داوود آبیان معاون گردشگری ادارهکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی استان اصفهان در یادداشتی نوشت:
اصفهان، بهعنوان یکی از مهمترین کانونهای تاریخی، فرهنگی و تمدنی ایران، در آستانه یک انتخاب مهم قرار دارد؛ انتخابی میان ادامه الگوی پراکنده و جزیرهای در مدیریت گردشگری، یا حرکت بهسوی یک نظام هماهنگ، هوشمند و آیندهنگر برای اداره مقصد. واقعیت آن است که گردشگری در اصفهان دیگر با شیوههای سنتی، مقطعی و صرفاً اجرایی قابل مدیریت نیست. تنوع بازیگران، تعدد مسئولیتها، فشار بر زیرساختها، حساسیتهای محیطی و ضرورت حفظ کیفیت زندگی شهروندان، همه ما را به سمت بازتعریف الگوی مدیریت مقصد سوق میدهد.
امروز دیگر مقصد گردشگری فقط مجموعهای از جاذبهها، هتلها، مسیرها و خدمات نیست. مقصد، یک زیستبوم زنده و پیچیده است که در آن منافع دولت، مدیریت شهری، بخش خصوصی، جامعه محلی، سرمایهگذاران، هنرمندان، فعالان صنایعدستی و البته گردشگران، به هم گرهخورده است. در چنین شرایطی، اگر سازوکاری برای هماهنگی، تقسیم مسئولیت، کاهش تعارض و تصمیمگیری مشترک وجود نداشته باشد، نتیجه چیزی جز اتلاف منابع، موازیکاری، نارضایتی ذینفعان و تضعیف مزیتهای رقابتی اصفهان نخواهد بود.
از همین منظر، شکلگیری سازمان مدیریت مقصد برای اصفهان باید بهعنوان یک ضرورت راهبردی تلقی شود، نه یک اقدام تشریفاتی یا صرفاً ساختاری. سازمان مدیریت مقصد، در معنای واقعی خود، قرار نیست صرفاً یک نهاد تبلیغاتی یا اداری باشد؛ بلکه باید بهمثابه یک مرجع هماهنگکننده، تسهیلگر و سیاستیار عمل کند؛ نهادی که بتواند میان دستگاههای مسئول، مدیریت شهری، بخش خصوصی و جامعه محلی انسجام ایجاد کند و مسیر گردشگری استان را از تصمیمهای پراکنده بهسوی حکمرانی یکپارچه هدایت نماید.
تجربههای جهانی نیز بهخوبی نشان دادهاند که موفقیت در گردشگری، بیش از آنکه محصول تبلیغات گسترده باشد، نتیجه حکمرانی صحیح مقصد است. در بارسلون، مشارکت ساختاریافته میان بخش عمومی و خصوصی، بستر تصمیمگیری روشن و پایدار را فراهم کرده است. در کپنهاگ، محور اصلی توسعه گردشگری، همراهی ساکنان و حفظ تعادل میان منافع گردشگر و کیفیت زندگی شهروندان بوده است. در دبی، وجود یک مرجع روشن برای هدایت سیاستهای گردشگری، به انسجام اجرایی و بهرهگیری مؤثر از ابزارهای هوشمند انجامیده است. همچنین در الگوهای نوین اروپایی، بهویژه در تجربه اسپانیا، آنچه یک مقصد را موفق میکند، صرفاً توسعه زیرساخت نیست، بلکه وجود شاخصهای قابل سنجش، نظام ارزیابی مستمر و تصمیمگیری مبتنی بر داده است.
با این حال، باید با صراحت گفت که اصفهان نه بارسلون است، نه کپنهاگ و نه دبی؛ و درست به همین دلیل، مسیر ما باید بر پایه بومیسازی هوشمندانه این تجربهها طراحی شود. الگوی مناسب برای اصفهان، الگویی است که از تجربه جهان بیاموزد، اما بر اساس واقعیتهای تاریخی، اجتماعی، فضایی و فرهنگی خود استان شکل بگیرد. اصفهان دارای ویژگیهایی است که آن را از بسیاری از مقاصد دیگر متمایز میسازد: تمرکز کمنظیر میراث تاریخی، جایگاه برجسته صنایعدستی، ظرفیت رویدادهای فرهنگی و هنری، محورهای طبیعی و هویتی همچون زایندهرود، تنوع ارزشمند روستاها و بومگردیها، و همچنین ظرفیت شهرستانهای مختلف استان در تکمیل زنجیره گردشگری.
از این رو، بومیسازی سازمان مدیریت مقصد در اصفهان باید بر چند اصل روشن استوار باشد. نخست، باید از مدیریت بخشی و موازی فاصله بگیریم و به سمت یک سازوکار مشترک برای تصمیمسازی و تصمیمگیری حرکت کنیم. این امر مستلزم شکلگیری یک شورای راهبری مؤثر با حضور نهادهای کلیدی، نمایندگان بخش خصوصی، دانشگاه و جامعه محلی است. دوم، باید مسئولیتها، اختیارات و سهم هر دستگاه در مدیریت گردشگری شفاف شود تا از تعارض، کندی و فرسایش نهادی جلوگیری شود. سوم، استفاده از داده، سامانههای هوشمند و ابزارهای پایش باید به بخشی از نظام مدیریت مقصد تبدیل شود، تا بتوان درباره ظرفیتپذیری، توزیع گردشگر، فشار بر زیرساختها، رضایت گردشگران و مطالبات جامعه میزبان، تصویری دقیق و بهروز در اختیار داشت.
اصل مهم دیگر، توجه جدی به جامعه محلی است. هیچ مقصدی بدون رضایت و مشارکت ساکنان خود، پایدار نخواهد ماند. اگر شهروندان احساس کنند که منافع گردشگری عادلانه توزیع نمیشود، یا هزینههای آن بیش از منافعش بر دوش آنان قرار میگیرد، بهتدریج سرمایه اجتماعی مقصد تضعیف خواهد شد. اصفهان نیازمند مدلی است که در آن جامعه محلی نه صرفاً مخاطب برنامهها، بلکه شریک واقعی در فرایند توسعه گردشگری باشد. این نگاه بهویژه در بافتهای تاریخی، روستاهای گردشگرپذیر و محورهای پرمراجعه استان اهمیت دوچندان دارد.
همچنین ضروری است که نگاه ما به مدیریت مقصد، محدود به شهر اصفهان نماند. آینده گردشگری استان در گرو شکلگیری یک شبکه متوازن و مکمل از مقاصد شهری، تاریخی، طبیعی، روستایی، مذهبی، هنری و خلاق است. شهرستانهای استان هر یک میتوانند بخشی از این منظومه باشند و سازمان مدیریت مقصد میتواند نقش مؤثری در پیوند دادن این ظرفیتها، توزیع متعادلتر سفر و کاهش تمرکز بیش از حد بر برخی نقاط محدود ایفا کند.
معاونت گردشگری استان اصفهان بر این باور است که گذار به حکمرانی هوشمند مقصد، تنها یک تغییر سازمانی نیست؛ بلکه تغییری در شیوه نگاه ما به گردشگری است. در این نگاه، توسعه گردشگری زمانی موفق تلقی میشود که همزمان چند هدف را محقق کند: ارتقای تجربه گردشگر، افزایش رضایت جامعه میزبان، حفاظت از هویت و میراث، تسهیل سرمایهگذاری مسئولانه، و بهبود هماهنگی میان نهادهای تصمیمگیر. این همان نقطهای است که سازمان مدیریت مقصد میتواند بهعنوان حلقه اتصال میان سیاستگذاری، اجرا، مشارکت و ارزیابی ایفای نقش کند.
اگر اصفهان بخواهد جایگاه شایسته خود را در مقیاس ملی و فراملی حفظ و تقویت کند، ناگزیر است از مرحله مدیریت پراکنده عبور کند و بهسوی حکمرانی هوشمند، مشارکتی و دادهمحور حرکت کند. این مسیر، نیازمند اراده نهادی، اعتماد میان بازیگران، شفافیت در مسئولیتها و نگاه بلندمدت است. امروز بیش از هر زمان دیگر، اصفهان به سازوکاری نیاز دارد که بتواند میان ظرفیتهای کمنظیر این سرزمین و الزامات پیچیده مدیریت نوین گردشگری پیوندی مؤثر برقرار کند.
سازمان مدیریت مقصد، اگر درست طراحی و بومیسازی شود، میتواند نقطه آغاز این تحول باشد؛ تحولی که نهتنها به ارتقای صنعت گردشگری، بلکه به تقویت کیفیت زندگی، هویت شهری و آینده پایدار اصفهان خواهد انجامید.
انتهای پیام/

نظر شما