فرزان احمدنژاد، کارشناس میراث فرهنگی البرز در یادداشتی نوشت: نوروز در سپهر فرهنگی ایران، یک نظام معنایی ریشهدار است که در آن طبیعت، جامعه و حافظه تاریخی در هم تنیده میشوند. این آیین کهن، برخلاف بسیاری از مناسک تاریخی، نه در گذشته متوقف شده و نه در قالبی ثابت باقی مانده است؛ بلکه همواره در حال تغییر، تطبیق و بازتعریف خود با شرایط اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی هر دوره بوده است. همین ویژگی، نوروز را از یک «آیین تاریخی» به یک «میراث زنده» تبدیل کرده است؛ میراثی که بقای آن وابسته به میزان توانایی جامعه در بازخوانی و بازآفرینی آن است.
در جهان امروز، نوروز بیش از هر زمان دیگری در معرض دو نیروی متضاد قرار دارد: از یک سو فراموشی تدریجی برخی آیینها و از سوی دیگر تلاش برای احیا و بازنمایی آنها در قالبهای جدید. میراث ناملموس، برخلاف میراث مادی، نه در سنگ و بنا که در رفتار، حافظه جمعی و تکرار اجتماعی زیست میکند. به همین دلیل، کوچکترین تغییر در سبک زندگی میتواند ساختار آن را دگرگون کند. بسیاری از آیینهایی که زمانی بخشی جداییناپذیر از نوروز بودند، امروز یا به حاشیه رفتهاند یا تنها در روایتهای شفاهی باقی ماندهاند؛ آیینهایی که کارکردشان صرفاً تزئینی نبود، بلکه حامل معناهای عمیق اجتماعی و روانی بودند.
برای نمونه، مناسک پیشانوروزی همچون برخی اشکال چهارشنبهسوری در گذشته، تنها جشن آتش نبود، بلکه نوعی مواجهه جمعی با مفهوم «تطهیر»، «وداع با سال کهنه» و «استقبال از امر نو» تلقی میشد. یا آیینهایی مانند کوزهشکستن، نه یک رفتار نمادین ساده، بلکه سازوکاری برای بازتعریف نسبت انسان با خیر و شر، و مدیریت اضطرابهای جمعی در آستانه سال نو بود. اما در روند مدرنشدن جامعه، این لایههای معنایی به تدریج جای خود را به فرمهای سادهتر و گاه مصرفگرایانهتر دادهاند.
در کنار این دگرگونی معنایی، نوروز در سطح اجتماعی نیز با چالشهایی جدی روبهرو است. کاهش کیفیت دید و بازدیدهای خانوادگی، کمرنگ شدن روابط خویشاوندی و تبدیل شدن بخشی از آیینها به رفتارهای نمایشی یا رقابتی، نشانههایی از تغییر در کارکرد اجتماعی نوروز است. در برخی موارد، فشارهای اقتصادی و شکلگیری نوعی رقابت در نمایش نوروزی سبب شده است که این آیین برای بخشی از جامعه از یک تجربه جمعیِ همبسته، به یک مناسک پرهزینه و حتی طردکننده تبدیل شود. این وضعیت، بهتدریج سرمایه اجتماعی نهفته در نوروز را تضعیف میکند.
با این حال، نوروز میدان امکانهای تازه نیز هست. در عصر رسانههای دیجیتال، شبکههای اجتماعی و جریانهای ارتباطی گسترده، امکان تازهای برای بازآفرینی میراث ناملموس شکل گرفته است. اگر در گذشته انتقال آیینها عمدتاً در بستر خانواده و جامعه محلی رخ میداد، امروز رسانهها نقش واسط و حتی تولیدکننده معنا را بر عهده گرفتهاند. این تغییر، اگرچه مخاطراتی مانند سطحیسازی یا تجاریسازی فرهنگ را به همراه دارد، اما در عین حال میتواند به احیای آیینهای فراموششده و بازگرداندن آنها به زیست عمومی کمک کند؛ مشروط بر آنکه این فرآیند از سطح بازنمایی صرف، به سطح مشارکت واقعی اجتماعی ارتقا یابد.
در این میان، نقش نسل جوان نقشی تعیینکننده و غیرقابل جایگزین است. برخلاف برخی روایتهای رایج از گسست نسلی، شواهد اجتماعی نشان میدهد که جوانان امروز نه تنها نسبت به میراث فرهنگی بیتفاوت نیستند، بلکه در بسیاری موارد به دنبال بازتعریف خلاقانه آن هستند. آنچه میتواند این ظرفیت را فعال کند، نه تحمیل سنت، بلکه فراهمسازی امکان مشارکت، تجربه و بازتفسیر است. هنگامی که آیینهای نوروزی از قالبهای رسمی و تکراری خارج شده و به عرصه تجربههای جمعی خلاقانه، جشنوارهها، رقابتهای فرهنگی و تولیدات رسانهای تبدیل شوند، میتوانند بار دیگر در متن زندگی اجتماعی قرار گیرند.
نوروز در عین حال، فراتر از مرزهای ملی ایران نیز گسترش یافته و امروز به یک میراث فراملی و چندفرهنگی تبدیل شده است. ثبت جهانی نوروز، این آیین را در شبکهای از کشورها و فرهنگها قرار داده که از آسیای میانه تا قفقاز و بخشهایی از خاورمیانه امتداد دارد. این گستره جغرافیایی، نوروز را از یک سنت ملی به یک سرمایه نمادین مشترک تبدیل کرده است؛ سرمایهای که میتواند در عرصه دیپلماسی فرهنگی، تعاملات منطقهای و حتی توسعه گردشگری نقشآفرینی کند.
در سطح داخلی نیز، نوروز ظرفیت آن را دارد که به موتور محرک گردشگری فرهنگی تبدیل شود. اما این امر تنها در صورتی محقق میشود که آیینهای نوروزی از حالت پراکنده و محلی خارج شده و در قالب برنامهریزیهای منسجم فرهنگی و بینبخشی بازتعریف شوند. ایجاد نوروزگاهها، بازآفرینی آیینهای محلی در فضاهای شهری و روستایی، و تقویت پیوند میان استانها از طریق تبادل فرهنگی، میتواند نوروز را از یک مناسبت کوتاهمدت به یک جریان فرهنگی ممتد تبدیل کند.
با وجود همه این ظرفیتها، نوروز در نهایت بیش از آنکه یک موضوع فرهنگی باشد، یک مسئله اجتماعی است. این آیین، بهطور تاریخی نقش مهمی در بازتولید همبستگی اجتماعی، کاهش فاصلههای طبقاتی و تقویت احساس تعلق جمعی ایفا کرده است. در جهانی که با گسستهای اجتماعی، فردگرایی فزاینده و بحرانهای هویتی مواجه است، نوروز میتواند همچنان بهعنوان یک سازوکار فرهنگی برای بازسازی پیوندهای اجتماعی عمل کند؛ البته اگر از سطح یک جشن تقویمی به سطح یک پروژه فرهنگی-اجتماعی ارتقا یابد.
نوروز در نهایت، حامل یک منطق عمیق فرهنگی است: منطق امکان آغاز دوباره. این منطق، در بطن خود نوعی امید تاریخی را بازتولید میکند؛ امید به اینکه جامعه میتواند در هر چرخه زمانی، خود را بازسازی کند، از گذشته عبور کند و در عین حال آن را فراموش نکند. شاید راز ماندگاری نوروز نیز در همین تعادل ظریف میان تداوم و تغییر نهفته باشد؛ تعادلی که اگر بهدرستی فهم و مدیریت شود، میتواند این میراث کهن را همچنان در مرکز زندگی ایرانی نگه دارد.
انتهای پیام/
نظر شما