نادر زینالی، مدیرکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی البرز در یادداشتی نوشت: صبح که آفتاب تازه از پشت کوهها سر بر میآورد، بازارهای کوچک و رنگارنگ شهر، با همان ریتم دیرینه خود، جان میگیرند. صدای گفتوگوی مردم با فروشندگان، بوی خاک و چوب و لعاب تازه ظروف، ترکیبی است که بیدرنگ ذهن را به گذشته میبرد؛ زمانی که هر محصول، قصهای داشت و هر نقش و رنگ، نشانی از باور و سنت بود. صنایع دستی، در واقع انعکاس زندگی است؛ خاطرهای که در دستان هنرمند شکل میگیرد و برای مخاطب ملموس میشود.
در روزهای خاص سال، به ویژه نوروز، بازارها حال و هوای دیگری میگیرد. خیابانها پر از جمعیتی است که به دنبال هدیهای میگردند؛ هدیهای که روح داشته باشد و بتواند حس زندگی را منتقل کند. سفالگران با دستانی رنگی، ظرفهایی میچرخانند که حامل خاطره و فرهنگ هستند. ظروف سرامیکی با نقوش گل نیلوفر و بتهجقه، رنگ فیروزهای و لعاب براق، انگار از گذشته آمدهاند تا به امروز نگاه کنند و ما را به یاد سنتها و آیینهای فراموششده بیندازند.
با این حال، تصویر رویایی بازار صنایع دستی همیشه کامل نیست. بسیاری از هنرمندان در کارگاههای کوچک و خانگی مشغول تولید هستند و چشم به فروشگاهها و بازارهایی دارند که شاید بتوانند محصولاتشان را عرضه کنند. نبود مکان مناسب برای فروش، فقدان حمایت سازمانی و اقتصادی و همچنین کاهش قدرت خرید مردم، موانع بزرگی بر سر راه آنهاست. هنرمندان با دستانی خسته تلاش میکنند چرخه هنر و زندگی را حفظ کنند، اما گاهی این تلاش بیصدا در سکوت میماند.
نسل جوان، اما بارقه امیدی است که در دل این هنرمندان روشن میشود. جوانانی که با دید تازه به صنایع دستی نگاه میکنند، سنت و مدرنیته را تلفیق و محصولاتی خلق میکنند که هم کاربردی است و هم حس و حال زیباییشناسانه دارد. وقتی یک کیف چرمی با دوختی سنتی و طرحی مدرن در دست گرفته میشود، یا یک ظرف سفالی ساده اما با نقشهای ظریف و تازه روی میز آشپزخانه قرار میگیرد، انگار گذشته و حال در یک لحظه با هم ملاقات میکنند. این آثار، روایتگر فرهنگ و تاریخ ما هستند اما به زبانی امروزی و نزدیک به تجربه روزمره مردم.
یکی از نکات شگفتانگیز صنایع دستی، قدرت آن در حفظ آیینهای ملی است. وقتی مردم در نوروز یا دیگر جشنها، محصولی با رنگها و نقوش سنتی خریداری میکنند فرهنگ و باورهای خود را به نسل بعد منتقل میکنند. رنگ فیروزهای، یادآور آب و حیات؛ نقش بتهجقه و گل نیلوفر، یادآور داستانها و اسطورههای کهن؛ و استفاده از این آثار در فضاهای عمومی مانند پارکها و میدانها، پیام واضحی دارد: هنر بومی زنده است و هنوز نفس میکشد.
در دنیای امروز، فروشگاههای آنلاین و شبکههای اجتماعی نقش مهمی در ترویج صنایع دستی ایفا میکنند. ویدئوهایی که مراحل ساخت یک ظرف سفالی یا کیف چرمی را نشان میدهند، علاوه بر جذابیت بصری، داستان پشت هر محصول را روایت میکنند. این روایت، گاه قدرتی بیشتر از خود اثر هنری دارد؛ مخاطب را غرق در حس لمس، بوی خاک، صدای چرخ سفالگری و لمس چرم میکند. در این میان، هر محصول، داستانی دارد. وقتی یک خانواده برای خرید هدیه نوروزی به بازار میآید، در نگاه اول شاید فقط دنبال چیزی زیبا باشد. اما وقتی با فروشندهای صحبت و داستان ساخت اثر را میشنوند، حس میکنند بخشی از این داستان شدهاند و این تجربه، ما را یاد نقش صنایع دستی در شکلدهی به هویت جمعی میاندازد. در عصر جهانی شدن و تولید انبوه، آثار دستساز سندی زنده از تاریخ و فرهنگ ما هستند. یک دستبافته کوچک یا ظرف سفالی، همچون شاهدی است که از گذشته سخن میگوید و به ما یادآوری میکند که اصالت و خلاقیت، هنوز در زندگی روزمره ما جاری است.
جالب آنکه صنایع دستی، تنها به حافظه فرهنگی محدود نمیشود؛ آنها میتوانند ابزار توسعه اقتصادی و اجتماعی نیز باشند. کارگاههای کوچک و گروههای هنری، با تولید و فروش محصولات، درآمدزایی میکنند و اشتغال ایجاد میکنند. همچنین، جذب گردشگر و ایجاد تجربه فرهنگی منحصر به فرد، باعث میشود بازار این هنرها زنده بماند. اگر سیاستگذاران و نهادهای فرهنگی بتوانند با حمایت مادی و معنوی، این چرخه را تقویت کنند، شاهد ترکیبی از اقتصاد و فرهنگ خواهیم بود که هم هنرمند را توانمند میسازد و هم مخاطب را درگیر تجربهای ملموس و عاطفی میکند.
صنایع دستی، در نهایت، داستانی زنده است که از دل خاک، رنگ و دستان هنرمند بیرون آمده و در زندگی ما جاری میشود. اگر به آن نگاه کنیم، لمسشان کنیم و قدرشان را بدانیم، نه تنها بازار رونق پیدا میکند، بلکه فرهنگ ما زنده میماند؛ فرهنگی که با هر نسل، تازه و الهامبخش است. هنرمندان صنایع دستی، همان راویان بیصدا هستند که قصههای یک ملت را با دستان خود روایت میکنند.
این قصهها، گاه در یک ظرف سفالی خلاصه میشوند، گاه در نقش دوخته شده روی کیف چرمی و گاهی در یک قلمکاری یا خاتمکاری ظریف. مهم نیست محصول چه باشد؛ مهم آن است که مخاطب، تجربهای زنده و ملموس از فرهنگ خود داشته باشد. صنایع دستی یک یادآوری است؛ یادآوری اینکه زندگی با دست ساخته میشود، با عشق رنگ میگیرد و با فرهنگ معنا مییابد. هر محصول، نقش، رنگ و لعاب پلی است میان گذشته و حال، میان سنت و مدرنیته، و میان هنرمند و مخاطب.
بنابراین، خرید یک اثر دستساز، فراتر از یک عمل ساده اقتصادی است؛ این تجربه، ارتباطی عاطفی و فرهنگی است که ما را با تاریخ و هویت خود پیوند میدهد. صنایع دستی، شایسته احترام، نگاه دقیق و حمایت مستمر است؛ شایسته آن است که هر نسل آن را ببیند، حس کند و روایتش کند.
در نهایت، این دستان هنرمند هستند که قصهها را زنده نگه میدارند و این قصهها همان میراثی است که به ما نشان میدهد هنر و فرهنگ ما، با هر نسل، تازه و الهامبخش باقی میماند. صنایع دستی، نه تنها شاهد گذشته است، بلکه امید آینده نیز هست؛ پلی که از دل خاک و رنگ و عشق، هویت یک ملت را به تصویر میکشد...
انتهای پیام/
نظر شما