مجتبی شجاعی معاون استاندار و فرماندار ویژه تربت حیدریه در یادداشتی نوشت: حکیم ابوالقاسم فردوسی، نگهبان و پاسدار ادب ایران و شاعری است که تعصب او به ایران و وطن، تعصب کسی بود که میدانست اگر این خاک و این هویت از دست برود، چیزی از قامت تاریخی یک ملت باقی نخواهد ماند.
فردوسی برای ایران زیست، رنج برد و جاودانه نوشت و به همین علت است که شاهنامه، در عمق خود، سند ماندگاری یک تمدن است و او با صدایی که از دل قرنها عبور کرده، هنوز به ما میگوید:
چو ایران نباشد تن من مباد بدین بوم و بر زنده یک تن مباد
بیتی که اعلام وفاداری تمدنی است؛ یعنی ایران، جان جمعی یک ملت است و همین جان جمعی است که در شاهنامه، از میان سختیها، خویش را بازمیسازد.
در نگاه فردوسی، ایران یک تمدن زنده است که از دل قرنها، علیرغم همه فراز و فرودها، همچنان ایستاده و نفس میکشد و شاهنامه او روایت وحدت در عین کثرت ملتی است که از اقوام، زبانها، فرهنگها، مذاهب و خصلتهای گوناگون شکل گرفته، اما در لحظه خطر، همچون یک پیکر واحد برمیخیزد.
در شاهنامه، پهلوانان از تبارها و خاستگاههای گوناگوناند، اما همه در یک نقطه به هم میرسند و آن هم حفاظت، پاسداری و دفاع از ایران است.
فردوسی به ما آموخته است که ایرانِ من، ایرانِ یکدل است که علیرغم تنوع رنگهایش، با همه لهجهها و آیینها و فرهنگهایش، در لحظههای دشوار به یک حقیقت تبدیل میشود: ایران باید بماند و این یعنی هر قوم و زبان و فرهنگ در این خاک، در درون ایران معنا پیدا میکند و لا غیر؛ و اینجاست که شکوه تمدنی ما بهعنوان ملتی با شاخههای بسیار، اما با ریشهای واحد آشکار میشود.
اگر در شاهنامه از رستم سخن میگوییم، از پهلوانی سخن میگوییم که صرفاً برای پیروزی نمیجنگد، بلکه برای ماندن ایران میایستد.
سیاوش، نماد پاکی و مظلومیتی است که در دل بیداد، شرافت را از دست نمیدهد.
کاوه آهنگر، صدای مردم خسته اما بیدار است؛ مردی از میان مردم که نشان میدهد وقتی آتش غیرت در سینهها شعلهور شود، یک پیشبند چرمی میتواند به پرچم حریت بدل شود.
آرش کمانگیر، آن تیرانداز جاودانه، روایت جانفشانی برای مرز و میهن است؛ مردی که جان خود را در تیر مینهد تا ایران بماند.
گودرز و گیو و زال و زواره، هر یک به نحوی، نشانهای از تداوم پاسداریاند؛ پاسداری از خاک، از نام، از شرف، از مردم و اگر امروز به ایران معاصر بنگریم، قهرمانان این سرزمین در استمرار شهامت تمدنی، اعتقادی و اسطورهای اجداد و پدران خود، باز هم ایستادهاند.
امروز نیز ایران بیش از ۹۰ میلیون پهلوان دارد؛ رزمندگانی که در مرزها ایستادهاند، مدافعانی که در میدان امنیت و بازدارندگی از این خاک پاسداری میکنند و همه ملت و فرزندانی که نگهبانان این تمدناند.
امروز نیز ایران، پهلوانان خود را دارد؛ کسانی که نامشان شاید در کتابهای حماسی نیاید، اما در صفحه تاریخ معاصر، همان نقش رستم و کاوه را در ایستادن، حفاظت کردن و ندادن میدان به دشمن ادامه میدهند.
اگر دیروز آرش برای مرز ایران تیر انداخت، امروز نیز فرزندان این سرزمین با سلاح دانش، ایمان، مقاومت و ایثار، مرزهای ایران را حفظ میکنند.
اگر کاوه در برابر ضحاک بیداد ایستاد، امروز نیز مردان و زنانی در این سرزمین ایستادهاند تا بیداد زمانه نتواند بر سرنوشت مردم سایه افکند.
اگر سیاوش با مظلومیت خویش، شرافت را جاودانه کرد، امروز نیز بسیاری از مدافعان این سرزمین، در سکوت و بیادعایی، شرافت را معنا میکنند.
اگر رستم، ستون ایران بود، امروز هم رستمهای این خاک در قامت سرباز، پاسدار، خلبان، مرزبان، دانشمند، پزشک، کارمند، کارگر، هنرمند، ورزشکار، کشاورز و صنعتگر وفادار به وطن، این ستون را استوار نگه داشتهاند.
اگر امروز به صحنه دفاع از وطن بنگریم، باز هم با همان آزمون تاریخی انسجام یک ملت در برابر چشم طمع بیگانه و غریبه مواجهیم. اما تفاوت ایران با بسیاری از تجربههای تاریخی این است که این سرزمین بارها در معرض طوفان قرار گرفته و هر بار، با بیداری وحدت درون تنوع، خود را بازسازی کرده است.

انتهای پیام/

نظر شما