مهرداد ملکزاده عضو هیئت علمی پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری در یاداشتی نوشت: این یادداشت با اتکا به نظریه «چالش و پاسخ» توینبی، به بررسی برهمکنش جنگ با فرهنگ و میراث فرهنگی میپردازد. در این چارچوب، جنگ به عنوان نیرویی دوگانه تحلیل میشود: از یک سو موجب تخریب، گسست فرهنگی، نابودی آثار تاریخی و بحران حافظه جمعی میگردد؛ و از سوی دیگر، در برخی بسترهای تاریخی به تقویت هویت جمعی، نوآوری فناورانه، شکلگیری نهادهای حفاظتی و بازتعریف میراث فرهنگی منجر شده است. مقاله با رویکردی تطبیقی و تاریخی، نمونههایی از تمدنهای باستان تا دوره معاصر را بررسی کرده و در نهایت جایگاه نهادهای میراث فرهنگی در مواجهه با جنگ را تحلیل میکند.
۱. مقدمه: جنگ به مثابه نیروی تمدنساز و تمدنسوز
در تاریخ بلندمدت تمدنها، کمتر نیرویی را میتوان یافت که به اندازه جنگ در شکلدهی به ساختارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مؤثر بوده باشد. جنگها مرزها را جابهجا کردهاند، امپراتوریها را ساختهاند و فروپاشاندهاند، و شبکههای انتقال فرهنگ را فعال یا نابود کردهاند.آرنولد توینبی در اثر سترگ خود A Study of History تمدنها را موجودیتهایی پویا میداند که در پاسخ به «چالشها» رشد میکنند. از دید او، چالشها میتوانند طبیعی، اجتماعی یا نظامی باشند. جنگ، بهویژه در سطح میانتمدنی، یکی از شدیدترین اشکال چالش است. اما پرسش بنیادین این است: آیا جنگ صرفاً عامل تخریب فرهنگ است؟ یا میتواند به شکلی پارادوکسیکال به تقویت و بازسازی فرهنگی بینجامد؟برای پاسخ، باید رابطه جنگ و میراث فرهنگی را در دو سطح بررسی کرد: 1) سطح مادی: آثار باستانی، معماری، اشیای تاریخی؛ 2) سطح نامادی: هویت، حافظه تاریخی، سنتها، روایتهای ملی
۲. چارچوب نظری: نظریه چالش و پاسخ توینبی
توینبی رشد تمدنها را نه نتیجه جبر جغرافیایی، بلکه حاصل پاسخ خلاقانه اقلیتهای پیشرو به چالشها میداند. اگر پاسخ خلاقانه باشد، تمدن رشد میکند؛ اگر ناکام باشد، فرو میپاشد.
دو سناریوی اصلی:
پاسخ خلاقانه: اصلاح ساختار اداری، پیشرفت فناوری، انسجام هویتی
پاسخ انفعالی یا فروپاشنده: استبداد، افول فرهنگی، انهدام نهادها
توینبی هشدار میدهد که نظامیگری مفرط، هرچند ممکن است در کوتاهمدت قدرت ایجاد کند، در بلندمدت میتواند انرژی خلاق تمدن را تحلیل ببرد.
۳. چهره تاریک جنگ: تخریب میراث فرهنگی
۳.۱ تخریب فیزیکی آثار تاریخی
تاریخ سرشار از نمونههایی است که جنگ به نابودی مستقیم میراث فرهنگی انجامیده است: سوختن کتابخانهها، تخریب معابد و مساجد و کلیساها، آسیب به محوطههای باستانی، بمباران بافتهای تاریخی شهری؛ میراث فرهنگی اغلب به دلایل زیر هدف قرار میگیرد: ارزش نمادین و هویتی، کارکرد تبلیغاتی، شکستن روحیه جمعی.
۳.۲ گسست حافظه تاریخی
فراتر از تخریب کالبدی، جنگ میتواند موجب گسست در انتقال سنتهای فرهنگی شود. مهاجرتهای اجباری، کشته شدن حاملان دانش سنتی، و فروپاشی شبکههای اجتماعی، همه به تضعیف میراث ناملموس میانجامد.
۳.۳ غارت و قاچاق آثار
یکی از پیامدهای مزمن جنگ، افزایش حفاریهای غیرمجاز و قاچاق اشیای تاریخی است. بیثباتی سیاسی، نظارت را تضعیف کرده و بازار سیاه آثار فرهنگی را فعال میکند. این امر نه تنها اشیا را از بستر باستانشناختی جدا میکند، بلکه اطلاعات علمی غیرقابل جایگزین را نابود میسازد.
۴. چهره روشن جنگ: محرک تحول فرهنگی؟
اکنون به بخش پیچیدهتر تحلیل میرسیم، با وجود ماهیت خشونتبار جنگ، تاریخ نشان میدهد که در برخی موارد جنگ به تحولات مثبت نیز منجر شده است.
۴.۱ نوآوری فناورانه
بخش مهمی از پیشرفتهای فناورانه بشر در بستر رقابتهای نظامی رخ داده است: پیشرفتهای مهندسی، توسعه پزشکی جراحی، گسترش زیرساختهای ارتباطی این تحولات بعدها کاربرد غیرنظامی یافته و بر فرهنگ و زندگی روزمره اثر گذاشتهاند.
۴.۲ شکلگیری هویت ملی
جنگهای دفاعی یا استقلالطلبانه در بسیاری از جوامع موجب تقویت انسجام هویتی شدهاند. حافظه جنگ در قالب: یادمانها، موزهها، و آیینهای یادبود به بخشی از میراث فرهنگی تبدیل میشود.
۴.۳ تولد نهادهای بینالمللی حفاظت از میراث
بهطور پارادوکسیکال، ویرانیهای گسترده جنگهای جهانی باعث شکلگیری نهادهایی چون: یونسکو، و کنوانسیون لاهه ۱۹۵۴ برای حمایت از اموال فرهنگی در زمان مخاصمه مسلحانه شد. یعنی خود جنگ موجب آگاهی جهانی نسبت به ارزش میراث فرهنگی گردید.
۵. جنگ و بازتعریف میراث فرهنگی
یکی از نکات ظریف در تحلیل توینبی، مفهوم «بازسازی پس از بحران» است. پس از جنگ، جوامع اغلب به بازتعریف گذشته خود میپردازند.
بازسازی به مثابه عمل فرهنگی
بازسازی بناهای تاریخی صرفاً عملی مهندسی نیست؛ بلکه بیانیهای فرهنگی است: اعلام تداوم تاریخی، مقاومت در برابر حذف هویت، بازآفرینی حافظه جمعی نمونههای تاریخی نشان میدهد که گاه فرآیند بازسازی، خود به بخشی از روایت هویتی جدید تبدیل میشود.
۶. مخاطرات بلندمدت نظامیگری برای تمدن
توینبی تأکید میکند که اگر پاسخ به جنگ صرفاً نظامی و اقتدارگرایانه باشد، تمدن در مسیر انجماد قرار میگیرد. نشانههای این وضعیت: تمرکز بیش از حد منابع بر بخش نظامی، تضعیف سرمایهگذاری فرهنگی، کاهش خلاقیت هنری، مهاجرت نخبگان؛ در چنین شرایطی، حتی اگر تمدن از نظر نظامی پیروز شود، ممکن است از درون فرسوده گردد.
۷. مسئولیت نهادهای میراث فرهنگی در زمان جنگ
از منظر مدیریتی و باستانشناختی، مواجهه با جنگ مستلزم اقدامات زیر است: مستندسازی دیجیتال آثار، ایجاد پایگاههای داده امن، برنامههای اضطراری تخلیه موزهها، آموزش نیروهای محلی برای حفاظت، همکاری بینالمللی؛ در اینجا، میراث فرهنگی نه قربانی منفعل، بلکه حوزهای فعال و مقاوم تلقی میشود.
۸. جمعبندی: دیالکتیک ویرانی و آفرینش
بر اساس تحلیل تاریخی و چارچوب نظری توینبی، میتوان نتیجه گرفت: جنگ ذاتاً مخرب است، اما واکنش تمدنها به جنگ تعیینکننده مسیر آینده آنهاست. اگر پاسخ مبتنی بر خلاقیت فرهنگی، انسجام اجتماعی و بازسازی نهادی باشد، جنگ میتواند به مرحلهای گذار در تحول تمدنی بدل شود. اگر پاسخ مبتنی بر انزوا، سرکوب و نظامیگری افراطی باشد، جنگ به تسریع فروپاشی میانجامد. از منظر میراث فرهنگی، جنگ تقریباً همواره خسارتبار است؛ اما میتواند موجب افزایش آگاهی، تقویت هویت و ایجاد سازوکارهای حفاظتی نوین نیز شود.
انتهای پیام/

نظر شما