مهدی دهدار، پژوهشگر و روزنامهنگار در یادداشتی نوشت: دیرستان فقط یک روستای معمولی از فهرست حدود ۷۰ آبادی جزیره قشم نیست؛ بلکه یک جغرافیای فرهنگی- آیینی است که در آن میراث ناملموس و آیینهای کهن، نه یک سوژه صرف برای نوشتن، بلکه نبض تپنده زندگی بر مدار اصالت و هویت بومی ساحل نشینان خلیجفارس است؛ آنهم در هنگامه ای که در «نبرد روایتها» و جنگ موشکها و پهپادها، جزایر همجوار تنگه هرمز خط مقدم میدانگاه یک نبرد جهانی است.
تماشای استاد محمد زبیری که در سن ۷۷ سالگی، با دقتی وسواسگونه پشت لپتاپش مینشیند و با انگشتانی که روزگاری طناب لنجها و «جهاز بادبانی» و پاروی شناور باستانی «شاشک» را لمس کرده، واژگان کتابهایش را تایپ میکند، برای من روزنامهنگار که تازه مرز ۴۰ سالگی را رد کردهام، چیزی فراتر از یک الگوی علمی و پژوهشی است. او به من آموخت که پیری، خانهنشینی و فرسودگی نیست؛ بلکه فرصتی است برای صیقل دادن مرواریدهای دانش، برای رسیدن به گنجینههای پنهان خلیجفارس. او هنوز هم با پشتکاری ستودنی، برای یافتن یک نسخه خطی یا کتابی تاریخی، بارها فاصله ۵۰ کیلومتری دیرستان تا شهر قشم و صدها کیلومتر مسیر جزیره تا بندرعباس و مناطق دیگر را با اشتیاقی جوانانه طی میکند تا مبادا قطعهای از پازل هویت این «مرز پرگهر» در روایتگری و تاریخنگاری، جا بماند.
او دهههاست که در اقیانوس فرهنگ و تاریخ و ادبیات عامه جزیره قشم، به دنبال صید گوهرهای نایاب است؛ گماش های گمشده خلیجفارس. حاج محمد و رابطهاش با نخلستانها و موزه و طبیعت ساحلی و خلیج دیرستان مرا به یاد «سانتیاگو» در رمان «پیرمرد و دریا» شاهکار جاودانه ارنست همینگوی میاندازد. با این تفاوت که زبیری، برخلاف سانتیاگو، ماهی غولپیکر صید شده خود را به ساحل رسانده است و دستش خالی نیست؛ همان صید گرانبهایی که نه تنها گوشت و پوستش از دریاست، بلکه «هویت مکتوب» یک سرزمین تمدنی اما کمتر روایت شده است. اگر سانتیاگو با کوسهها جنگید تا بقایای صیدش را حفظ کند، حاج محمد با «کوسههای فراموشی» و «تلاطم های امواج مدرنیته» جنگیده است تا نگذارد سنتها، آیینها، واژگان بومی و سبک زندگی اصیل جزیرتی در اعماق زمان، غرق شوند.
در ادامه، نگاهی گزیده، کوتاه و فشرده میاندازیم به کارنامه مردی که «گنج پدران» را به «آینده فرزندان» ساحل نشین خلیجفارس پیوند زده است:
۱) تولد و ریشههای فرهنگی: استاد محمد زبیری در نهم اردیبهشت ۱۳۲۸ در روستای «شیبدراز» متولد شد. او الفبای دانایی را در مکتبخانه آموخت و در دورانی که فقر امکانات آموزشی بر جزیره سایه افکنده بود، با تلاش فردی خودش، چهار کلاس ابتدایی را با موفقیت پشت سر گذراند؛ اما روح جستوجوگر او هرگز در چارچوب کلاسهای مدرسه، بند نشد.
۲) دریانوردی و تلنگر صیانت از هویت: همچون همه فرزندان دریا، جوانی او در سفر میان جزیره و سواحل جنوبی خلیجفارس و همچنین منطقه ساحلی «باطنه» در کرانه آبهای دریای عمان گذشت. اما در دهه ۷۰، رقم خوردن دیداری چند روزه با خویشاوندان و تجربه مشاهده ساده از ابتکاری در کشور امارات (گردآوریِ اشیای قدیمی آبااجدادی در خانه توسط یکی از همولایتی هایش که ساکن شهر ابوظبی بود) چنان تلنگری به جانش زد که دو دهه از عمر خود را وقف تأسیس «موزه مردمشناسی دیرستان» در سال ۱۳۹۸ کرد تا میراث ملموس جزیره از گزند ایام مصون بماند؛ در این مسیر او اما از حمایت مدیریت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی سازمان منطقه آزاد قشم و نهادهای محلی زادگاهش مثل دهیاری و شورای اسلامی دیرستان و از همه مهمتر پیگیریهای شخص عبدالرضا دشتی زاده که باستانشناسی دوستدار حوزه مردمشناسی بود، بهره بسیار گرفت.
۳) «گنز بپو»؛ میراثی برای نسل فردا: کتاب «گنز بپو» (گنج پدربزرگ) که در سال ۱۳۹۹ با حمایت ژئوپارک جهانی یونسکو قشم به چاپ رسید، به اذعان بسیاری از صاحب نظران و محققان، تنها یک لغتنامه محلی یا گنجینه واژگان بومی نیست؛ بلکه دانشنامهای ۲۱۶ صفحهای شامل ۱۵۰۰ واژه و اصطلاح است که زیستبوم، آیینها و فرهنگ غذایی قشم را با دقتی انسانشناختی روایت میکند.
۴) کارنامهای به وسعت دریا: قلم ساده و صمیمی استاد زبیری در این سالها هرگز خشک نشده است و او همچنان آثار مکتوب تازهای را برای ارایه به مخاطبان در دست انجام دارد:
الف) «گماش جزیره»: مجموعهای از ۵۸۰ قطعه شعر که به معنای واقعی «مروارید» (گماش) کلام او هستند و روایتگر سفر انسان از بدوِ تولد تا لحظه مرگ. استاد زبیری سرودههای حکیمانه و جهانبینی خود را پس از دو دهه کار تحقیقی و شهود شاعرانه، در یک مجموعه نفیس گردهم آورد و با سرمایهگذاری ژئوپارک جهانی یونسکو جزیره قشم در سال ۱۴۰۳ چاپ و منتشر کرد.
ب) «روایت دیرستان»: جستاری در تاریخنگاری محلی جزیره که در آستانه ویراستاری و انتشار است.
ج) «واژگان جزیرتی» گنجینهای شامل بیش از ۲۰۰۰ دوبیتی از اشعار بومی و شلوندخوانی( شروه) است که در بین مردمان ادب دوست و شاعرمسلک این دیار طی اعصار مختلف، بازخوانی و سینه به سینه به نسلهای امروز منتقل شده است.
۵) میراثبان آواها و نواهای دریایی: استاد زبیری در مقام سرپرست گروه موسیقی آیینی «عزوا» یا آنچه خودشان میگویند «بازی عصوا»(رقص عصای خیزرانی) و آیین رزیف که هم اکنون در مراسمات و به ویژه عروسیها اجرا میشود، رهبری ۳۴ هنرمند کهنسال و جوان را بر عهده دارد. کوششهای اخیر او و همفکرانش در این گروه، جلب مشارکت کودکان و نوجوانان و بچه مدرسهای ها در کنار کهنسالانِ دریاورز برای تداوم حیات این سنت آیینی است؛ او میداند که اگر چراغ موسیقی دریانوردی خاموش شود، بخشی از روح خلیجفارس و هویت مردمان ساحل نشین آن برای همیشه میمیرد.
۶) الگویی برای ماندگاری: استاد محمد زبیری برای من نمادی بارز از یک «میراثبان خودساخته» است. او به ما ثابت کرد که برای اثرگذار بودن، نیازی به تکیه زدن بر کرسیهای آکادمیک محافل علمی و سخنرانی در تالارهای پرزرقوبرق دانشگاه نیست؛ بلکه باید فقط «عاشق» خلیجفارس و زادگاهت باشی و صادقانه و صمیمانه، گنجینههایش را رمزگشایی و روایتگری کنی؛ حتی اگر چهار کلاس سواد ابتدایی هم بیشتر نداشته باشی.
او با یک لپتاپ کوچک و کتابهایی که از سفرهای دور همراه خود دارد، به ما نشان داده که چگونه میتوان در ۷۷ سالگی، همچنان در خط مقدم جنگ روایتها و فرهنگوری برای صیانت از هویت بومی خلیجفارس ایستاد و پرچم ایران فرهنگی را در جنوبیترین مرزهای آبی این سرزمین با خرد و اندیشه اصیل و ریشهدار جزیرتی، به اهتزاز درآورد. او «حافظه زنده» جزیره قشم است و بر همین مدار خردورزی، همداستانی و همسنگاری با او برای هر کدام از اهالی رسانه و اندیشه و پژوهش، یک تجربه الهامبخش و یک مهر تأیید بر اصالت جاودانه این سرزمین تمدنی است.
انتهای پیام/
نظر شما