میراثآریا- صدای برخورد پتک بر سندان(ابزاری فلزی است که آهنگران، مسگران و نعلبندان اشیاء را بر آن میکوبند)، تنها طنینِ برخوردِ یک جسم سخت بر ابزاری فلزی نیست؛ این صدا، موسیقیِ تپشِ قلبِ تاریخ است. هر ضربهای که بر پیکرهی داغ آهن فرود میآید، گویی کلامی است که از اعماق زمان بر زبان میآید. در گوشهای از شهرستان پردیس، جایی که دودِ غلیظِ کارگاه با عطرِ اصیلِ اصالت و خاکِ گرمِ آهن در هم میآمیزد، مردی ایستاده است که تنها یک صنعتگر نیست؛ او نگهبانِ شعلههای فراموششده و راویِ سکوتِ فلز است: استاد شهرام شاهمحمدیان.
او راویِ داستانِ آهن است؛ مردی که میداند فلز، موجودی بیجان نیست، بلکه موجودی است که با آتش، روح مییابد و با ضربهی پتک، هویت میگیرد. دستهای او، هنگامی که با جرقههای آتش و تندیِ آهن گره میخورند، گویی از دلِ تمدنهای کهن برخاستهاند؛ دستانی که نه تنها با توان، بلکه با چنان ظرافتی کار میکنند که گویی در حالِ حکاکی بر روی زمان هستند.
این هنرمند با تبدیل آهن به آثاری ماندگار، نه تنها ابزار، بلکه روایتهای تاریخی و آیینهای عاشورایی را در کالبد فلز جاودانه میکند.
تاریخِ این هنر، مسیری طولانی دارد؛ از نخستین روزهایی که انسانِ نخستین، با حیرت، اولین جرقه را در تاریکیِ دوران مفرغ زد و دریافت که میتواند طبیعت را به خدمت بگیرد، تا دوران شکوه و اقتدار صفویه، آنگاه که شمشیرهای جوهردار و زرههای زینده، شکوهِ هنر و قدرت را به رخ جهانیان میکشیدند. این هنر، زنجیرهای است که از دوران باستان تا امروز پیوند خورده است و استاد شاهمحمدیان، یکی از حلقههای درخشان این زنجیر است.
در کارگاه استاد شاهمحمدیان، فراتر از شکلگیریِ ابزار، «معنا» پدید میآید. در میانِ تپشِ مداومِ پتکها، تنها آهن از شکل میرود؛ بلکه روایتِ آیینهای باشکوه عاشورایی و سوزِ سوگواریِ محرم نیز در کالبدِ فلز جان میگیرد. او با شمشیری که برای یادبود ساخته میشود یا قطعهای که برای تزیینِ سیاهیپوشانِ عزاداری طراحی میگردد، از آهن، روح میدمد. این آثار، تنها اشیاء نیستند؛ آنها یادمانهایی هستند که شکوهِ ایامِ عزاداری را در دلِ ماندگارترین عنصر زمین، یعنی آهن، جاودانه میکنند. هر قطعهای که از کارگاه او خارج میشود، حاملِ بخشی از حزن، بخشی از ایمان و بخشی از تاریخِ این سرزمین است.
کارگاه او، فراتر از یک محیط برای تولید، یک «معبدِ هنر» و مکانی برای انتقالِ شعله است. او میداند که آتش اگر تنها در کوره بماند، فروکش میکند، اما اگر به مشعلِ نسلهای بعدی منتقل شود، روشنگرِ مسیر خواهد بود. او در میانِ دود و جرقهها، میکوشد دانشِ نیاکان و ظرافتهای فراموششده را در دستانِ جوانان بازآموزی کند؛ تا مطمئن شود که وقتی روزی صدای پتک از این کارگاه قطع شد، روایتِ آتش و آهن نیز در تاریکیِ تاریخ گم نشود. استاد شاهمحمدیان، با هر ضربهی پتک، در واقع پیامی به آینده میفرستد: که ما هستیم، تا تاریخ بر روی سندانِ واقعیت، دوباره شکل بگیرد.
انتهای پیام/
نظر شما