سیدرضا صالحیامیری وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی در پایگاه اطلاعرسانی دولت نوشت: در تاریخ ملتها، لحظاتی پدید میآید که در آنها نهتنها توازن قوا در میدان، بلکه بنیانهای عمیقتر قدرت ملی مورد آزمون قرار میگیرد. این لحظات، عرصهای برای آشکار شدن ظرفیتهای تمدنی، میزان انسجام اجتماعی و کارآمدی ساختارهای حکمرانیاند. آنچه در مقطع اخیر بر ایران گذشت، از همین سنخ رخدادهای تاریخی بود؛ رخدادی که در آن، ابعاد مختلف قدرت ملی—از قدرت سخت تا سرمایه اجتماعی و ظرفیت نهادی دولت—بهطور همزمان در معرض آزمونی سرنوشتساز قرار گرفت.
تجربه جنگ تحمیلی آمریکایی-صهیونی علیه ملت ایران، نشان داد که عبور ایران از یک شوک راهبردی و سناریوی مبتنی بر فروپاشی سریع، نتیجه شکلگیری منظومهای همافزا از قدرت بود که میتوان آن را «سهگانه قدرت ملی» نامید. این سهگانه، در پیوند میان میدان، جامعه و دولت، الگویی از بازتولید اقتدار ملی را به نمایش گذاشت؛ الگویی که در آن، قدرت نظامی، همبستگی اجتماعی و کارآمدی نهادی در تعامل و تقویت متقابل عمل میکنند.
نخستین ضلع این منظومه، اقتدار نیروهای مسلح بهعنوان صورت عینی قدرت سخت است؛ قدرتی که در نظامهای سیاسی، نقش بنیادین در تأمین امنیت و تثبیت بازدارندگی ایفا میکند. در تقابل اخیر، طراحان آمریکایی ـ صهیونیستی با اتکا به برآوردهایی که مبتنی بر نوعی تقلیلگرایی در فهم ظرفیتهای ایران بود، راهبردی را دنبال میکردند که هدف آن فرسایش سریع توان دفاعی و گشودن مسیر فروپاشی درونی تلقی میشد. با این حال، آنچه در میدان رخ داد، بهگونهای بنیادین این محاسبات را مختل ساخت.
اقتدار عملیاتی نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران نشان داد که توان بازدارندگی کشور، ریشه در یک سنت تاریخی از مقاومت، سازمانیافتگی نهادی و اراده تمدنی برای بقا دارد. در چنین چارچوبی «میدان» صحنه تبلور یک اراده ملی برای استمرار تاریخی است. تغییر تدریجی ادبیات و راهبرد طرف مقابل—از تاکید بر ضربه قاطع و نهایی تا حرکت به سوی مدیریت بحران و جستوجوی مسیرهای دیپلماتیک—نشاندهنده آن است که معادله بازدارندگی، در پرتو این اقتدار، به شکلی معنادار بازتعریف شده است.
با این همه، تجربههای تاریخی و نظریههای معاصر قدرت بهروشنی نشان میدهند که قدرت سخت، هرچند شرط لازم برای بازدارندگی است، اما بهتنهایی نمیتواند ضامن پایداری اقتدار ملی باشد. قدرت نظامی زمانی به اقتدار پایدار تبدیل میشود که بر بستری از مشروعیت اجتماعی و سرمایه فرهنگی استوار باشد. از این منظر، دومین ضلع این منظومه را باید در قدرت نرم برخاسته از جامعه جستوجو کرد؛ قدرتی که در روزهای اخیر در قالب همبستگی ملی و حضور آگاهانه مردم در عرصه عمومی به شکلی کمنظیر متجلی شد.
خیابان در این مقطع، به عرصهای نمادین برای بازتعریف نسبت میان مردم، دولت و مفهوم «ایران» تبدیل شد. حضور گسترده و مستمر مردم، حامل پیامی روشن برای افکار عمومی جهانی بود: تصویری که برخی روایتهای رسانهای از جامعهای متلاشی و دچار فروپاشی درونی ارائه میدادند، نه بازتاب واقعیت اجتماعی ایران، بلکه محصول خطاهای تحلیلی در فهم پیچیدگیهای جامعه ایرانی بود.
نکتهای که در این میان واجد اهمیت راهبردی است، تحولی است که در بخشی از افکار عمومی رخ داد؛ بخشی که در مقاطع پیشین (به طور مثال دیماه ۱۴۰۴) در جایگاه منتقد یا معترض قرار داشت. آنچه در این مرحله مشاهده شد، نه حذف تفاوتها و نه یکدست شدن جامعه، بلکه تعلیق موقت شکافها به نفع یک اولویت بنیادین یعنی «ایران» بود. چنین پدیدهای نشاندهنده سطحی از بلوغ اجتماعی است که در آن، جامعه قادر است در شرایط خطیر، سلسلهمراتب مطالبات خود را بازتعریف کرده و منافع ملی را بر اختلافات مقطعی مقدم بدارد. این ظرفیت، در ادبیات علوم سیاسی، یکی از مهمترین شاخصهای پایداری دولت ـ ملتها در شرایط بحران تلقی میشود.
سومین ضلع این منظومه، کارآمدی نظام اجرایی و دولت در مدیریت بحران است. در شرایطی که میدان درگیر و جامعه در وضعیت بسیج اجتماعی قرار دارد، استمرار ثبات اجتماعی و اقتصادی بیش از هر زمان دیگری وابسته به توان مدیریتی دولت است. دولت در چنین شرایطی، ستون پشتیبان جبهه ملی محسوب میشود که با مدیریت منابع و حفظ کارکردهای حیاتی کشور، امکان استمرار مقاومت را فراهم میآورد.
پایداری در تأمین کالاهای اساسی، مدیریت شبکههای انرژی و سوخت، حفظ انسجام زنجیرههای تأمین و استمرار خدمات عمومی، جلوههایی از این کارآمدی نهادیاند. چنین کارکردی نشان میدهد که دولت، در شرایط بحران، نقشی فراتر از مدیریت روزمره ایفا میکند و به یکی از ارکان اساسی حفظ ثبات و بازتولید قدرت ملی تبدیل میشود.
در تعامل این سه سطح از قدرت—اقتدار نظامی، همبستگی اجتماعی و کارآمدی نهادی—آنچه شکل میگیرد، منظومهای از قدرت ملی است که میتواند نهتنها کشور را از بحران عبور دهد، بلکه موقعیت آن را در معادلات منطقهای و جهانی بازتعریف کند. دشمنی که در آغاز این تقابل بر فروپاشی سریع ساختارهای قدرت ایران حساب کرده بود، اکنون ناگزیر به بازنگری در محاسبات راهبردی خود شده است. این تغییر، نتیجه درکی تازه از واقعیت قدرت در ایران است؛ واقعیتی که بر پیوند میان ظرفیتهای مادی و سرمایههای اجتماعی و تمدنی استوار است.
در این میان، گفتمانسازی از اهمیت بنیادین برخوردار است. تجربه اخیر اگر به سطح یک گفتمان راهبردی ارتقا یابد، میتواند به الگویی پایدار برای فهم و مدیریت بحرانهای آینده تبدیل شود. «سهگانه قدرت ملی» در واقع چارچوبی مفهومی برای تبیین نوعی الگوی بومی حکمرانی در شرایط پیچیده است؛ الگویی که در آن، توازن میان قدرت سخت، قدرت نرم و ظرفیتهای نهادی بهعنوان پیششرط پایداری و اقتدار ملی تلقی میشود.
از منظر تاریخی و تمدنی، آنچه امروز در ایران مشاهده میشود، امتداد سنتی ریشهدار در تجربه تاریخی این سرزمین است. جامعه ایرانی در مقاطع گوناگون تاریخ خود نشان داده است که در لحظات خطیر، با بازگشت به سرمایههای هویتی و فرهنگی خویش، قادر است بر بحرانها فائق آید و مسیر تداوم تاریخی خود را حفظ کند. این سنت اکنون در قالب همبستگی ملی، اعتماد متقابل میان مردم و حاکمیت و اتکا به ظرفیتهای درونی، بار دیگر بازتولید شده است.
در جهانی که بهسرعت در حال گذار به نظمی جدید است، آینده از آن ملتهایی خواهد بود که بتوانند از دل بحرانها، الگوهای نوینی از قدرت و حکمرانی استخراج کنند. تجربه اخیر ایران نشان میدهد که چنین ظرفیتی در بطن جامعه و ساختار حکمرانی کشور وجود دارد. تثبیت و تعمیق گفتمان سهگانه قدرت ملی میتواند نهتنها ضامن عبور موفق از چالشهای پیشرو باشد، بلکه زمینهساز بازتعریف جایگاه ایران در نظم در حال شکلگیری جهانی گردد.
آنچه امروز بهعنوان دستاورد مطرح میشود، آغازی برای مرحلهای نو در فهم و بازتولید قدرت ملی است. مرحلهای که در آن، ایران با اتکا به سرمایههای تمدنی، ظرفیتهای اجتماعی و توان نهادی خود، میتواند افقهای بلندتری از اقتدار، ثبات و نقشآفرینی در مقیاس منطقهای و جهانی را پیش روی خود بگشاید.
انتهای پیام/

نظر شما