داوود آبیان معاون گردشگری ادارهکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی استان اصفهان در یادداشتی نوشت: اما نکته مهم اینجاست که تحریک تقاضا، پایان مسیر نیست؛ بلکه آغاز یک مسیر جدیتر و حساستر است. اگر بتوانیم گردشگر را به حرکت وادار کنیم اما برای پذیرش او آماده نباشیم، نهتنها فرصت ایجادشده از بین میرود، بلکه ممکن است تصویر مقصد نیز آسیب ببیند. بنابراین پس از تحریک تقاضا، باید مجموعهای از اقدامات مکمل و مرحلهبهمرحله در دستور کار قرار گیرد.
به باور من، گردشگری زمانی به نتیجه پایدار میرسد که میان جذب گردشگر، کیفیت خدمات، ظرفیت مقصد، مشارکت جامعه محلی و مدیریت داده محور تعادل برقرار شود. در ادامه، مهمترین مراحل پس از تحریک تقاضا را مرور میکنم.
۱. مدیریت ظرفیت و آمادهسازی زیرساختها
اولین پرسش پس از تحریک تقاضا این است:
آیا مقصد برای پذیرش گردشگر آماده است؟
افزایش تقاضا اگر با ظرفیتسازی همراه نباشد، میتواند به ازدحام، نارضایتی، فشار بر منابع، کاهش کیفیت خدمات و حتی تخریب جاذبهها منجر شود. ازاینرو، باید پیش از هر چیز وضعیت زیرساختهای مقصد بررسی شود.
در این مرحله لازم است ظرفیت اقامت، حملونقل، مسیرهای دسترسی، خدمات عمومی، بهداشت، امنیت، اینترنت، تابلوهای راهنما، مراکز اطلاعرسانی و امکانات رفاهی ارزیابی شود. مقصدی که تبلیغ میشود، باید توان پاسخگویی به گردشگری را که جذب کرده است داشته باشد.
در کنار این موضوع، مفهوم ظرفیت تحمل مقصد اهمیت زیادی دارد. هر منطقه، شهر یا جاذبه گردشگری، ظرفیت مشخصی برای پذیرش گردشگر دارد. عبور از این ظرفیت، بهتدریج کیفیت تجربه گردشگر و کیفیت زندگی جامعه میزبان را کاهش میدهد.
بنابراین، مرحله دوم پس از تحریک تقاضا باید مدیریت عرضه و ظرفیت پذیری مقصد باشد.
۲. ارتقای کیفیت خدمات و حرفهای سازی نیروی انسانی
گردشگر تنها به مقصد سفر نمیکند؛ او یک تجربه کامل را خریداری میکند. این تجربه از لحظه تصمیمگیری برای سفر آغاز میشود و تا بازگشت و حتی روایت او از سفر ادامه پیدا میکند.
در این میان، کیفیت خدمات نقش تعیینکننده دارد. اقامتگاه، راهنما، راننده، رستوران، فروشنده صنایعدستی، فعال محلی، نیروی خدماتی و حتی رفتار عمومی جامعه میزبان، همگی در شکلگیری تصویر نهایی گردشگر از مقصد اثرگذارند.
به همین دلیل، پس از تحریک تقاضا باید برنامهای جدی برای آموزش، توانمندسازی و استانداردسازی خدمات طراحی شود. گردشگری بدون نیروی انسانی آموزشدیده، نمیتواند پایدار و رقابتپذیر باشد.
آموزش راهنمایان گردشگری، آشنایی کسبوکارهای محلی با اصول میزبانی، ارتقای کیفیت اقامتگاهها، بهبود رفتار حرفهای در خدمات، رعایت ایمنی، بهداشت، قیمتگذاری شفاف و پاسخگویی مناسب به گردشگر، همگی از الزامات این مرحله هستند.
درواقع، اگر تبلیغات گردشگر را به مقصد میآورد، کیفیت خدمات او را به مشتری وفادار تبدیل میکند.
۳. متنوع سازی محصولات و طراحی تجربههای تازه
یکی از چالشهای مهم بسیاری از مقاصد گردشگری این است که فقط بر چند جاذبه شناختهشده تکیه میکنند. این موضوع باعث میشود سفرها کوتاه، تکراری و محدود به چند نقطه خاص باشد.
برای افزایش ماندگاری گردشگر و بالا بردن ارزش اقتصادی سفر، باید محصولات گردشگری متنوعتری طراحی شود. منظور از محصول گردشگری فقط یک مکان دیدنی نیست؛ بلکه مجموعهای از تجربههاست که برای گردشگر معنا، جذابیت و خاطره میسازد.
گردشگری غذا، گردشگری روستایی، طبیعتگردی، گردشگری فرهنگی، مسیرهای پیادهروی، بازارهای محلی، جشنوارهها، آیینها، موسیقی، صنایعدستی، تورهای موضوعی، گردشگری سلامت و رویدادهای فصلی، همگی میتوانند بخشی از این متنوع سازی باشند.
در این مرحله، باید بهجای معرفی صرف جاذبهها، به سمت طراحی بستههای تجربه محور حرکت کنیم. گردشگر امروز فقط به دنبال دیدن نیست؛ او به دنبال لمس کردن، مشارکت کردن، چشیدن، شنیدن، یادگرفتن و ثبت کردن تجربه است.
بنابراین مقصدی موفقتر خواهد بود که بتواند از دل ظرفیتهای محلی، محصولاتی اصیل، قابلفروش و قابل تکرار طراحی کند.
۴. مشارکت جامعه محلی و حفظ پایداری مقصد
هیچ توسعه گردشگری بدون همراهی جامعه محلی موفق نخواهد شد. اگر مردم محلی احساس کنند که گردشگری فقط هزینهها و فشارهای آن را به آنان تحمیل میکند و منافع اقتصادی آن به دیگران میرسد، بهتدریج در برابر آن مقاومت خواهند کرد.
به همین دلیل، یکی از مراحل اساسی پس از تحریک تقاضا، مشارکتدهی واقعی جامعه محلی است. مردم محلی باید در زنجیره ارزش گردشگری نقش داشته باشند؛ نهفقط بهعنوان تماشاگر، بلکه بهعنوان ذینفع، تولیدکننده، میزبان و شریک توسعه.
حمایت از کسبوکارهای خرد، توسعه اقامتگاههای بومگردی، فروش محصولات محلی، آموزش جوامع میزبان، ایجاد فرصتهای شغلی برای جوانان و زنان محلی، و هدایت بخشی از درآمد گردشگری به بهبود کیفیت زندگی ساکنان، ازجمله اقداماتی است که میتواند پیوند میان مردم و گردشگری را تقویت کند.
از سوی دیگر، پایداری محیطزیستی و فرهنگی نیز باید جدی گرفته شود. افزایش گردشگر نباید به تخریب منابع طبیعی، آلودگی، تغییر هویت فرهنگی، تجاریسازی افراطی آیینها یا فشار بر زندگی روزمره مردم منجر شود.
گردشگری زمانی ارزشمند است که هم برای گردشگر مطلوب باشد، هم برای جامعه میزبان سودمند، و هم برای محیط و فرهنگ مقصد قابلتحمل.
۵. توزیع زمانی و مکانی گردشگران
یکی از خطاهای رایج در توسعه گردشگری این است که همه گردشگران به یک نقطه، در یکفصل و در یک بازه زمانی هدایت میشوند. نتیجه این وضعیت، ازدحام، افزایش قیمتها، افت کیفیت خدمات و نارضایتی همه طرفهاست.
پس از تحریک تقاضا، باید به موضوع توزیع هوشمند گردشگر توجه کرد. این توزیع هم باید مکانی باشد و همزمانی.
ازنظر مکانی، لازم است مسیرهای جدید، جاذبههای کمتر شناختهشده و مقاصد پیرامونی معرفی شوند تا فشار از نقاط اصلی برداشته شود. ازنظر زمانی نیز باید با طراحی رویدادها و بستههای فصلی، سفرها را از دورههای اوج به زمانهای کم تقاضا هدایت کرد.
برای مثال، اگر مقصدی فقط در تعطیلات نوروز یا تابستان موردتوجه است، میتوان با برگزاری جشنوارههای پاییزی، رویدادهای زمستانی، تورهای آموزشی یا تجربههای موضوعی، تقاضا را در طول سال توزیع کرد.
این اقدام هم به اقتصاد محلی کمک میکند و هم باعث میشود زیرساختها بهصورت متعادلتر مورداستفاده قرار گیرند.
۶. مدیریت داده و تصمیمگیری هوشمند
گردشگری امروز بدون داده قابل مدیریت نیست. اگر ندانیم گردشگران از کجا میآیند، چه چیزی میخواهند، چقدر هزینه میکنند، چه مدت میمانند، از چه چیز راضی یا ناراضیاند و آیا دوباره بازمیگردند یا نه، نمیتوانیم برای آینده تصمیم درستی بگیریم.
بنابراین، پس از تحریک تقاضا باید نظامی برای جمعآوری، تحلیل و استفاده از دادههای گردشگری ایجاد شود.
این دادهها میتواند از طریق نظرسنجی، سامانههای رزرو، شبکههای اجتماعی، مراکز اطلاعرسانی، گزارش کسبوکارها، آمار حملونقل، دادههای اقامت و بازخوردهای آنلاین به دست آید.
با تحلیل این دادهها میتوان فهمید کدام بازار هدف ارزشمندتر است، کدام خدمات نیاز به اصلاح دارد، کدام فصل ظرفیت رشد دارد، کدام محصول جذابتر است و چه نوع تبلیغاتی اثربخشتر بوده است.
تصمیمگیری در گردشگری نباید صرفاً مبتنی بر حدس و تجربه پراکنده باشد. امروز مقصدهای موفق، مقصدهایی هستند که داده محور، منعطف و یادگیرنده عمل میکنند.
۷. بازاریابی مجدد و تبدیل گردشگر به مروج مقصد
یکی از مهمترین داراییهای هر مقصد، گردشگر راضی است. گردشگری که تجربه خوبی داشته باشد، فقط یک مشتری نیست؛ او میتواند به رسانهای زنده برای معرفی مقصد تبدیل شود.
به همین دلیل، پس از جذب گردشگر باید برنامهای برای حفظ ارتباط با او طراحی شود. ارسال پیشنهادهای بعدی، معرفی رویدادهای آینده، دعوت به سفر مجدد، تولید محتوای مشترک، تشویق به اشتراکگذاری تجربه و دریافت بازخورد، همگی بخشی از بازاریابی مجدد هستند.
در این مرحله، هدف آن است که گردشگر از یک مخاطب مقطعی به یک مشتری وفادار و مروج مقصد تبدیل شود. این موضوع هزینههای بازاریابی آینده را کاهش میدهد و اعتبار مقصد را افزایش میدهد.
تبلیغی که از زبان گردشگر راضی بیان میشود، بسیار اثرگذارتر از تبلیغ رسمی است.
تحریک تقاضا در گردشگری، گام ضروری و آغازین است؛ اما کافی نیست. اگر مقصد برای پذیرش گردشگر آماده نباشد، تقاضای ایجادشده میتواند بهجای فرصت، به تهدید تبدیل شود.
پس از تحریک تقاضا، باید به ترتیب بر این محورها تمرکز کرد:
۱. آمادهسازی زیرساختها و مدیریت ظرفیت مقصد
۲. ارتقای کیفیت خدمات و آموزش نیروی انسانی
۳. متنوع سازی محصولات و طراحی تجربههای جدید
۴. مشارکت جامعه محلی و حفظ پایداری
۵. توزیع زمانی و مکانی گردشگران
۶. مدیریت داده و تصمیمگیری هوشمند
۷. بازاریابی مجدد و تبدیل گردشگر به مروج مقصد
به بیان ساده، اگر مرحله اول این است که گردشگر را به مقصد بیاوریم، مرحله بعد این است که کاری کنیم راضی بماند، بیشتر بماند، دوباره بازگردد و دیگران را نیز به سفر ترغیب کند.
گردشگری پایدار با تبلیغ آغاز میشود، اما باکیفیت، مشارکت، مدیریت و تجربه خوب ماندگار میشود.
انتهای پیام/

نظر شما