». آیینی در حوزه صنایع‌دستی و دانش بومی سفالگری که میراث ناملموس، طبیعت و کشاورزی را به هم گره می‌زند. این جشنواره هشتم دی ماه ۱۴۰۴ در فهرست رویدادهای گردشگری کشور ثبت شده و آیین افتتاحیه این جشنواره آیینی قرار است در اواخر زمستان امسال آغاز بکار کند؛ گویی خاک، سفال و انسان دوباره با هم قرار ملاقات گذاشته‌اند.

دکتر دلشاد، با ادبیاتی عالمانه اما زنده، با نشان دادن پیش نویس کتابی با موضوع شجره نامه اهالی بهده به همت 40 ساله برادرش مهندس یوسف دلشاد، برایم روایت کرد: از کجا آمده‌اند، اکنون کجا ایستاده‌اند و قرار است در یک کار گروهی و منطقه‌ای به کجا برسند.

چیزی یافتم که کمتر دیده بودم: جمعی که نیازمند آموزش برندینگ نبودند؛ خودشان برند بودند، اما نه از جنس بازار، از جنس معنا.

او هم‌پیوندی میان شش مفهوم را نه در کلاس درس، که در زمین و سنگ و بنا نشانم داد: هویت، نهاد، آیین، مکان روایت، حافظه جمعی، کنش جمعی و اقتصاد پایدار. از بام ساختمان محل فعالیت دفتر سازمان مردم‌نهاد، منظره‌ای ۳۶۰ درجه پیش رویم گشوده شد؛ افقی که ده سال آینده این منطقه نمونه گردشگری را نه در خیال، که در سازه‌ها و زیرساخت‌ها مجسم می‌کرد.

اما محور همه روایت‌ها، «کلات باستانی بهده» بود و چاه شگفت‌انگیز «دیلآو». او به من مژده داد که پژوهش بعدی آنها یعنی کتاب نظریه پردازی بومی با عنوان «نظریه دیلآو»به زودی منتشر خواهد شد؛ چارچوب نظری این جستار علمی درباره نسبت «حافظه مکان» و باززنده سازی «هویت اجتماعی» جامعه محلی است. دکتر دلشاد برایم چنین رمزگشایی کرد که دیلآو به معنای عمق فراموش شده، گسست و تاخیر فرهنگی است؛ رسیدن به معنا با کاوش عمیق. زیرا نیاکان مردمان این سرزمین، از قله یک کوه صخره‌ای، ده‌ها متر به دل زمین فرو رفته بودند تا به آب برسند؛ گویی می‌دانستند آینده اینجا به آب گره خورده است. قلعه‌های پیرامون کلات، هنوز نگهبان این حافظه‌اند. از هشت‌برکه‌ تا چاه‌های کف دشت؛ از رصدخانه و مرکز همایش‌ها تا مجتمع تجاری- گردشگری در حال ساخت؛ از دفتر حفظ و احیای میراث‌فرهنگی تا تعاونی صنایع‌دستی؛ از گرفتن ردیف‌های بودجه دولتی با همت نخبگان روستا تا جلب مشارکت خیرین ایرانی مقیم کشورهای جنوب خلیج‌فارس.

در بهده، توسعه فقط یک واژه نیست؛ روایتی است که هنوز نوشته و خوانده می‌شود. روایتی که در آن، گذشته دست آینده را گرفته و با هم، آرام و پیوسته، از دل دشت به سوی افق حرکت می‌کنند.

انتهای پیام/

کد خبر 1404112601389
دبیر مرضیه امیری

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha