سیدمحمد رستگاری مدیرکل میراثفرهنگی گردشگری و صنایعدستی استان یزد در یادداشتی نوشت:یزد؛ نبوغِ صلحآمیز در دلِ تفتیدهی کویر وقتی از «یزد» سخن میگوییم، در واقع از یک الگوی جهانی در مدیریتِ خردمندانهی منابع حرف میزنیم. یزد، نخستین شهر خشتخام جهان، تجلیگاهِ نبوغ بشر در تقابل با سختترین شرایط اقلیمی است. میراث این شهر فراتر از خشت و گل، داستانی است از نبوغ انسان در همزیستی با جغرافیا؛ بادگیرهایی که قرنها پیش از انرژیهای مدرن، خنکای حیات را هدیه میدادند و قناتهایی که زندگی را فرسنگها زیرِ زمین رهبری میکردند. این «خردِ مدیریتیِ کهن» به ما یادآوری میکند که هویت ایرانی با مفهوم «قناعت» و «سازندگی» عجین شده است؛ دانشی که امروز جهان برای رسیدن به «توسعه پایدار»، بیش از هر زمان دیگری به آن محتاج است. ایرانی نشان داده است که حتی از دلِ تفتیدهی کویر، راهی برای بالندگی میگشاید و این نماد تمدنی است که هرگز تسلیم بنبست پدیدارها نمیشود.
اصفهان؛ قلهی رفیعِ جمالشناسی و حکمتِ متعالی
کمی آنسوتر، در قلب ایران، «اصفهان» ایستاده است؛ شهری که در آن هنر از لایهی تزئین فراتر رفته و به مقامِ قدسی «حکمت» رسیده است. وقتی به هندسهی میدان نقشجهان یا ظرافتِ کاشیکاریهای مسجد شیخلطفالله مینگریم، با یک مدیریتِ هنریِ بینقص روبرو میشویم که در آن «نور»، «رنگ» و «فضا» در خدمتِ تعالیِ روح انسان قرار گرفتهاند. اصفهان ثابت میکند که ایرانی، همواره در جستجوی کمال و پیوند میان زمین و آسمان بوده است. در این شهر، سنگ و کاشی زبان گشودهاند تا از شکوهی بگویند که نه با زور، بلکه با جذبهی زیبایی و معنا بنا شده است. این تمدن هنرمند، آموخته است که ماندگاریِ حقیقی در خلقِ آثاری است که چشم هر بینندهای را تسخیر و نطق هر بدخواهی را با جادوی هنر، خاموش میکند.
فارس؛ گهوارهی شکوه، دیپلماسی فرهنگی و مدارا
نمیتوان از ریشههای ایران گفت و از «فارس» نسرود؛ سرزمینی که شناسنامهی جهانی ماست. در تختجمشید، سنگها تنها بقایای یک کاخ نیستند، بلکه سندی از نخستین منشور حقوق بشر و مدیریتِ متکثرِ جهانیاند. از حافظیه که نبضِ ادبی و عرفانی ایران در آن میتپد، تا «ارگ کریمخان زند» که نماد قدرتِ آمیخته با مروت و وکیلِ مردم بودن است؛ این خطه به ما میآموزد که قدرت واقعی در «عدالت، صلح، مدارا و کمالِ معنوی» نهفته است. فارس، آن حلقهی زرینی است که گذارِ ما از تاریخِ اساطیری به مدنیتِ جهانی را امضا کرده و ثابت میکند که ایران، خانهی امن اندیشههای متعالی و پیونددهندهی ملتهاست.
کرمان؛ نگینِ پایداری و نجابت در جنوبشرق
در امتداد این زنجیرهی زرین، «کرمان» ایستاده است؛ استانی که در ذرهذرهی خاکش، بوی پایداری میدهد. وقتی از «ارگ بم» سخن میگوییم، از بزرگترین بنای خشتی جهان حرف میزنیم که حتی پس از تلاطمهای زمین، همچنان قامتش را راست نگاه داشته است تا بگوید تمدن ایرانی، شکستناپذیر است. کرمان با «باغ شاهزاده»اش که بهشتی در دل برهوت است، نماد صیانت از فرهنگ است. این خطه به ما میگوید که میراث ایرانی، در سختترین نبردها و در تندباد حوادث، همچنان «بقاء» را معنا میکند. کرمان، نمادِ ایستادگی در پهنهی تاریخ و خاک است که با شکوهی خاموش، هویت ما را پاسبانی میکند.
اقوام ایرانی؛ تار و پودِ یک فرشِ بهشتی
اما آنچه به این بنای عظیمِ تمدنی، «روح» میبخشد، تنوعِ شگفتآور اقوام ایرانی است. ایران، فرشی است خوشنقش که از تارِ محبت و پودِ غیرت بافته شده است. از «لرستانِ» غیور با مفرغهای باستانیاش، تا «کردستان» باشکوه که حافظ موسیقی و حماسههای کهن است؛ از «ترکمنهای» نجیب در دشتهای شمال تا «بلوچهای» با اصالت که پاسدارِ مرزهای مهرند. هر قومی، از آذریهای سرفراز تا گیلکها و مازنیهای باصفا و اعرابِ خوزستانی صبور، داستانی از این تمدن را روایت میکنند. این تنوعِ قومی، نه یک تفرقه، بلکه یک «قدرتِ ملی» است. ایران، موزهای زنده از همزیستیِ اقوام است که هزاران سال، شانه به شانهی هم، در برابرِ تندبادها ایستادهاند.
تهران، خراسان و آذربایجان؛ پیوندِ سنت و پویایی
در پهنه مدنیت ایران، «تهران» فراتر از یک پایتخت، نمایشگاهِ تحول و پویایی است؛ جایی که موزههای ملی و مجموعههایی چون گلستان،گویای پیوستگیِ تمدن از پیشاتاریخ تا امروزند. این پویایی در «آذربایجان» با بازار تاریخی تبریز به عنوان قطب تجارت شرقی، و در «خراسان» به عنوان مهد خرد، اندیشه و پناهگاه جان، به وضوح دیده میشود. تمدن ایرانی، موجودی ایستا نیست؛ بلکه حقیقتی زنده است که همواره خود را با نبضِ زمانه هماهنگ میکند.
میراثی صیقلیافته در آتش؛ ایستادگی در چهارگوشهی خاک
چهارگوشهی ایران، از کارونِ خروشان تا قللِ سبلان، همگی بخشی از تمدنی هستند که «تصمیم به ماندن» را در ذراتِ خاک خود حک کردهاند. در اینجا میراث یعنی آن ایثاری که پای ریشههای این درخت نثار شده تا امنیتِ تمدنی ما حفظ شود. ما ملتی هستیم که به جای جنگ، «معنا» صادر کردهایم و به جای تخریب، «زیبایی» بنا نمودهایم. تمدنی که از میان خاکسترِ حملات بیگانه، دوباره قد علم کرده، آموخته است که چگونه تهدیدها را به فرصتی برای بازآفرینی هویت خویش بدل کند.
سخن پایانی: تمدنی برای تمام فصول
در نهایت، نگاهِ ما به میراث فرهنگی ایران، یک نگاهِ پویا و هویتبخش است. ما میراثدارِ شکوهِ اصفهان، خردِ یزد، اصالتِ فارس، اقتدارِ کرمان و غیرتِ تمامیِ اقوامِ این سرزمینِ جاوید هستیم. وظیفه ما امروز، انتقالِ این «حسِ اصالت» به نسلهای آینده است. نگذاریم غبارِ ایام بر چهرهی این ریشههای عمیق بنشیند. جهان همچنان به ایران خیره است، چرا که ما ملتی هستیم که توانستهایم از میان سختترین آزمونهای تاریخ، همواره «زیبایی» و «معنا» خلق کنیم. ایران، میراثی است که به پایان نمیرسد، زیرا ریشههایش در قلب و فکرِ مردمی است که به ماندگاری و شکوهِ این آب و خاک، ایمان دارند. ایران،تجسم پایداری فرهنگ در برابر چالشهای فراموشی است.
انتهای پیام/

نظر شما