لاله قربانینژاد، سفرنویس و تولیدکننده محتوا در یادداشتی نوشت: در تار و پود گرمای تپنده و جانسوز اهواز که گویی زمین و آسمان با یکدیگر فاصلهای ندارند لبخند و دلسوزی مردم نمایان است. اهواز شهر تلفیق فرهنگها برای یادآوری تفاوتهای زیبا و معنا دار مردم است؛ تفاوتی که یادآور ایران واحد و یکپارچه است و تنها ایران است که چنین وحدتی را به فرزندان خود ارزان روا میدارد.
کارون این شاهرگ تپنده شهر، آرام و بیصدا میگذرد تا خنکایی از جنس آرامش را به جانِ شهر ببخشد. به هنگام شب ماه بر کارون داستان هزار ساله این خاک را روایت میکند. غروبها در اینجا تنها پایان روز نیست بلکه آغاز جادویی به رنگ نارنجی است؛ گویا که آسمان در حال آتش گرفتن است.
نخلهای اهواز، سبز و صبور با ریشه در خاک تشنهی کارون سر به آسمان سوزان بردهاند. هر نخل در خوزستان داستان استقامت است چراکه سایهاش نه فقط خنکاست که نوید زندگی در دل آتش است. باد که از میان برگهایش رد میشود سرودی قدیمی میخواند؛ سرود مردمانی که آموختهاند در گرما هم میتوان سبز ماند. اما برای توصیف سوغات اهواز در فکر فرو ماندهام، که واقعاً چگونه میتوان آن را توصیف کرد؟ خرمای طلایی که در دهان آب میشود یا کلوچههای محلی که هر لقمهاش بوی خاک گرم و دستان مادران خوزستانی را میدهد؛ حلوا شکری نرم و غلیظ که یادآور خاطرهای فراموش شده در ذهن است یا ترشیهای آتشین که اشک ادم را جاری میکند. اما قلیه ماهی خوزستانی، که در آغوش گرم خوزستان متولد میشود، جایی که کارون به دریا میرسد؛ طعمی شور، شیرین و آتشین که با هر قاشق، تمام زیبایی و اصالت خوزستان را به دهان میآورد.
در اهواز شما شاهد شکوه بیمانند قوم عرب هستید، مردمان وادی کارون که اصالت، مهمان نوازی و سخاوت در خونشان جاریست؛ گویی که گرمای خون آنها با گرمای آفتاب این دیار یکی شده است. وجود بختیاریها نگهبانان کوهستان و سوارکاران بیباک تاریخ در این شهر خودنمایی میکند. پلهای اهواز فراتر از سازههای آهن و بتن، همچون نگهبانانی استوار بر فراز کارونایستادهاند تا شکوه مهندسی را به رخ بکشند، در شب وقتی نور بر ستونهای پلها میتابد گویی هر پل قصهای از پیوند انسانها، آسمان و زمین را روایت میکند. خانه ماپار همچون گوهری خفته در دل زمان با حیاطِ خلوت و آجریاش تو را به آغوش گذشته میسپارد. سکوتی که آدمی را به تامل وا میدارد که (خانه) در خوزستان فقط سقف و دیوار نیست، بلکه پناهگاهی است پر از مهر و اصالت. قلب تپندهی شهر، بازار امام خمینی هنوز نفس میکشد. شریان پر رنگی از زندگی، عطر، صدا و رنگ. کوچههای تنگش پر است از بوی خرما، عود، ادویههای تند، انواع پرندگان. اما جواهر پنهان این بازار یعنی سرای فتحی با طاقهای بلند و اجری و فضایی پر از نور در بین بازار خودنمایی میکند.
اینجا زمان متوقف شده تا انسانها هنوز بتوانند زیر یک سقف داستان تجارت، دوستی و زندگی را روایت کنند. بافت تاریخی اهواز نگینی زرین بر سینه رود کارون است، جایی که بادهای گرم خوزستان در کوچههای تنگ و سایه دار تاریخ را زمزمه میکنند؛ این بافت، با معماری هوشمندانه و اقلیمپذیر خود، در دل گرمای سوزان جنوب خنکی و آرامش را هدیه میدهد. خانههای قاجاری و پهلوی داستانِ با شکوه بازرگانان خوزستان را روایت میکند. بناهای تاریخی گواهی وجود گذشتهای بینقص را به ما میدهند اما اگر انسانهایی فراتر از زمانِ خویش اقدام به توسعه هنر و زیبایی بر روی کارون نمیکردند چه میشد؟ اگرچه این دیار بالاترین نرخ مهاجرت به بیرون از استان را دارد اما خون خوزستانی در رگهای تمامی فرزندان خوزستان جاریست و اصالت هیچگاه فراموش نمیشود.
انتهای پیام/
نظر شما