محمدجواد حقشناس استاد دانشگاه و پژوهشگر در یادداشتی که در اختیار میراث آریا قرار داد نوشت: بزرگداشتِ حکیم ابوالقاسم فردوسی، ستایشِ یک شاعر نیست؛ بلکه واکاویِ «خردِ راهبردی» و «شکوهِ فرهنگی» ملتی است که در درازنای تاریخ، هرگز در برابر تندبادهای نیستی تسلیم نشده است. ایرانِ امروز برای عبور از گردنههای دشوار و بنبستهای تحمیلی، بیش از هر زمان به آن آتشی نیاز دارد که ده قرن پیش، پیرِ خردِ توس در جانِ فرهنگِ ما برافروخت. «رستاخیزِ خرد» یعنی بازگشت به خویشتنِ اصیل، ارج نهادن به دانش و تخصص، و پاسداشتِ مردمی که با وجود تمام نامرادیها و فشارهای معیشتی، همچنان نگاهبانِ خیمهی ایران ماندهاند. بیاییم با تکیه بر این میراثِ ماندگار، ایرانی بسازیم که در آن خرد، چراغِ راه و دادخواهی، آیینِ همیشگی باشد.
خرد؛ ستونِ خیمهی جهانداری
حکیم توس، شاهکارِ خود را نه با وصفِ پهلوانیهای تن، که با ستایشِ مِهینترین گوهرِ وجودی انسان آغاز میکند: «به نام خداوند جان و خرد / کزین برتر اندیشه برنگذرد». این آغازبندی، نشاندهنده جهانبینیِ سیاسیِ اوست؛ فردوسی بهروشنی هشدار میدهد که قدرتِ بدونِ خرد، به استبداد و ویرانی میانجامد. او میفرماید: «خرد رهنمای و خرد دلگشای / خرد دست گیرد به هر دو سرای». در فضای امروزِ ما، این «خرد» به معنایِ بازگشت به عقلانیت در حکمرانی، شنیدنِ صدایِ نخبگان و پرهیز از تصمیماتِ هیجانی است. رستاخیزِ خرد یعنی بپذیریم که هیچ شکوهی پایدار نمیماند مگر آنکه بر مدارِ اندیشه و تدبیر بچرخد.
تبارشناسیِ تابآوری؛ از اسکندر تا فشارِ واشینگتنتابآوری و هوشیاری شگفتانگیزی که مردم ایران در این سالهای سخت و پرفشار از خود نشان دادهاند، ریشه در یک «حافظهیِ تاریخیِ سترگ» دارد. ایرانِ ما، چهارراهِ حوادث جهان بوده است. این سرزمین یورشهای ویرانگرِ اسکندر مقدونی، شمشیرِ رومیها، سرنیزه تازیان، هولناکترین کشتارهای چنگیز و یورش تیمور، و اشغالِ متفقین را از سر گذرانیده است. در عصرِ حاضر نیز، ایستادگیِ صبورانهی ملت در برابرِ کارزارِ فشار حداکثریِ آمریکا و همپیمانانش، فصلی جدید از همان حماسهیِ دیرین است.فردوسی در توصیفِ روحیهی ایرانیان در برابرِ بیگانگان میسراید: «همه سر به سر تن به کشتن دهیم / از آن به که کشور به دشمن دهیم». اما این ایستادگی در اندیشه فردوسی، به معنایِ پذیرشِ رنجِ بیپایان نیست؛ بلکه ایستادگی برای رسیدن به «فرّ و شکوه» است. مردمِ ما نشان دادهاند که «هنرِ ماندن» را از لابلای بیتهای شاهنامه آموختهاند. اما باید هشیار بود که این تابآوری، ریشه در «نجابت» و «عشق به سرزمین» دارد و نباید با بیعملیِ کارگزاران، این سرمایهیِ بیبدیل را فرسود.
پیامِ ماندگار؛ فردوسی چگونه به کار میآید؟
امروز میتوان و باید آموزههای شاهنامه را در پهنهی سیاست و اجتماع بهکار بست. - نخست؛ دادگری به مثابهِ امنیتِ ملی:فردوسی معتقد است که «ز گیتی برآرد به داد و خرد / هر آن کس که او دانش اندرخورد». او فروپاشیِ قدرتِ جمشید و ضحاک را در «بیداد» میبیند. پیامِ او برای امروز صریح است: اگر خواهانِ دوامِ تابآوری مردم هستید، «داد» (عدالت) را در متنِ جامعه و سفرهی مردم بگسترانید.
- دوم؛ دیپلماسی و زبانِ گویا:برخلاف تصورِ سطحی، شاهنامه کتابِ جنگ نیست؛ کتابِ «خردِ گفتگو» است. پهلوانانِ فردوسی پیش از هر نبردی، فرستادگانی خردمند (چون پیرانِ ویسه) را برای گفتگو میفرستند. فردوسی میآموزد که «زبان، حصارِ جان است». در جهانِ پرآشوبِ کنونی، ما نیازمندِ «زبانِ گویایِ بینالمللی» و دیپلماسیِ خردمندانه هستیم تا هزینههایِ پایداریِ ملی را کاهش دهیم.
- سوم؛ ایران، میثاقِ فراتر از تفرقه:
فردوسی هویتِ ایرانی را به گونهای تعریف کرد که تمام اقوام و آیینهای ایرانی خود را در آن بیابند. در دورانِ گسستهایِ اجتماعی، پیامِ او «وفاقِ ملی» حولِ محورِ ایران است.
پاسداشتِ زبان؛ دژِ نفوذناپذیر
فردوسی با «پیافکندن کاخی بلند از نظم»، زبان فارسی را به یگانه پیونددهندهیِ تبارِ ایرانی مبدل کرد. او میدانست که اگر زبان بمیرد، ملت میمیرد. امروز نیز، صیانت از زبانِ پارسی، صیانت از استقلالِ فکری ماست. در هجومِ بیامانِ رسانههایِ جهانی، این زبان فارسی است که به عنوانِ «نخِ تسبیحِ هویت»، مانع از فروپاشیِ انسجامِ درونی ما میشود.
سخنِ نهاییایرانِ عزیزِ ما، بارها از دلِ آتشِ حوادث گذر کرده و به نیروی خرد و همبستگی، راهِ خود را به سوی روشنی باز کرده است. پیامِ ماندگارِ حکیم توس به ما این است که نه با ستمِ ضحاکانِ بیرونی لرزیدهایم و نه با بیتدبیریِ داخلی فرو خواهیم ریخت، مشروط بر آنکه «خرد» را قاضیِ تمامِ امور سازیم. همانگونه که خود فرمود:«هر آن کس که او شاد شد از خرد / جهان را به کردارِ بد نسپرد»امروز، روزِ تجدیدِ عهد با «ایران» و بازگشت به مسیرِ «داد و خرد» است.
انتهای پیام/
نظر شما