مریم احمدی، روانشناس و روانتحلیلگر در گفتوگو با خبرنگار میراث آریا، با اشاره به ابعاد پنهان و عمیق پیامدهای روانی ناشی از جنگ و ناامنی، اظهار کرد: تجربه زیسته افراد در شرایط جنگی میتواند تا سالها در لایههای مختلف روان فرد باقی بماند و خود را در قالب نشانههای گوناگون نشان دهد. در چنین شرایطی، افراد نهتنها با تهدیدهای بیرونی مواجه هستند، بلکه در درون خود نیز با نوعی بیثباتی روانی دستوپنجه نرم میکنند که در صورت بیتوجهی، میتواند به اختلالات پایدار تبدیل شود.
او افزود: یکی از نخستین واکنشهایی که در مواجهه با نا امنی بروز پیدا میکند، اضطراب شدید و فراگیر است؛ اضطرابی که گاه بدون محرک مشخص و بهصورت مداوم همراه فرد باقی میماند. این اضطراب میتواند با علائمی مانند تپش قلب، بیقراری، کاهش تمرکز و حتی احساس خطر دائمی همراه باشد. در کنار آن، افسردگی نیز بهعنوان یکی دیگر از پیامدهای شایع، خود را به شکل بیانگیزگی، احساس ناامیدی، کنارهگیری اجتماعی و کاهش لذت از فعالیتهای روزمره نشان میدهد.
احمدی با تأکید بر اینکه اختلالات خواب از دیگر پیامدهای مهم این شرایط است، تصریح کرد: کابوسهای شبانه، بیدار شدنهای مکرر، یا حتی بیخوابی کامل، از جمله مشکلاتی است که بسیاری از افراد در شرایط بحران تجربه میکنند. این اختلالات نهتنها کیفیت زندگی را کاهش میدهد، بلکه میتواند سایر مشکلات روانی را نیز تشدید کند و فرد را در یک چرخه معیوب قرار دهد.
این روانتحلیلگر در ادامه به اختلال استرس پس از سانحه اشاره کرد و گفت: یکی از شناختهشدهترین پیامدهای روانی جنگ، اختلال استرس پس از سانحه است که در ادبیات روانشناسی با عنوان PTSD شناخته میشود. نکته مهم این است که این اختلال همیشه بلافاصله پس از حادثه بروز نمیکند؛ بلکه در بسیاری از موارد، فرد در لحظه وقوع بحران ممکن است واکنش خاصی نشان ندهد و حتی به نظر برسد که شرایط را بهخوبی مدیریت کرده است، اما پس از گذشت هفتهها یا ماهها، علائم بهتدریج ظاهر میشوند.
او افزود: بازگشت مکرر خاطرات آزاردهنده، اجتناب از موقعیتهایی که یادآور حادثه هستند، بیحسی عاطفی و افزایش تحریکپذیری از جمله نشانههای این اختلال است. این علائم میتوانند عملکرد فرد را در حوزههای مختلف زندگی، از روابط خانوادگی گرفته تا فعالیتهای شغلی، بهطور جدی تحت تأثیر قرار دهند.
احمدی با اشاره به نقش عوامل جمعیتشناختی در شدت آسیبهای روانی ادامه داد: پژوهشها بهطور مداوم نشان دادهاند که در شرایط بحرانی، برخی گروهها آسیبپذیری بیشتری دارند. در این میان، زنان و کودکان بهدلیل ویژگیهای روانشناختی و اجتماعی، بیش از سایرین در معرض آسیب قرار میگیرند. کودکان بهویژه بهدلیل در حال شکلگیری بودن ساختارهای روانیشان، ممکن است تجربه ناامنی را بهصورت عمیقتری درونی کنند.
او توضیح داد: در کودکان، این آسیبها ممکن است به شکل شبادراری، ترسهای شدید، وابستگی بیش از حد به والدین یا افت تحصیلی بروز پیدا کند. در زنان نیز، بهویژه در نقشهای مراقبتی که در خانواده دارند، فشار روانی مضاعفی شکل میگیرد؛ چراکه آنها علاوه بر مدیریت اضطراب خود، مسئولیت حمایت عاطفی از سایر اعضای خانواده را نیز بر عهده دارند.
این خانواده درمانگر با تأکید بر اهمیت حمایتگری عاطفی در چنین شرایطی گفت: در فضای بحران، آنچه میتواند بهعنوان یک عامل محافظ عمل کند، حفظ و تقویت روابط عاطفی در سطح خانواده و جامعه است. ارتباطات انسانی، بهویژه زمانی که بر پایه همدلی و درک متقابل شکل بگیرد، میتواند تا حد زیادی از شدت احساس تنهایی و ناامنی بکاهد.
او افزود: افراد باید آگاهانه تلاش کنند که ارتباط خود را با دیگران حفظ کنند، حتی اگر این ارتباط بهصورت محدود و در چارچوبهای ساده باشد. گفتوگو، همدلی و حضور عاطفی، ابزارهایی هستند که میتوانند در برابر فشارهای روانی نقش مؤثری ایفا کنند.
احمدی در بخش دیگری از سخنان خود به مفهوم بازگشت به زمان حال اشاره کرد و گفت: یکی از راهبردهای مهم در مدیریت اضطراب ناشی از بحران، کمک به افراد برای تمرکز بر زمان حال است. زمانی که ذهن فرد بهطور مداوم درگیر گذشته یا نگران آینده باشد، سطح اضطراب بهطور قابل توجهی افزایش مییابد.
او ادامه داد: تمرکز بر فعالیتهای روزمره، حفظ روتینهای ساده زندگی و توجه به لحظه اکنون، میتواند به تثبیت روانی افراد کمک کند. این موضوع بهویژه در شرایطی که آینده نامشخص است، اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ چراکه ایجاد حس کنترل در حد محدود میتواند از شدت اضطراب بکاهد.
این روانشناس با اشاره به اهمیت انسجام خانوادگی اظهار کرد: خانواده بهعنوان نخستین و مهمترین نهاد حمایتی، نقش کلیدی در کاهش آسیبهای روانی دارد. زمانی که اعضای خانواده بتوانند فضایی امن و حمایتگر برای یکدیگر فراهم کنند، میزان تابآوری روانی بهطور قابل توجهی افزایش مییابد.
او افزود: در چنین شرایطی، گفتوگوهای صمیمانه، ابراز احساسات و پرهیز از سرکوب هیجانات، میتواند به تخلیه روانی کمک کند. همچنین والدین باید توجه ویژهای به وضعیت روانی فرزندان خود داشته باشند و تلاش کنند با زبانی متناسب با سن آنها، شرایط را توضیح دهند.
احمدی در ادامه به نقش خدمات تخصصی اشاره کرد و گفت: در کنار حمایتهای خانوادگی، دسترسی به خدمات روانشناختی و مشاورهای نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. آموزش مهارتهای مقابلهای، ارائه مشاورههای فردی و گروهی و در صورت نیاز، استفاده از درمانهای دارویی، از جمله اقداماتی است که باید بهصورت جدی مورد توجه قرار گیرد.
او تأکید کرد: نادیده گرفتن علائم اولیه مشکلات روانی میتواند در بلندمدت پیامدهای جدیتری به همراه داشته باشد؛ بنابراین مداخله بهموقع، یکی از عوامل کلیدی در پیشگیری از مزمن شدن این اختلالات است.
احمدی با تأکید بر اهمیت مدیریت مصرف اخبار گفت: در دنیای امروز که افراد بهطور مداوم در معرض جریانهای خبری قرار دارند، نحوه مواجهه با اخبار نقش تعیینکنندهای در سلامت روان دارد. قرار گرفتن مداوم در معرض اخبار منفی، بهویژه اگر با شایعات و اطلاعات نادرست همراه باشد، میتواند سطح اضطراب را بهشدت افزایش دهد.
او ادامه داد: افراد باید بهصورت آگاهانه مصرف اخبار خود را مدیریت کنند و از منابع معتبر استفاده کنند. همچنین فاصله گرفتن موقت از فضای خبری، بهویژه در زمانهایی که فرد احساس فشار روانی میکند، میتواند به حفظ تعادل روانی کمک کند.
این روانشناس با اشاره به نقش فعالیتهای جمعی اظهارکرد: مشارکت در فعالیتهای داوطلبانه و جمعی، یکی از راهکارهای مؤثر برای کاهش احساس درماندگی در شرایط بحران است. زمانی که افراد در قالب گروههای امدادی، حمایتی یا فرهنگی فعالیت میکنند، علاوه بر کمک به دیگران، احساس مفید بودن و کنترل بیشتری بر شرایط پیدا میکنند.
او خاطرنشان کرد: این احساس کارآمدی میتواند بهطور مستقیم بر کاهش اضطراب و افزایش امید تأثیر بگذارد. در واقع، تبدیل شدن از یک ناظر منفعل به یک کنشگر فعال، یکی از مهمترین گامها در مسیر حفظ سلامت روان در شرایط بحرانی است.
احمدی تأکید کرد: در نهایت باید پذیرفت که واکنشهای روانی به بحران، امری طبیعی است؛ اما آنچه اهمیت دارد، نحوه مواجهه و مدیریت این واکنشهاست. با افزایش آگاهی، تقویت حمایتهای اجتماعی و دسترسی به خدمات تخصصی، میتوان از شدت آسیبهای روانی کاست و مسیر بازگشت به تعادل را هموارتر کرد.
انتهای پیام/
نظر شما