محمد جواد حقشناس، رییس شورای فرهنگی وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی در یادداشتی نوشت: محرم در ایران تنها یک مناسبت مقدس مذهبی نیست؛ بخشی از حافظه تاریخی و فرهنگی این سرزمین است. اگر واقعه کربلا در سال ۶۱ هجری در جغرافیایی دور از ایران رخ داد، روایت آن چنان در جان و فرهنگ ایرانیان نفوذ کرد که در طول سدهها به یکی از مهمترین عناصر هویتبخش جامعه ایرانی بدل شد. امروز کمتر عرصهای از فرهنگ ایرانی را میتوان یافت که از تأثیر این حماسه بزرگ برکنار مانده باشد؛ از آیینها و هنرهای نمایشی گرفته تا ادبیات، موسیقی، معماری و سنتهای مردمی.
یکی از ویژگیهای برجسته فرهنگ ایرانی، توانایی آن در جذب، تفسیر و بازآفرینی مفاهیم و روایتها در بستر تاریخی خویش است. روایت عاشورا نیز در ایران تنها حفظ نشد، بلکه در فرآیندی چندصدساله با لایههای عمیق فرهنگ این سرزمین درآمیخت و صورتی تازه یافت. از همین رو، عاشورا در ایران صرفاً یادبود یک رویداد تاریخی نیست، بلکه عرصهای برای بازتولید ارزشها، خاطرات و مفاهیمی است که نسلهای مختلف ایرانیان را به یکدیگر پیوند میدهد.
شاید راز این همنشینی را بتوان در اشتراکات معنایی میان روایت عاشورا و برخی از کهنترین عناصر فرهنگ ایرانی جستوجو کرد. در حافظه استورهای ایران، سیاوش نماد ستمدیدگی، پاکی قربانی شدن حقیقت در برابر قدرت بود. سوگ سیاوش قرنها در روایتها، آیینها و خاطره جمعی ایرانیان حضور داشت و هنگامی که روایت نینوا به این سرزمین رسید، بستری آشنا برای درک و بازخوانی آن فراهم شد. از این منظر، عاشورا در ایران تنها یک روایت دینی نبود، بلکه با ذخیره فرهنگی و تاریخی جامعه ایرانی وارد گفتوگو شد و در نتیجه به بخشی از تجربه زیسته مردم تبدیل گردید.
در این میان، آب و تشنگی جایگاهی ویژه دارند. آب در فرهنگ ایرانی همواره نماد زندگی، روشنایی، پاکی و آبادانی بوده است. از آیینهای کهن گرفته تا سنتهای مردمی، احترام به آب بخشی از فرهنگ زیست ایرانیان محسوب میشده است. به همین دلیل، عطش فرات و تشنگی یاران پیشوای سوم در ذهن ایرانیان معنایی فراتر از یک رخداد تاریخی پیدا کرد و به یکی از ماندگارترین نمادهای فرهنگ عاشورایی بدل شد. آیینهای سقایی، نذر آب، تشتگذاری و دیگر سنتهای مرتبط با آب در سوگواری حسینعلی، بازتاب همین پیوند عمیق فرهنگی هستند.
از دیگرسو، پیام آزادگی و ستمستیزی که در حماسه کربلا متجلی شد، با مفاهیمی چون جوانمردی، فتوت و دفاع از مظلوم در فرهنگ ایرانی همنشین گردید. از همین رو، عاشورا در ایران تنها روایت یک سوگ نیست؛ روایتی از کرامت انسانی، مقاومت در برابر ظلم و پاسداشت ارزشهای اخلاقی نیز هست. همین ویژگی سبب شده است که این حماسه در طول قرنها همچنان زنده و اثرگذار باقی بماند.
نتیجه این پیوند تاریخی و فرهنگی را میتوان در میراث ناملموس ایران مشاهده کرد. تعزیه، شبیهخوانی، پردهخوانی، نقالی، مرثیهسرایی، علمسازی، کتیبهنویسی و بسیاری از جلوههای هنرهای سنتی ایرانی، در بستر فرهنگ عاشورایی بالیدهاند. تعزیه، که از برجستهترین میراثهای نمایشی ایران به شمار میرود، نمونهای ممتاز از این همنشینی است؛ هنری که در آن تاریخ، استوره، مذهب و هنر در قالبی واحد به نمایش درمیآیند.
تنوع آیینهای محرم در مناطق مختلف ایران نیز گواهی بر پویایی این میراث فرهنگی است. نخلگردانی در یزد و مناطق کویری، تشتگذاری در آذربایجان، سنج و دمامزنی بوشهر، آیینهای سوگواری زنجان، سنگزنی در سمنان، گِلمالی در لرستان و دهها سنت دیگر، هر یک بخشی از روایت ایرانی عاشورا را بازنمایی میکنند. این آیینها اگرچه در شکل و اجرا با هم متفاوتاند، اما همگی بر محور یک حافظه مشترک شکل گرفتهاند و بیانگر ظرفیت فرهنگ ایرانی برای حفظ تنوع در دل وحدت هستند.
اهمیت این آیینها تنها در جنبه مذهبی آنها خلاصه نمیشود. بسیاری از این سنتها امروز بخشی از میراث ناملموس ایران به شمار میروند و حامل دانش، هنر، مهارت و تجربه تاریخی نسلهای گذشتهاند. حفظ و مستندسازی این میراث، در حقیقت پاسداری از بخشی از هویت فرهنگی ایران است؛ هویتی که در طول قرنها از رهگذر آیینها و سنتهای مردمی استمرار یافته است.
آیین سوگ پیشوای سوم نمونهای ویژه از تداوم فرهنگی است؛ روایتی که از گذشتههای دور تا امروز، همواره در حال بازآفرینی بوده است. از سوگ سیاوش تا نینوا، از حرمت آب تا عطش فرات، و از آیینهای محلی تا هنرهای بزرگ نمایشی، رشتهای فرهنگی شکل گرفته که هنوز در زندگی ایرانیان جاری است. شاید بتوان گفت راز ماندگاری این میراث نیز در همین توانایی نهفته است؛ توانایی پیوند دادن تاریخ، فرهنگ، هنر و ایمان در قالب روایتی مشترک که نسلهای مختلف را در کنار یکدیگر نگاه داشته و به بخشی جداییناپذیر از هویت ایرانی تبدیل شده است.
انتهای پیام/

نظر شما