شلیک جنگ به گردشگری؛  اقتصادِ اعتماد در آینه‌ ویرانی

جنگ، فقط شهرها را ویران نمی‌کند؛ حافظه جهان از یک سرزمین را هم بمباران می‌کند.  تصویر جهان از یک سرزمین را هم از نو می‌نویسد.  نخستین چیزی که در جنگ فرو می‌ریزد،  همیشه ساختمان‌ها نیستند؛  گاهی  «اعتماد» زودتر از دیوارها سقوط می‌کند.

محمدحسین تاجیک، فعال رسانه در یادداشتی نوشت: جنگ، فقط شهرها را ویران نمی‌کند؛ حافظه جهان از یک سرزمین را هم بمباران می‌کند. تصویر جهان از یک سرزمین را هم از نو می‌نویسد. نخستین چیزی که در جنگ فرو می‌ریزد،  همیشه ساختمان‌ها نیستند؛  گاهی  «اعتماد» زودتر از دیوارها سقوط می‌کند.

درست در همین نقطه است که گردشگری، پیش از بسیاری از صنایع دیگر،  وارد تاریکی می‌شود.  در چند ساعت، مقصدی که قرار بود «دعوت» باشد، به «تردید» تبدیل می‌شود. پروازها لغو می‌شوند،  رزروها فرو می‌ریزند و صنعتی که بر پایه حرکت، دیدن و تجربه بنا شده، ناگهان در سکوت متوقف می‌شود. گردشگری در خط مقدم این فروپاشی خاموش قرار دارد؛ جایی که نه فقط اقتصاد، بلکه اعتماد از کار می‌افتد.

گردشگری،  پیش از آن‌که صنعت هتل و بلیت و رزرو باشد، اقتصادِ اعتماد است؛ اعتمادی میان مسافر و مقصد، میان تصویر ذهنی جهان و واقعیت یک سرزمین و جنگ، دقیقاً همین نقطه را هدف می‌گیرد.

جنگ همیشه از جایی آغاز می‌شود که نقشه‌ها هنوز تمیزند و واژه‌ها هنوز آلوده نشده‌اند. هیچ‌کس تصور نمی‌کند چند خط روییک نقشه بتواند سرنوشت هزاران کسب‌وکار، هزاران روایت و هزاران زندگی را تغییر دهد. اما لحظه‌ای بعد، فقط بناها فرو نمی‌ریزند؛  معناها هم فرو می‌پاشند.

در میان همه بخش‌های اقتصادی،  گردشگری یکی از نخستین قربانیان جنگ است. زیرا این صنعت، بیش از هر چیز،  وابسته به «احساس امنیت»  است و امنیت،  پیش از آن‌که یک واقعیت عینی باشد،  یک ادراک جمعی است.

گاهی حتی پیش از شنیده شدن صدای انفجار، مقصد در ذهن جهان سقوط کرده است.

فروپاشی زنجیره‌ای که دیده نمی‌شود: در روزهای بحران، آن‌چه متوقف می‌شود فقط پروازها یا رزروها نیست.  یک زنجیره نامرئی از زندگی روزمره دچار اختلال می‌شود؛  هتل‌دار، راننده، راهنمای تور، فروشنده صنایع‌دستی، هنرمند محلی،  رستوران‌دار کوچک و ده‌ها حلقه دیگری که گردشگری را زنده نگه می‌دارند.

این وضعیت،  شبیه رسیدن به ایستگاه نیست؛  شبیه آن است که ریل‌ها را از زیر قطار بیرون کشیده باشند. حرکت هنوز ادامه دارد، اما دیگر مسیری وجود ندارد.

در چنین وضعیتی،  فقط یک صنعت آسیب نمی‌بیند؛  یکزیست‌بوم انسانی وارد تعلیقی فرساینده می‌شود.

گردشگری؛ حافظه متحرک یک ملت:

گردشگری فقط جابه‌جایی انسان‌ها نیست؛  جابه‌جایی روایت‌هاست. هر سفر، تصویری تازه از یک کشور تولیدمی‌کند و هر تجربه، بخشی از حافظه جهانی درباره آن سرزمین را می‌سازد.

وقتی گردشگری متوقف می‌شود،  این جریان روایت هم قطع می‌شود. مسئله فقط کاهش ورود گردشگر نیست؛  خاموش شدن تدریجی تصویر یک کشور در ذهن جهان است.

سرزمینی که کمتر دیده شود، آرام‌آرام از حافظه جهانی کنار می‌رود؛  مثل عکسی که زیر نور کم، آهسته محو می‌شود.

بازسازی پس از بحران؛ از زیرساخت تا معنا:

بازسازی گردشگری پس از جنگ، فقط بازسازی فرودگاه و هتل نیست؛  بازسازی اعتماد و روایت است.

نخستین گام، بازتعریف امنیت است. امنیت در گردشگری فقط نبود خطر نیست،  بلکه «قابل تجربه بودنِ امنیت»  است. جهان با شعار قانع نمی‌شود؛  با نشانه‌ها قانع می‌شود. شفافیت اطلاعات، ارائه تصویر واقعی از وضعیت مقصد و ایجاد مسیرهای امن و کنترل‌شده، نخستین گام‌های احیای اعتمادند.

در کنار آن، رسانه‌ها و روایت‌گران نقشی تعیین‌ کننده دارند. تصویر یک مقصد، پیش از آن‌که در واقعیت تغییر کند، در ذهن تغییر می‌کند. بنابراین بازسازی ذهن جهانی،  بخشی از بازسازی صنعت گردشگری است.

گردشگری جنگی؛  مواجهه با حافظه زخم‌خورده:

یکی از پیچیده‌ترین پدیده‌های جهان امروز، «گردشگری جنگی»  است؛ بازدید از مناطق جنگی،  یادمان‌ها و فضاهای پساجنگ.

اگر این نوع گردشگری در چارچوبی اخلاقی، آموزشی و انسانی مدیریت شود، می‌تواند به فهم عمیق‌تر هزینه‌های انسانی جنگ کمک کند؛ تجربه‌ای برای فهمیدن،  نه مصرف کردنِ رنج.  اما اگر این مرز فروبپاشد، ویرانی به جاذبه تبدیل می‌شود و درد انسانی به سرگرمی.  مرز میان این دو، همان فاصله باریک میان آگاهی و بی‌حسی است.

دیپلماسی فرهنگی؛  بازسازی تصویر جهان:

در کنار اقتصاد و زیرساخت،  دیپلماسی فرهنگی نقشی‌ تعیین‌ کننده دارد. حضور فعال در عرصه بین‌المللی،  روایت چندلایه از واقعیت کشور و تعامل با نهادهای جهانی،  بخشی از فرآیند بازسازی تصویر گردشگری است.

جهان باید دوباره فرصت «دیدن»  پیدا کند؛ نه فقط شنیدنروایت‌های تک‌بعدی.

گردشگری داخلی؛  ستون پنهان بقا:

در دوران بحران، گردشگری داخلی از یک گزینه جایگزین به یک ستون اصلی تبدیل می‌شود. حفظ جریان سفر در داخل کشور، فقط اقدامی اقتصادی نیست؛  تلاشی برای حفظ پیوند مردم با جغرافیا،  حافظه و هویت خودشان است.

توسعه سفرهای مقرون‌ به‌صرفه، معرفی مقصدهای کمتر دیده‌شده و بازآفرینی تجربه سفر داخلی،  می‌تواند ایندجریان را زنده نگه دارد.

گردشگری داخلی در چنین دوره‌هایی چیزی شبیه دستگاه تنفس اقتصاد گردشگری است.

وقتی آینده استارتاپ‌ها در دود جنگ گم می‌شود:

در این میان،  استارتاپ‌های گردشگری و شرکت‌های خدمات مسافرتی بیش از دیگران در معرض فرسایش قرار می‌گیرند. آن‌ها بر پایه امید، داده و اعتماد رشد می‌کنند؛  اما جنگ، پیش از آن‌که سرمایه را نابود کند، آینده را مه‌آلود می‌کند.

سرمایه‌گذار عقب می‌نشیند،  برنامه‌ها متوقف می‌شوند و تیم‌ها میان بقا و خروج معلق می‌مانند. بعضی خاموش می‌شوند، بی‌آن‌که حتی فرصت دیده شدن پیدا کنند و بعضی ادامه می‌دهند،  اما با حافظه‌ای زخمی و شکننده.

در چنین شرایطی،  دوران بحران فقط دوران بقا نیست؛  دوران تغییر شکل است. حرکت به سمت تجربه‌های دیجیتال،  خدمات ترکیبی،  مدیریت ریسک سفر و طراحی تجربه‌های جایگزین،  می‌تواند مسیر ادامه را باز نگه دارد. در روزگار بحران، انعطاف از رشد مهم‌تر می‌شود.

نقش دولت؛ از مدیریت بحران تا طراحی آینده:

در چنین شرایطی،  دولت نمی‌تواند صرفاً ناظر باشد؛ باید به تسهیل‌گری فعال تبدیل شود.

حمایت مالی هدفمند، وام‌های کم‌بهره، معافیت‌های مالیات یموقت، صندوق‌های جبران خسارت و حمایت از زنجیره گردشگری،  ابزارهایی‌اند که می‌توانند از فروپاشی یکاکوسیستم جلوگیری کنند.هر روز تأخیر در این حمایت‌ها،  به معنای حذف یک حلقه دیگر از زنجیره است.

گردشگری؛  میلِ ماندگار به دیدن:

در نهایت، گردشگری فقط جابه‌جایی در جغرافیا نیست؛ حرکت در معناست. اگر معنا دوباره ساخته شود، مسیرها هم بازمی‌گردند.  جنگ می‌تواند فرودگاه‌ها را خاموش کند، مرزها را ببندد و جاده‌ها را ویران کند؛ اما تا وقتی انسان میل به دید ندارد، گردشگری کاملاً نمی‌میرد.  مسئله این است که پس از هر جنگ، چه کسی زودتر جرئت می‌کند دوباره جهان را نگاه کند.

انتهای پیام/

کد خبر 1405022401659
دبیر مرضیه امیری

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha