اقتصاد میراث؛ از کالای عمومی تا سرمایه نمادین؛ بازخوانی یک گذار ضروری

کارشناس ارشد مرمت، با انتقاد از نگاه به بناهای تاریخی صرفاً به عنوان هزینه، بر لزوم بازتعریف رابطه فرهنگ و اقتصاد برای خروج از وابستگی به بودجه‌های قطره‌چکانی تأکید کرد. 

به گزارش میراث آریا، امیرحسین کریمی مقدم کارشناس ارشد مرمت و احیای بناهای تاریخی در یادداشتی نوشت: مدیریت میراث‌فرهنگی در ایران، سال‌هاست که در بند یک خطای مقوله‌ای گرفتار شده است؛ خطایی که بنای تاریخی را صرفاً در ردیف کالاهای عمومی (Public Goods) و به تبع آن، به عنوان یک بند هزینه‌ای در بودجه‌های جاری می‌بیند که این نگاه انقباضی، نه تنها مانع از شکوفایی پتانسیل‌های نهفته در ثروت‌های ملی شده، بلکه صیانت از تاریخ را به ترحم بودجه‌های قطره‌چکانی وابسته کرده است. برای خروج از این انسداد، نیازمند یک بازتعریف بنیادین در نسبت میان فرهنگ و اقتصاد هستیم.

۱. میراث فرهنگی؛ ثروت متجسد و اعتبار نمادین

نقطه عزیمت این بازتعریف را می‌توان در نظریه‌ی اشکال سرمایه پیر بوردیو (Pierre Bourdieu) جست‌وجو کرد. او معتقد است سرمایه تنها در فرم اقتصادی (پول و مستغلات) خلاصه نمی‌شود. یک بنای تاریخی، در واقع سرمایه فرهنگی متجسد است؛ یعنی دانشی فنی، هنری و تاریخی که در طول قرن‌ها در کالبد خشت و سنگ انباشته شده است.

نقد هوشمندانه بر رویکردهای فعلی اینجاست؛ بروکراسی اداری ما تنها زمانی بنا را به رسمیت می‌شناسد که فرسوده شود و نیاز به بودجه مرمت داشته باشد؛ در حالی که ارزش واقعی میراث در تبدیل این سرمایه فرهنگی به سرمایه نمادین (Symbolic Capital) نهفته است. سرمایه نمادین یعنی همان اعتبار، نام و تمایزی که یک بنا به یک شهر یا منطقه می‌بخشد. این اعتبار، منبع اصلی تولید ثروت پایدار است، نه اعتبارات دولتی.

۲. مرز میان باززنده‌سازی و کالاشدگی تقلیل‌گرایانه

دغدغه اصلی ما در مقام متخصص، حفظ اصالت در فرآیند چرخه اقتصادی است. رسالت حفاظت، صیانت از معنای اثر است. در سال‌های اخیر، تحت لوای اقتصاد میراث، جریانی شکل گرفته که متمایل به کالاشدگی سطحی است. تبدیل یک بنای نفیس به فضایی صرفاً مصرفی، بدون بازخوانی روح مکان، نه احیاء، که نوعی تخریب معنایی است.

نقد رندانه به این جریان آن است که آن‌ها قیمت بنا را می‌دانند اما از درک ارزش آن عاجزند. احیای حرفه‌ای، تبدیل ارزش فرهنگی به ارزش مبادله‌ای است، به‌گونه‌ای که اصالت اثر مستهلک نشود. ما نباید تاریخ را بفروشیم، بلکه باید تمایز ناشی از تاریخ را به موتور محرک توسعه تبدیل کنیم. این همان مفهومی است که از آن به عنوان ارزش افزوده ناشی از تمایز یاد می‌شود؛ مزیتی که هیچ سازه مدرنی قادر به رقابت با آن نیست.

۳. اقتصاد پیشران؛ عبور از حفاظت ایستا

حفاظت نباید به معنای مومیایی کردن کالبد باشد. اقتصاد حرفه‌ای میراث، بنا را به مثابه یک سرمایه مولد می‌بیند. وقتی یک بافت تاریخی مرمت می‌شود، در واقع یک زیرساخت فرهنگی برای صنایع خلاق، گردشگری تخصصی و هویت‌بخشی شهری ایجاد شده است.

نیاز امروز ما، نه تقاضای بودجه بیشتر، بلکه تغییر منطق حسابداری در میراث است. باید به سیاست‌گذار ثابت کرد که بنای تاریخی، یک سیاه‌چاله هزینه‌بر نیست، بلکه یک پیشران اقتصادی است که با تولید سرمایه اجتماعی و نشاط کالبدی، هزینه‌های حکمرانی را در بلندمدت کاهش می‌دهد.

۴. راهکارهای ساختاری و مدل‌های مالی نوین

زمان آن رسیده که از مدل‌های سنتی پیمانکاری فاصله گرفته و به سمت سازوکارهای نوین نظیر حق بهره‌برداری مشروط، صندوق‌های امانی میراث و به‌ویژه الگوی انتقال حق توسعه حرکت کنیم. این الگوها به مالک یا ذینفع اجازه می‌دهند تا بدون آسیب به کالبد اثر، از ارزش اقتصادی بالقوه‌ی آن بهره‌مند شود. این یعنی تبدیل محدودیت‌های میراثی به امتیازات اقتصادی.

اقتصاد میراث، اگر به درستی تبیین شود، نه تنها در تضاد با حفاظت نیست، بلکه تنها راه تداوم آن در عصر مدرن است. ما نیازمند کیمیای مدیریت هستیم تا بتوانیم اصالت نهفته در خشت‌خشت این سرزمین را به اعتباری جهانی و ثروتی ملی بدل کنیم. میراث فرهنگی، نه‌تنها یادگاری از گذشته، بلکه دارایی استراتژیک ما برای آینده است؛ مشروط بر آنکه آن را از بند نگاه‌های صرفاً هزینه‌ای برهانیم و به جایگاه حقیقی‌اش به عنوان سرمایه نمادین ایران بازگردانیم.

انتهای پیام/

کد خبر 1405031000750
دبیر مریم قربانی‌نیا

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha