میلاد عطایی، فعال رسانهای استان کرمانشاه در یادداشتی نوشت: تاریخ در لحظات خاصی از زمان، گویی از حرکت باز میایستد تا عظمت یک واقعه را به ثبت برساند. آنچه در روزهای اخیر در خیابانهای ایران و عراق شاهد بودیم، فراتر از یک مراسم رسمی یا آیین تودیع بود؛ این یک زلزله عاطفی، یک سیل انسانی و یک بیانیهی جهانی بود. تشییع پیکر مطهر رهبر انقلاب اسلامی، آیتالله سید علی خامنهای، به رخدادی بدل شد که در حافظه تاریخی بشر، هیچگونه مشابهی ندارد. حضور بیش از ۴۰ میلیون انسان در سوگ یک رهبر، حقیقتی است که درک آن از عهدهی اعداد و ارقام خارج است.
پدری برای دو ملت؛ مرزهایی که ذوب شدند
آنچه بیش از هر چیز چشم جهانیان را خیره کرد، یگانگی سوگ در دو کشور ایران و عراق بود. این برای اولین بار در تاریخ جهان است که رهبر یک کشور، با چنین ابعاد حیرتانگیزی از احترام، اشک و اندوه، در خاک کشوری دیگر تشییع میشود. در میان خیل عظیم جمعیت عراق، جملاتی شنیده میشد که عمق این پیوند را فریاد میزد؛ مردم عراق او را «پدر» نامیدند. این تنها یک واژهی عاطفی نبود، بلکه اعترافی بود بر اینکه او مرزهای جغرافیایی را درنوردیده و در قلبهای مؤمنان، فراتر از ملیتها، جای گرفته است.
اینگونه بود که مرزهای ساختگی میان دو ملت، در سیل خروشان سوگواران حل شد. انگار نه یک رهبر سیاسی، بلکه یک پیوند تپنده میان دو ملت از دست رفته بود. این حضور ۴۰ میلیونی، هژمونی تازهای از قدرت نرم اسلام را به نمایش گذاشت؛ قدرتی که نه با زور سلاح، بلکه با پیوند ناگسستنی محبت و باور به دست آمده بود.
شهادت؛ تولدی دوباره برای یک آرمان
در منطق دشمن، ترور و شهادت به معنای حذف یک فرد و پایان یک جریان است. اما آنچه در این تشییع تاریخی دیدیم، نقض صریح این تصور بود. شهادت آیتالله خامنهای، ایشان را از یک رهرو و یک شخصیت، به یک آرمان تبدیل کرد. ایشان دیگر تنها در کالبد انسانی خود حضور نداشت؛ ایشان در تکتک قطرات اشکی که از چشمان جوانان مقاومت میچکید، تکثیر شده بود.
جبهه مقاومت، که سالها زیر سایهی تدبیر و نگاه او قد کشیده بود، حالا با خون او آبیاری شد. شهادت او، انسجامی میان ملتهای مسلمان ایجاد کرد که شاید در زمان حیاتش، به این عمق استراتژیک و عاطفی دیده نشده بود. جبهه مقاومت امروز یک تشکیلات خشک سیاسی نیست؛ یک اراده جمعی است که از تهران تا بغداد، از بیروت تا یمن و فلسطین، یکصدا برای یک هدف میتپد.
انتقام؛ نه یک واژه، بلکه یک مسیر
این جمعیت بیکران، تنها برای بدرقه نیامده بودند؛ آنها آمده بودند تا بیعت کنند. وقتی میلیونها انسان با مشتهای گرهکرده و فریادهای برخاسته از عمق جان، از انتقام سخن میگویند، این تنها یک هیجان زودگذر نیست. این، صدای برخاستن یک امت است.
مردم مسلمان چندین کشور، اکنون خود را نه تنها عزادار، بلکه منتقم میدانند. این همان هژمونی اسلام است که در این تشییع خود را نشان داد؛ قدرت نفوذی که دشمن هرگز توان درک آن را ندارد. دشمن تصور میکرد با حذف رهبر، میتواند این اراده را بشکند، اما غافل بود که شهادت، بذری است که در خاک این امت کاشته میشود و فردا، نهالهایی تنومند از مجاهدان برمیخیزد که هر یک، آرمان شهید را فریاد میزنند.
پیام جهانشمول یک بدرقه
این حضور، پیامی روشن به جهان بود، اسلام، جریانی است که در رگهای ملتها جاری است و با شهادت رهبرانش، نه تنها ضعیف نمیشود، بلکه منسجمتر و بیدارتر میشود. شکوه این تشییع، معادلات جهانی را تغییر داد. غرب و تمامی قدرتهایی که بر تفرقه میان مسلمانان سرمایهگذاری کرده بودند، امروز با صحنهای روبهرو هستند که در آن، ۴۳ میلیون نفر، بر روی یک خط واحد و زیر یک پرچم مشترک، اعلام وفاداری میکنند.
این تشییع، یک پایان نبود؛ یک آغاز بود. شروع فصلی جدید در تاریخ مقاومت. شهیدی که در آغوش دو ملت و با بدرقهی دهها میلیون انسان به خاک سپرده شد، از این پس نه فقط در حرم امام هشتم، بلکه در تکتک تصمیمات، ایستادگیها و فریادهای امت اسلامی زنده است. او رفت، اما راهی را گشود که در آن، انتقام خون او، نه یک انتخاب، بلکه یک سرنوشت محتوم برای آزادیخواهان جهان خواهد بود. تاریخ، نام او را به عنوان رهبری ثبت میکند که در مرگش نیز، بزرگترین اجتماع مؤمنان را برای دفاع از حق، بسیج کرد.
هژمونی اسلام، امروز در خیابانها پیروز شد؛ نه با بمب، که با ایمان و پیوند قلوب.
انتهای پیام/

نظر شما