نادر زینالی، مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی البرز در یادداشتی به مناسبت روز ملی خلیج فارس نوشت: اخلیج فارس در ادبیات رسمی معمولا بهعنوان یک پهنه آبی راهبردی معرفی میشود؛ تعبیری که هرچند دقیق است، اما بخش مهمی از واقعیت این فضا را حذف میکند. این حذف در سطح معنا رخ میدهد. خلیج فارس فقط یک موقعیت مکانی در جنوب ایران نیست؛ یک ساختار تاریخی-فرهنگی است که در آن، جغرافیا بهتدریج به حافظه تبدیل و حافظه در قالب زیست روزمره تثبیت شده است.
درک این پهنه، بدون توجه به مفهوم ژئوهویت ناقص خواهد بود. ژئوهویت به معنای پیوندی است که میان مکان، تاریخ و هویت جمعی شکل میگیرد؛ پیوندی که در خلیج فارس به شکل عینی و زیسته قابل ردیابی است. بنادر تاریخی، شبکههای دادوستد دریایی، الگوهای معیشت مبتنی بر دریا و حتی زبان و موسیقی ساحلی جنوب ایران همگی اجزای یک نظام هویتیاند که در طول قرنها بر بستر این پهنه آبی شکل گرفتهاند.
اگر به اسناد تاریخی و جغرافیایی از دوران باستان تا دوره اسلامی و همچنین به نقشهنگاری مدرن مراجعه شود، یک تداوم کمنظیر در نامگذاری این پهنه دیده میشود. این تداوم بازتابی از تثبیت یک فهم تاریخی از فضاست. در جغرافیای سیاسی، نامها آنها حامل نظمهای داناییاند. از این منظر خلیج فارس یک لایه تثبیتشده از حافظه تمدنی در منطقه است.
با این حال، اهمیت این پهنه در جهان امروز فقط در حوزه تاریخ یا هویت خلاصه نمیشود. خلیج فارس بهطور همزمان در سه سطح در حال بازتعریف است: ژئوپلیتیک انرژی، اقتصاد دریامحور و بحرانهای محیطزیستی. این همزمانی وضعیت پیچیدهای ایجاد کرده که در آن هر سیاست توسعهای ناگزیر با محدودیتهای اکولوژیک و حساسیتهای هویتی مواجه میشود.
در دهههای اخیر، تمرکز بر منابع نفت و گاز و توسعه زیرساختهای بندری اگرچه به رشد اقتصادی انجامیده، اما همزمان فشارهای قابل توجهی بر اکوسیستم شکننده این پهنه وارد کرده است. خلیج فارس امروز یکی از متراکمترین فضاهای صنعتی-دریایی جهان است؛ وضعیتی که پیامد مستقیم آن افزایش آلودگیهای نفتی، کاهش تنوع زیستی و تغییر در الگوهای زیست دریایی است. این تغییرات صرفا زیستمحیطی نیستند؛ آنها بهتدریج در حال تغییر رابطه تاریخی انسان و دریا هستند.
در تحلیل میراث فرهنگی، این نقطه اهمیت ویژهای دارد: خلیج فارس یک اکوسیستم فرهنگی-طبیعی درهمتنیده است. در چنین ساختاری، آسیب به محیطزیست، بهطور مستقیم به فرسایش فرهنگی منجر میشود. برای مثال، تغییر در چرخه ماهیگیری سنتی، تنها یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه تغییر در یک نظام دانشی بومی است که نسلها بر اساس شناخت دقیق از دریا شکل گرفته است.
از منظر میراث ناملموس، جوامع ساحلی خلیج فارس حامل مجموعهای از دانشها، مهارتها و آیینهایی هستند که بهطور مستقیم با دریا پیوند دارند. از ساخت لنجهای چوبی تا موسیقی کار دریا، از آیینهای صیادی تا روایتهای شفاهی سفرهای دریایی همگی بخشی از یک نظام فرهنگیاند که در حال حاضر تحت فشار همزمان مدرنیزاسیون و تغییرات زیستمحیطی قرار گرفته است. در صورت تضعیف این نظام آنچه از دست میرود یک شیوه خاص از فهم جهان است.
در کنار این لایههای فرهنگی و زیستمحیطی، مسئله ژئوپلیتیک نیز جایگاه ویژهای دارد. مناقشههای گاهوبیگاه پیرامون نام خلیج فارس در سطح تحلیل علمی، بخشی از رقابت بر سر بازنویسی حافظه جغرافیایی است. در جغرافیای سیاسی مدرن، تغییر نامها به معنای تلاش برای بازتعریف گذشته و بازتوزیع معنا در زمان حال است. از این منظر، تثبیت تاریخی نام خلیج فارس در منابع متعدد، بخشی از مقاومت تاریخی یک حافظه تثبیتشده در برابر بازتعریفهای بیرونی است.
با این وجود، تمرکز صرف بر این مناقشه، ما را از مسئله اصلی دور میکند. مسئله اصلی امروز خلیج فارس نه نام آن، بلکه آینده آن است؛ آیندهای که در آن، فشار توسعه، تغییرات اقلیمی و فرسایش فرهنگی بهطور همزمان عمل میکنند. افزایش دمای آب، تغییر الگوهای جریانهای دریایی، و کاهش کیفیت زیستگاههای ساحلی، در حال بازتعریف تدریجی شرایط زیست در این منطقه هستند.
در چنین شرایطی، سیاستگذاری فرهنگی و محیطزیستی نمیتواند بهصورت جداگانه عمل کند. خلیج فارس نیازمند یک رویکرد یکپارچه است که در آن میراث فرهنگی، توسعه اقتصادی و حفاظت محیطزیست بهعنوان سه جزء یک سیستم واحد دیده شوند. هرگونه سیاستگذاری بخشی در نهایت به تشدید شکاف میان انسان و دریا منجر خواهد شد.
در این میان، ظرفیتهای اقتصاد فرهنگی و گردشگری دریامحور، اگر بهدرستی فهم و مدیریت شوند، میتوانند نقش مهمی در بازتولید رابطه پایدار میان جامعه و خلیج فارس ایفا کنند. اما این ظرفیت تنها زمانی معنا دارد که بر پایه شناخت دقیق از فرهنگهای محلی و با احترام به ساختارهای زیستی و اجتماعی منطقه شکل بگیرد. توسعهای که این پیوندها را نادیده بگیرد، در عمل به تخریب همان سرمایهای منجر خواهد شد که قصد بهرهبرداری از آن را دارد.
خلیج فارس در نهایت یک نظام پیچیده از روابط تاریخی، فرهنگی، اقتصادی و زیستمحیطی است. فهم این نظام نیازمند عبور از نگاههای تکبعدی و حرکت به سمت تحلیلهای میانرشتهای است. آنچه امروز در معرض خطر قرار دارد، نه فقط یک پهنه آبی، بلکه یک شیوه خاص از زیستن در نسبت با دریاست.
اگر خلیج فارس را بهعنوان یک متن تمدنی در نظر بگیریم، باید پذیرفت که این متن هنوز در حال نوشته شدن است؛ اما پرسش اساسی این است که آیا نسل امروز توانایی آن را دارد که این متن را بدون حذف لایههای تاریخی و زیستی آن ادامه دهد، یا آن را به متنی گسسته و فراموششده تبدیل خواهد کرد.
پاسخ این پرسش، نه در شعارهای مناسبتی، بلکه در کیفیت سیاستگذاری، در عمق نگاه توسعه و در میزان توجه به حافظههای محلی نهفته است. خلیج فارس آزمونی است برای نسبت ما با مفهوم تداوم؛ تداومی که اگر گسسته شود، بازسازی آن دیگر صرفاً یک پروژه علمی یا فرهنگی نخواهد بود، بلکه یک فقدان تاریخی خواهد بود.
انتهای پیام/
نظر شما