روزبه کردونی مشاور وزیر و مدیرکل حوزه وزارتی میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی در روزنامه اطلاعات نوشت: جنگ ۱۲روزه و جنگ رمضان بار دیگر نشان دادند که ایران را نمیتوان فقط با نظام حکمرانی، دولت، ارتش، اقتصاد و موازنه قوا توضیح داد؛ پشت این لایههای آشکار، حافظهای تاریخی و تمدنی نیز حضور دارد که در لحظه بحران میتواند به بخشی از قدرت ملی تبدیل شود.
هفته گذشته، وزیر میراث فرهنگی به همراه اعضای شورای راهبردی وزارتخانه، مدیران، پیشکسوتان و پژوهشگران این حوزه، در فاصله چند روز دو دیدار داشتند؛ یکی با سیدحسن خمینی و دیگری با محمدرضا عارف، معاون اول رئیسجمهور. دو دیدار با دو شخصیت و از دو منظر متفاوت، اما با یک مضمون مشترک: تمدن ایران و نسبت آن با قدرت و ماندگاری این سرزمین.
سیدحسن خمینی در آن دیدار پرسید چرا ایران از جنگ سربلند بیرون آمد و در کنار استحکام دولت و نظام اداری و قدرت معنوی و ایدئولوژیک، یکی از پاسخهایش را در جملهای کوتاه جستوجو کرد: «چون دارای تمدن بودیم.» چند روز بعد، عارف میراث فرهنگی را «زیربنای اصلی انسجام ملی» خواند و وزارت میراث فرهنگی را «وزارت دفاع از تمدن و پیروزیهای نرم کشور» نامید.این همزمانی قابل تأمل است. دو سخن از دو جایگاه متفاوت، یک پرسش بزرگتر را پیش روی ما میگذارند: آیا دشمنان ایران، اساساً ایران را درست محاسبه میکنند؟
خطای محاسباتی درباره ایران
جنگ رمضان بار دیگر یک خطای دیرپا را آشکار کرد؛ خطایی که ظاهراً هنوز ادامه دارد: تقلیل ایران به نارضایتیهای اجتماعی، وضعیت اقتصاد یا شمار موشکها و تجهیزات نظامی.
فراخوانهای علنی برای اقدام مردم ایران علیه حکومت نشان میداد که تحولات داخلی، دستکم در سطح سیاسی و تبلیغاتی، بخشی از تصور دشمنان درباره مسیر جنگ بود. اما مسئله مهمتر این است: ایران را نمیتوان فقط با این مؤلفهها محاسبه کرد.دولتها در ایران تغییر کردهاند، سلسلهها از میان رفتهاند و این سرزمین بارها شکست، اشغال و بحران را تجربه کرده است؛ اما چیزی به نام «ایران» توانسته خود را بازتولید کند. همین استمرار است که در محاسبات صرفاً سیاسی و نظامی بهسادگی دیده نمیشود.
رابرت دی. کاپلان سالها پیش، برای توضیح قدرت ایران، به مفهوم «Idea of Iran» یا «ایده ایران» توجه کرد. در این نگاه، ایران فقط محصول مرزهای سیاسی امروز نیست؛ حاصل پیوند دیرپای جغرافیا، زبان، فرهنگ و حافظه تاریخی است. این چارچوب، بهتنهایی توضیحدهنده نتیجه جنگ رمضان نیست، اما کمک میکند بفهمیم چرا سنجیدن ایران بدون توجه به وجه تمدنی آن، تصویری ناقص از قدرت کشور میسازد.
ایران؛ دولت ـ ملت یا دولت تمدنی؟
شاید برای فهم ایران، در کنار مفهوم آشنای «دولت ـ ملت»، بتوان با احتیاط از صورتبندی دیگری نیز سخن گفت: دولت تمدنی.
مراد از دولت تمدنی، نفی دولت مدرن، مرزها و نهادهای امروز نیست؛ سخن از دولتی است که بر بستری تاریخی بسیار قدیمیتر از خود قرار گرفته و بخشی از ظرفیت اجتماعی و سیاسیاش را از حافظهای میگیرد که عمر آن بسیار طولانیتر از ساختار سیاسی کنونی است.
تمدن نیز در این معنا مجموعهای از بناها، اشیا و خاطرات باشکوه نیست. تمدن زمانی به قدرت تبدیل میشود که تاریخ را به تعلق، حافظه را به انسجام و گذشته را به امکان آینده بدل کند.
سیدحسن خمینی در همان دیدار، اشاره ظریفی به همین ویژگی تمدن ایرانی داشت. او با یادآوری مصرع مولوی ــ «شیر خدا و رستم دستانم آرزوست» ــ به همنشینی لایههای گوناگون هویت ایرانی اشاره کرد؛ جایی که رستمِ حافظه ایران باستان و علی(ع) در سنت اسلامی، نه در برابر یکدیگر، بلکه در یک افق فرهنگی کنار هم قرار میگیرند.این شاید یکی از رازهای تداوم ایران باشد. تمدن ایرانی کمتر با حذف کامل لایههای پیشین و بیشتر با جذب، بازتفسیر و افزودن لایههای تازه به حافظه خود دوام آورده است. از همین رو، قدرت تمدنی ایران را نباید در یکدستی آن جستوجو کرد؛ قدرتش در توان پیوند دادن تفاوتها درون روایتی بزرگتر به نام ایران است.
تمدن، ضلع سوم قدرت
هیچ تمدنی با قدمت خود جنگ نمیبرد. میراث فرهنگی جای موشک و پدافند را نمیگیرد و شاهنامه جای ارتش را پر نمیکند. اما همانقدر که نسبت دادن پیروزی به تمدن سادهانگارانه است، حذف جامعه، هویت و حافظه تاریخی از تحلیل قدرت نیز تصویری ناقص میسازد.تجربه جنگ رمضان را شاید بتوان در سه واژه خلاصه کرد: میدان، دولت، تمدن.
میدان برای دفاع و تحمیل هزینه بر دشمن؛ دولت برای اداره کشور، استمرار خدمات و دیپلماسی؛ و تمدن و میراث فرهنگی و معنوی برای حفظ آن لایهای از تعلق که جامعه را در لحظه خطر به یک «ما»ی بزرگتر متصل میکند و امکان بروز اجتماعی این انسجام را فراهم میآورد.
قدرت تمدنی میتواند بخشی از پاسخ این پرسش باشد که چرا ایران در لحظه فشار، فقط مجموعهای از نهادهای حکومتی باقی نماند.
اینجاست که تعبیر دکتر عارف درباره «وزارت دفاع از تمدن» معنایی فراتر از یک سخن مناسبتی پیدا میکند. اگر حافظه تاریخی یکی از منابع انسجام ملی است، سیاست میراث فرهنگی دیگر صرفاً سیاست نگهداری گذشته نیست؛ بخشی از زیرساخت نرم قدرت و امنیت ملی است.
اما این نگاه یک الزام نیز دارد. تمدن را نمیتوان صرفاً ستایش کرد. تمدنی که برای نسل جدید معنا، امید و امکان مشارکت در آینده تولید نکند، دیر یا زود از سرمایه به نوستالژی تبدیل میشود.
از این منظر، نظام حکمرانی باید روایت مناطق، اقوام و نسلهای مختلف را در تاریخ ملی جای دهد، میراث ایرانی و اسلامی را در کنار یکدیگر بنشاند و میان موزه، مدرسه، رسانه و زندگی امروز پیوند ایجاد کند. دفاع از تمدن، در نهایت، دفاع از امکان ادامه یافتن آن است.شاید یکی از مهمترین درسهای جنگ رمضان همین باشد: خطای محاسباتی درباره ایران هنوز تمام نشده است.
ایران را میتوان بهعنوان یک دولت سنجید، اقتصادش را اندازه گرفت و توان نظامیاش را محاسبه کرد؛ اما این همه ایران نیست.
پشت دولت، تاریخی ایستاده است؛ پشت آن تاریخ، حافظهای جمعی؛ و درون آن حافظه، تصوری دیرپا از سرزمینی که بارها پس از شکست و بحران دوباره خود را ساخته است.ایران را اگر فقط یک دولت بدون سابقه تمدنی ببینیم، هم تاریخ آن را ناقص فهمیدهایم و هم قدرت امروز آن را.
انتهای پیام/

نظر شما