مهدی دهدار، پژوهشگر و فعال رسانهای در یادداشتی نوشت: دخترک ماجراجوی بندرعباسی روی تاب ساحلی «جیکو»، از یکسو، قوانین فیزیک و از طرف دیگر، بازی سیاست را به سخره گرفته است؛ آن هم در جغرافیایی که نقشههای ژئوپولیتیک آن را با خطوط قرمز «منطقه خطر» نشانهگذاری کردهاند؛ تنگه هرمز.
اینجا معروفترین ساحل گردشگری بندرعباس است، سکونتگاهی در شمال حساسترین آبراه جهان که سه تاب چوبی کوتاه و بلند آن، نماد «تابآوری» است. این ساحل که به فستیوال مردمیاش معروف و شناخته میشود، توانسته است طی چهار سال گذشته، قصههای حماسی هزاره اخیر «هرمزگان» و «بندرعباس» را با زبان هنر، موسیقی، رقص، همخوانی و هویت و فرهنگ ساحل نشینی تفسیر و بازروایت کند.
هرمزگانیهای امروزی، حکایتهای پنج قرن دوره حکمرانی باشکوه و اقتصاد پررونق نیاکان خود یعنی «ملوک هرموز» را فراموش نکردهاند، ولی بسیاری از ایرانیان نمیدانند که نام تنگه هرمز یادگار کیست و نام این آبراه مهم از کدامین روایت تاریخی، ریشه گرفته است! حتی بسیاری از هموطنان ما شخصیت حماسی و تاریخی «خواجه کمالالدین عطا» را نمیشناسند؛ همانی که ۵۲۰ سال پیش برای صیانت از تمامیت ارضی سواحل و جزایر خلیجفارس در مقابل ماشین جنگی امپراتوری پرتغال، قهرمانانه و سلحشورانه ایستاد و تا زنده بود نگذاشت بیگانگان به ناموس وطن تجاوز کنند؛ به همین دلیل است که تاریخ نگاران او را «نخستین قهرمان ایرانی مبارزه با استعمار غربی» میشناسند.
به روزگار پرآشوب بهار ۱۴۰۵ بازگردیم؛ از منظر شاخصهای کلان اقتصادی، در حالی که بازارهای انرژی جهان در پی نوسانات ناشی از تهاجم اخیر و تغییرات معادلات قدرت سیاسی در بدنه حکومت مرکزی ایران، در شوک به سر میبرند، اینجا در ساحل خواجهعطا بندرعباس، «ارز رایج» برای معاملات نه دلار آمریکاست و نه یوآن چین، بلکه از جنس دیگری است.
اگر اقتصاد را علم تخصیص منابع کمیاب بدانیم، امروز «شادمانی» استراتژیکترین منبعی است که مردمان این ساحل برای حفظ و توسعه آن دست به احتکار نزدهاند، بلکه آن را در قالب یک فستیوال مردمی، چهار سال است که به حراج گذاشتهاند.
در افق دریا، جایی که آسمان خلیجفارس با دود غلیظ ناشی از اصابت موشکهای دشمن به کشتیها و ناوهای ایرانی، زخم آلود شده، شعلههای اهریمنی همچون شمایل اژدهایان باستانی از دل آب سر برآوردهاند، اما دخترک ماجراجوی بندری با هر بار عقب و جلو رفتن تاب، گویی «جبر زمان» را به عقبنشینی وادار میکند. تماشای اینچنین تجربه زیستنی کودکانهوار در اوج تهدیدات جنگی، یک «تناقض ساحلی» است.
در مکتب اقتصاد جنگ، صاحبنظران معمولا از هزینههای فرصت و ویرانی زیرساختها سخن میگویند، اما در مکتب زندگی ساحل نشینان خلیجفارس، «امید» یک کالای راهبردی است که هیچ تحریمی نمیتواند انبار آن را خالی کند.
دخترک وقتی به اوج میرسد، پاهایش برای لحظهای دود برخاسته از آتش سوزی ناوهای نظامی در آبهای ساحلی همجوار بندر باهنر را لمس میکند و در بازگشت به نقطه تعادل میانه تاب، بوی نان تازه «توموشی» و صلح را با خود به ساحل و دریا هدیه میدهد.
این تصویر، تنها یک قاب عکاسی نیست بلکه لحظهای جاودانه برای ثبت در تاریخ معاصر این سرزمین است؛ دخترک اما ناخواسته به تکنواز یک سمفونی جریانساز تبدیل شده که سالهاست آواها و نواهای گوشنواز آن، در جشنوارههای آیینی این ساحل نواخته میشود.
فستیوال مردمی خواجهعطا که دیماه سال ۱۴۰۴ چهارمین دوره فعالیت خود را به جشن نشست، هرگز یک تجمع یا دورهمی ساده نبوده؛ بلکه مانوری بزرگ با دهها هزار شرکتکننده و هوادار بوده است برای روزهایی اینچنین که آسمان بوی «باروت» میگیرد.
پیام این فستیوال همواره روشن بوده است: «ساحل، فقط میدانگاه توسعه کالبدی شهر نیست، بلکه نمادی از هویت و دارایی مشترک ساحلنشینان برای تکثیر امید به آینده است.»
حالا در پنجمین روز فروردین ۱۴۰۵، وقتی دخترک نشسته روی تاب در اوج حرکت قوسی خود به سمت افق پردود متمایل میشود، گویی پیامی از سوی تمام دریاورزان، فرهنگوران، شاعران، هنرمندان و کودکانی که روی این ماسهها مجسمههای شنی ساختهاند، به سینه جنگ در منطقه آشوبناک تنگه هرمز شلیک میکند.
ستون دود جنگ در دوردست، از دیدگان ناظر این ساحل، شبیه به هیبت دیوی بدطینت در آسمان شده که میکوشد تا بزم کودکانه دخترک بندرعباسی را در هنگامه تاب بازی با موج و باد، برهم بزند، اما هر بار تاب خوردنش، رشتههای سیاه دیو را با رقص گیسوانش در هم میتند.
فستیوال خواجهعطا به ما آموخت که هویت ایرانی در ساحت خاطره جمعی و فضای عمومی، سنگر اول صلح است. وقتی طی چهار سال اخیر، مردمان هرمزگان در ساحل و کرانه دریا در قالب یک سمفونی مشترک برای صیانت از فرهنگ ساحلنشینان ایران همسنگاری کردهاند و پیرامون مفاهیم باارزشی همچون وطن، زندگی، شادی و امید، همنوازی، همخوانی و همداستانی کردند، در واقع برای چنین روزهای بحرانی تمرین میکردند؛ روزی که نخواهد گذاشت نمادهای اهریمنی همچون «ناامیدی»، «ترس» و «دشمن»، خلیجفارس و تنگه هرمز را از ایرانیها بگیرد و این جانمایههای هویت ملی آنان را تصاحب کند.
حالا تصویر همین دخترک نشسته روی تاب «هرمزگان»، سفیر همان جنبش مدنی «خواجه عطا» است؛ او نشان میدهد که حتی وقتی هواپیماهای مسلح و ناوهای جنگی در آن سوی خلیجفارس و تنگه هرمز برای تهاجمی مرگبار صف کشیدهاند، «حقِ بر وطن» و «حقِ بر شادی» مذاکرهناپذیر است. جنگها شاید مرزهای قدرت را جابهجا کنند و حاکمان را ترور کرده یا تغییر دهند، اما قدرت نرم لبخند و حق زندگی نسل آینده ایران، پایدارترین شاخص تابآوری و بقای این سرزمین است.
«صلح پایدار» به زعم نگارنده این نوشتار محصول تدابیر سیاست پیشگان و دیپلماتها پشت میزهای مذاکره نیست، بلکه در همین زاویه تاب خوردنهای یک دخترک ایرانی، نهفته است؛ جایی که او بیاعتنا به غرش آهن و باروت و آتش، به افق خیره میشود و با ذهن خیالپرداز و چشمان پرامیدش، دودهای سیاه خشم و جنگ ویرانگر را به ابرهای بارانزا بدل میکند تا به زودی، بر شانههای ساحلنشینان تنگه هرمز ببارند و طوفانی از میهندوستی و حماسه پیروزی، بپا کنند.
همچون بهار سال ۱۰۰۱ خورشیدی که سپاه حماسهآفرین ایران، دژخیمان جنگ افروز استعمار پرتغال را از تنگه هرمز و خلیجفارس بیرون راند، بندرعباس و مردمان هرمزگان، امروز هم پس از ۴۰۴ سال از آن روزگار تاریخساز، در «جای درست تاریخ» ایستادهاند؛ همانگونه که فرزندان خلیجفارس سوار بر تابی چوبی، سرود پیروزیِ «زندگی» بر «مرگ» را نجوا میکنند.
این روایت، گزارش امیدوارانه یک پژوهشگر و روزنامهنگار دریانشین از قلب تپنده جنگ رمضان است؛ «تنگه ایرانی هرمز». جایی که حتی زیر سایه موشک و پهپاد و جنگندههای پیشرفته، «زیستن» هنوز سودآورترین سرمایهگذاری تاریخ است.
انتهای پیام/
نظر شما