سید هادی احمدی روئینی، کارشناس مدیریت میراثفرهنگی در یادداشتی نوشت: حدود ۴۵ سال است که هر ساله ۱۸ آپریل مقارن با ۲۹ فروردین در تقویم بینالمللی روز بناها و محوطههای تاریخی نام گرفته و در بسیاری از کشورها این روز را با نام روز میراث جهانی گرامی میدارند. این روز بهانه است تا کشورها به آنچه تحت عنوان میراث فرهنگی در اختیار دارند بیشتر توجه کنند و از جنبهها مختلف خصوصاً اقدامات پیشگیرانه حفاظتی مرتبط با میراث فرهنگی به این داراییهای تجدید ناپذیر نگاه کنند.
هر ساله این رویداد با یک شعار و موضوع واحد در جهان پیگیری میشود که این ته رنگ موضوعی عموماً با هدف پر کردن خلاءها و نیازهای احصا شده و مبتلا به در سراسر جهان تدوین شده است.
شعار امسال روز جهانی بناها و محوطهها که از سوی ایکوموس، شورای بینالمللی بناها و محوطهها طرح شده است و این موضوع در ادامه سلسله نامگذاریهای ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۷ برنامه با بن مایه اقدامات پیشگیرانه و ایجاد آمادگی در مقابله با بحرانهای طبیعی و انسان ساخت است: Emergency Response for Living Heritage in contexts
«of Conflicts and Disasters به معنی: «واکنش سریع برای میراث زنده در شرایط جنگ و بحران»
امسال روز جهانی بناها و محوطههای در ایران مقارن شده با فروکش کردن یک جنگ تمام عیار علیه کشورمان و از پس وحشیانهترین اقدامات علیه میراث فرهنگی و به طور مشخص بناهای تاریخی ایران. در این جنگ در کنار فجایع انسانی نادر، شدیدترین تهدیدات عملی علیه میراث فرهنگی ایران انجام شد که نظیر آن را در تاریخ پر فراز و نشیب و طولانی سرزمین کهنسالی مثل ایران نیز کمتر به یاد داریم. در حال حاضر گزارشهای رسمی آسیب به ۱۴۰ اثر تاریخی شامل حداقل چهار اثر جهانی را تأیید میکند و احتمالاً این جنایت ابعاد گستردهتری نیز داشته باشد. این در حالی است که علاوه بر عرف بینالملل، مطابق با قواعد، معاهدات و پیمانهای بینالمللی، که مهاجمان این جنگ نیز در آنها تعهد دارند، از جمله کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه و اساسنامه دیوان بینالمللی کیفری و کنوانسیون ۱۹۷۲ میراث فرهنگی و طبیعی جهان، بخشی از اتفاقات جنگ تحمیلی اخیر را میتوان مطابق با جنایت جنگی دانست.
متأسفانه مجموعه اتفاقات تاریخ معاصر خصوصاً در عراق، افغانستان، سوریه و ایران نشان میدهد که قواعد بینالمللی برای حفاظت از میراث فرهنگی و میراث بشری که عمدتاً حاصل تجربیات جنگ جهانی دوم هستند چقدر ناکارامد هستند. امروزه نه تنها نتایجی را برای نصب علائم روی آثار تاریخی و حتی اعلام موقعیت آنها متصور نیستیم، بلکه امکان تشدید وندالیسم علیه این آثار نیز محتمل است. به نظر میآید در آینده نزدیک ملتها باید به فکر به روز کردن قواعد و اصول بینالمللی برای حفاظت از میراث بشری باشند که پرداختن به جنبههای آن خارج از موضوع این یادداشت است و اما موضوع امروز و شعار روز جهانی بناها و محوطهها:
به نظر میآید شعار امسال ما را متوجه جنبه بسیار مهمی از حفاظت میکند که خصوصاً در این ایام پس از جنگ اهمیت آن آشکارتر شده است. میراث زنده که به دانش و فنون مرتبط با میراث فرهنگی نزد افراد یک جامعه اشاره دارد عبارت است از دانش سنتی آفرینش و حفاظت از میراث فرهنگی یک ملت.
اگر چه یک اثر تاریخی و هنری مهم است و باید حفظ شود، افرادی که قادر به آفرینش آن هستند و دانشی که دارند به همان اندازه و شاید بیشتر مستحق پاسداری هستند.
متأسفانه نگاه کالبد محور و آمارزده در کشورمان باعث شده تا مهد تمدن و هنر در بسیاری از رشتهها دارای کمترین میراث زنده و حامل میراث باشد. در کشوری که فاصله زمین تا ماه را با تونلهای قنات طی کرده است، تعداد مقنیهای حامل دانش حفر قنات به زحمت به تعداد انگشتهای دست میرسد، در سرزمینی که زیباترین جلوههای بهشتی نور در بنا را با ارسیهای مختص این سرزمین آفریده و این فن را پیشه هزاران ایرانی کرده، در حال خاضر کمتر از انگشتان دست استاد ارسی دارد، هنرمندان بیشمار کشوری که با مقرنس، تعریف جدیدی از هندسه و پرسپکتیو در معماری آفریدند، امروز از تعداد انگشتهای یک دست هم کمتر هستند و این داستان حداقل در ۶۰ رشته مرتبط با بنا و معماری تکرار میشود. اگر چه در سالهای نه چندان دور اقداماتی ناقص و کم کارآمد از سوی حاکمیت در راستای حفظ و حراست از این سرمایههای بیجایگزین انجام شده است اما نگاه سلیقهای به این موضوع از سوی مدیریتها، نبود صراحت در تعیین متولی و نظام ناکارآمد مالی و اداری در حفظ و ارتقای منابع انسانی غیر آکادمیک در کنار نظام آموزشی ملی بیگانه با فرهنگ و سرزمین باعث شده تا موضوع میراث زنده ایران در بحرانیترین وضعیت تاریخ آن قرار گیرد.
فقط وضعیت فرضی را متصور شوید که دشمنی فرضی به عمد یا در قاعده جمع، ۲۰۰ نفر از میراث زنده ایران را شهید کند. احتمالاً این بخش اعظم ثروت زنده ایر این بخش اعظم ثروت زنده ایران در حوزه میراث فرهنگی باشد. از دست دادن این تعداد که تنها بخش اندکی از خسارت انسانی همین جنگ اخیر محسوب میشود، در نگاه خسارت فرهنگی میتواند یک فاجعه بیبازگشت محسوب شود. در ایران پس از این فاجعه فرضی که محال نیست، باید برای انجام یک اقدام حفاظتی ساده در میراث فرهنگی یا هنرمند از چین ماچین وارد کنیم یا نظیر برخی از کشورها که هم اکنون آن روز مبادا را تجربه کردهاند، نمونههای کاریکاتوری را به دست فارغ التحصیلان دانشگاهی بسازیم. تجربه زیسته در بیش از دو دهه در این دستگاه نشان میدهد که برای تشکیلات حفاظت از میراث فرهنگی هیچ سرمایه و منبعی بزرگتر و مفیدتر از منابع انسانی کارآمد نیست، منابعی که نه در مؤسسات آموزشی مرسوم و صرفاً در همین دستگاه و در میدان و بصورت سینه به سینه تربیت میشوند. باید تمهیداتی اندیشید که منابع انسانی به میراث زنده در مقابل کارمند، به استادکار در مقابل مهندس و نهایتاً به میراث دار در مقابل میراث خوار تبدیل شوند.
امیدوارم تجربه تلخ این دو جنگ تحمیلی گذشته تغییرات بنیادین در حفاظت از میراث فرهنگی زنده و بی جان ایران رقم بزند و آغازی باشد بر جلوگیری از خسرانها بی بازگشت.
انتهای پیام/

نظر شما