آخرین صحاف سنتی اهواز: آماده‌ام همه ابزارهای قدیمی صحافی را برای موزه چاپ اهدا کنم

امروز که بسیاری از صحافی‌ها تعطیل شده‌اند و کتاب‌ها بیشتر دیجیتال شده‌اند، رضا وفا همچنان پشت میز کارش می‌ایستد، نخ می‌کشد، جلد می‌زند و کتاب‌ها را دوباره به زندگی برمی‌گرداند. او نه فقط یک حرفه را زنده نگه داشته، بلکه بخشی از حافظه‌ جمعی اهواز را حفظ کرده است؛ حافظه‌ای که اگر او نباشد، شاید دیگر کسی آن را به یاد نیاورد.

مجتبی گهستونی روزنامه‌نگار و فعال میراث‌فرهنگی در یادداشتی نوشت: در شهری که هر روز بخشی از حافظه‌ فرهنگی‌اش زیر فشار مدرنیته رنگ می‌بازد، هنوز چراغی روشن است؛ چراغی که بوی کاغذ کهنه، نخ صحافی و خاطرات نسل‌های مختلف را در خود نگه داشته. نام این چراغ «رضا وفا» است؛ مردی که بیش از هفت دهه از عمرش را پای کتاب، جلد، کاغذ و روایت گذاشته و امروز آخرین بازمانده‌ی یک سنت دیرینه در اهواز به شمار می‌آید.

رضا مظلومی، مشهور به «رضا وفا»، برای بسیاری از اهوازی‌ها تنها یک صحاف نیست؛ او نویسنده‌ای است که در دهه‌هایی نه‌چندان دور، همان نقشی را برای جوانان اهواز داشت که «عزیز نسین» برای خوانندگان ترک و «ر. اعتمادی» برای نسل جوان ایران. داستان‌های عاشقانه و پرهیجان او، از «دختر بندر» با تیراژ پنج‌هزار نسخه در شانزده‌سالگی گرفته تا «شکوه و جلال»، «دختری با چشم‌های کبود»، «چلچله‌ها پرواز می‌کنند» و «پیوند الفت»، بخشی از ادبیات عامه‌پسند جنوب را شکل دادند؛ ادبیاتی که گرچه کمتر دیده شد، اما خوانده شد، دست‌به‌دست چرخید و در ذهن‌ها ماند.

وفا از کودکی در کنار پدرش در چاپخانه بزرگ شد؛ جایی که صدای دستگاه‌ها، بوی مرکب و لمس کاغذ برایش تبدیل به بخشی از زندگی شد. او از همان سال‌ها دفتر و کتاب بچه‌ها را تعمیر می‌کرد و از این راه درآمدی کوچک اما مستقل داشت. بعدها همین مسیر او را به یکی از قدیمی‌ترین و معتبرترین صحافان اهواز تبدیل کرد؛ صحافی وفا در خیابان حافظ (شهید موسوی)، که هنوز هم با همان روش‌های سنتی کار می‌کند؛ با دست، با دقت، با عشق.

اما رضا وفا فقط مرد کتاب نیست؛ او عاشق سینماست. مانند برادرش نادر مظلومی، سال‌هاست که سینما برایش نه فقط سرگرمی، بلکه بخشی از هویت است. در خانه‌اش سینمایی خانگی به نام «ایران» ساخته؛ یادگاری از سینما ایرانِ قدیم اهواز که بعدها آریا و سپس قدس نام گرفت. در شبکه‌های اجتماعی هم همچنان فعال است و با مخاطبانش درباره فیلم‌ها، خاطرات سینمایی و تاریخ فرهنگی شهر گفت‌وگو می‌کند.

امروز که بسیاری از صحافی‌ها تعطیل شده‌اند و کتاب‌ها بیشتر دیجیتال شده‌اند، رضا وفا همچنان پشت میز کارش می‌ایستد، نخ می‌کشد، جلد می‌زند و کتاب‌ها را دوباره به زندگی برمی‌گرداند. او نه فقط یک حرفه را زنده نگه داشته، بلکه بخشی از حافظه‌ جمعی اهواز را حفظ کرده است؛ حافظه‌ای که اگر او نباشد، شاید دیگر کسی آن را به یاد نیاورد.

رضا وفا در کنار همه سال‌هایی که با عشق پای دستگاه‌های قدیمی ایستاده، امروز دغدغه دیگری هم دارد؛ حفظ میراثی که عمرش از بسیاری از ساختمان‌های شهر بیشتر است. او می‌گوید اگر روزی اداره‌کل میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی خوزستان یا اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان تصمیم بگیرند موزه‌ای برای صنعت چاپ و صحافی راه‌اندازی کنند، حاضر است تمام ابزارها، دستگاه‌ها و اشیای قدیمی صحافی وفا را یک‌جا و بدون هیچ چشم‌داشتی اهدا کند. به باور او این وسایل تنها ابزار کار نیستند؛ بخشی از تاریخ فرهنگی اهوازند و باید در جایی امن و عمومی نگهداری شوند تا نسل‌های بعد بدانند این شهر چگونه کتاب را نفس می‌کشید.

رضا وفا نماد نسلی است که با دست‌هایش فرهنگ را نگه داشت؛ نسلی که آرام‌آرام از میان ما می‌رود، اما ردّش بر کاغذ، بر جلد کتاب‌ها و در ذهن مردم باقی می‌ماند.

انتهای پیام/

کد خبر 1404111800792
دبیر محمد آوخ

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha