علی حبیب نژاد، راهنمای گردشگری ژئوتوریسم و زمینشناس در یادداشتی نوشت: سفری کاری به عنوان یک زمینشناس، مرا به مناطق عشایری الوار گرمسیری خوزستان در حدفاصل ایستگاه راهآهن شهبازان و تلهزنگ کشاند. مأموریت من ماهیتی فنی داشت و قرار بود چند روزی را صرف بررسیهای میدانی و مطالعات زمینشناسی کنم؛ اما آنچه از این سفر در ذهنم ماند، تنها مشاهدات مربوط به زمین، سنگ و ساختارهای طبیعی نبود، بلکه آشنایی با مردمانی بود که در دل طبیعت زندگی میکنند و سبک زندگی آنان، روایت دیگری از رابطه انسان و محیط پیرامونش را به نمایش میگذارد.
نخستین تصویر ماندگار این سفر، به اولین برخورد ما با عشایر منطقه بازمیگردد. پس از ساعتها حرکت در مسیرهای دشوار و کوهستانی، به نقطهای رسیدیم که عملاً ادامه مسیر با خودرو امکانپذیر نبود و باید باقی راه را پیاده طی میکردیم. در همان نقطه با چند نفر از عشایر منطقه روبهرو شدیم. هنوز دقایقی از آشنایی نگذشته بود که گرمی برخورد، صمیمیت کلام و شیوه سلام و احوالپرسی آنان، این احساس را در ما ایجاد کرد که گویی سالهاست یکدیگر را میشناسیم.
در استراحتی کوتاه میان راه، با چای آتشی و محصولات محلی و دسترنج خودشان از ما پذیرایی کردند. سادگی، صفا و بیتکلفی آن لحظات، خستگی مسیر را از تن ما بیرون برد. آن دیدار کوتاه با مردمانی که تا ساعتی پیش هیچ شناختی از یکدیگر نداشتیم، به خاطرهای فراموشنشدنی تبدیل شد؛ خاطرهای از مردمانی صبور، سختکوش و مهماننواز که در دل طبیعت زندگی میکنند و سرمایه اصلیشان، غنای فرهنگ انسانی و اجتماعی آنان است.
در نگاه نخست، این منطقه تنها بخشی از جغرافیای کوهستانی زاگرس به نظر میرسد، اما برای یک زمینشناس، هر دره، یال کوهستانی و برونزد سنگی، بخشی از تاریخ میلیونها ساله زمین را روایت میکند. محدوده شهبازان تا تلهزنگ در قلب زاگرس چینخورده قرار گرفته است؛ سرزمینی که حاصل نیروهای عظیم زمینساختی و فرایندهای طولانی چینخوردگی و کوهزایی است. ناهمواریهای شدید، دامنههای پرشیب، درههای عمیق، پرتگاهها و مسیرهای دشوارگذر، رفتوآمد و انجام فعالیتهای میدانی را با دشواریهای فراوان همراه میکند.
هنگامی که برای دسترسی به برخی نقاط منطقه ساعتها در مسیرهای کوهستانی حرکت میکردیم، بیش از پیش به این موضوع میاندیشیدم که عشایر این نواحی چگونه نسل در نسل زندگی، کوچ و معیشت خود را در چنین محیطی تداوم بخشیدهاند. جایی که عبور از آن برای یک گروه کارشناسی با تجهیزات و امکانات امروزی نیز آسان نیست، محل زندگی و رفتوآمد روزمره مردمانی است که طبیعت را نه مانعی بر سر راه، بلکه بخشی جداییناپذیر از زندگی خود میدانند.
پیش از این نیز در نقاط مختلف کشور به مناطق دورافتاده سفر کرده بودم، اما حضور در میان عشایر این منطقه تجربهای متفاوت بود. مهماننوازی و برخورد صمیمانه آنان تنها یک رفتار اجتماعی ساده نبود، بلکه بخشی از فرهنگ ریشهدار مردمانی بود که زندگی جمعی و همیاری را همچنان حفظ کردهاند.
در شرایطی که امکانات رفاهی و زیرساختی این مناطق با آنچه در شهرها وجود دارد فاصله فراوانی دارد، عشایر منطقه با گشادهرویی و احساس مسئولیتی کمنظیر در انجام مأموریت ما همراه شدند. راهنمایی در مسیرها، ارائه اطلاعات محلی و همکاری در بخشهای مختلف مأموریت، همگی با صداقت و سادگی انجام میشد.
زندگی عشایری بیش از هر چیز، انسان را با مفهوم تابآوری آشنا میکند. هنگامی که از نزدیک با شرایط زیست آنان روبهرو میشویم، درمییابیم که بخش مهمی از آنچه ما در شهرها دشواری مینامیم، برای آنان بخشی عادی از زندگی روزمره است. گرمای سوزان تابستانهای خوزستان، محدودیت منابع آب، فاصله از مراکز خدماتی، دشواریهای حملونقل، نگهداری دام و ضرورت سازگاری دائمی با شرایط متغیر طبیعت، واقعیتهایی هستند که عشایر هر روز با آن زندگی میکنند.
این شرایط دشوار، به مرور ویژگیهای شخصیتی خاصی را در آنان شکل داده است. صبوری، قناعت، روحیه همکاری، مسئولیتپذیری و اتکا به توان فردی و جمعی، از جمله خصوصیاتی است که در رفتار آنان به وضوح دیده میشود. در زندگی عشایری، موفقیت و بقا بیش از هر چیز به همکاری اعضای خانواده و طایفه وابسته است. شاید به همین دلیل است که حس همدلی و مشارکت اجتماعی در میان آنان همچنان زنده و پررنگ باقی مانده است.
از نگاه یک زمینشناس، زندگی عشایر پیوندی عمیق با محیط طبیعی پیرامون خود دارد. آنان زمین را نه صرفاً به عنوان بستری برای سکونت، بلکه به عنوان بخشی از هویت و معیشت خود میشناسند. شناخت مسیرها، منابع آب، پوشش گیاهی، تغییرات فصلی و ویژگیهای زمین، حاصل تجربهای است که طی نسلها منتقل شده است. این دانش بومی گاه چنان دقیق و کاربردی است که برای هر پژوهشگر و متخصصی میتواند آموزنده و شگفتانگیز باشد.
تفاوت زندگی عشایری با زندگی شهری تنها در نوع مسکن یا امکانات رفاهی خلاصه نمیشود. تفاوت اصلی در شیوه نگاه به زندگی است. در شهرها، وابستگی به فناوری، خدمات و زیرساختها به اندازهای افزایش یافته که اختلالی کوچک میتواند زندگی روزمره را مختل کند. اما در زندگی عشایری، انسان همچنان بخش مهمی از توانایی حل مسائل را در وجود خود، خانواده و جامعه محلی جستوجو میکند. همین امر نوعی استقلال، انعطافپذیری و قدرت سازگاری در آنان به وجود آورده است.
البته زندگی عشایری خالی از مشکلات نیست. محدودیت دسترسی به خدمات آموزشی، درمانی و امکانات رفاهی از جمله چالشهایی است که این جامعه با آن روبهروست و توجه بیشتر مسئولان را میطلبد. با این حال، آنچه در این سفر بیش از هر چیز برای من ارزشمند بود، مشاهده سرمایهای انسانی بود که در هیاهوی زندگی مدرن کمتر به آن توجه میشود.
چند روز حضور در میان عشایر الوار گرمسیری برای من یادآور این واقعیت بود که توسعه تنها با شاخصهای اقتصادی و فیزیکی سنجیده نمیشود. جوامعی نیز وجود دارند که شاید از بسیاری امکانات محروم باشند، اما در عوض سرمایههای ارزشمندی چون همبستگی اجتماعی، مهماننوازی، احترام متقابل، سختکوشی و تابآوری را در خود حفظ کردهاند.
در این سفر، بار دیگر دریافتم که زاگرس تنها مجموعهای از لایههای سنگی، چینخوردگیها و ساختارهای زمینشناسی نیست؛ این سرزمین آمیزهای از زمین، کوچ و زندگی است. زمینی که در طول میلیونها سال شکل گرفته، کوچی که قرنها استمرار یافته و زندگیای که همچنان در سختترین شرایط طبیعی جریان دارد. شاید راز ماندگاری این مردمان نیز در همین پیوند عمیق میان انسان و طبیعت نهفته باشد؛ پیوندی که هنوز در دامنههای زاگرس میتوان آن را زنده و جاری دید.
انتهای پیام/
نظر شما