سیدرضا صالحیامیری وزیر میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی در یادداشتی که به مناسبت «روز جهانی کودکان قربانی خشونت» در اختیار پایگاه اطلاعرسانی دولت قرار داده است، نوشت: تاریخ بشر را میتوان از زوایای گوناگون روایت کرد؛ تاریخ جنگها، امپراتوریها، انقلابها، اکتشافات و پیشرفتهای علمی. اما شاید هیچ معیار و محک دقیقتری برای سنجش میزان بلوغ یک تمدن وجود نداشته باشد جز نحوه مواجهه آن با کودکان.
تمدنها نه با ارتفاع برجها، حجم تولید ناخالص داخلی، گستره نفوذ سیاسی یا قدرت نظامی، بلکه با میزان امنیت، کرامت و آیندهای که برای کودکان خود فراهم میکنند سنجیده میشوند. کودک، کوچکترین عضو جامعه است، اما بزرگترین سرمایه آینده به شمار میآید. هر کودک حامل جهانی از استعدادها، آرزوها، امکانها و ظرفیتهای تحققنیافته است و از همین رو، هنگامی که کودکی قربانی خشونت میشود، بخشی از آینده بشریت حذف میشود.
چهارم ژوئن، روز جهانی کودکان بیگناه قربانی خشونت، یادآور یکی از تلخترین شکستهای اخلاقی جامعه جهانی است. شکست در حفاظت از کسانی که بیش از همه نیازمند حمایتاند و کمترین نقش را در شکلگیری بحرانها، جنگها و منازعات دارند.
این روز همچنین فرصتی برای طرح یک پرسش بنیادین است؛ آیا جهان پس از نامگذاری این روز، واقعا توانسته است گامی مؤثر در کاهش رنج کودکان بردارد؟ آیا جامعه جهانی موفق شده است میان تعهدات اخلاقی و عملکرد عملی خود پُلی پایدار برقرار کند؟
واقعیت آن است که علیرغم گسترش نظام حقوق بینالملل، تصویب کنوانسیونهای متعدد، ایجاد نهادهای تخصصی و توسعه بیسابقه فناوری و ارتباطات، کودکان همچنان نخستین قربانیان بسیاری از بحرانهای معاصر هستند. از جنگها و اشغالگریها گرفته تا مهاجرتهای اجباری، تروریسم، فقر ساختاری و خشونتهای سازمانیافته، کودکان بیشترین هزینه را برای تصمیمهایی میپردازند که هرگز در اتخاذ آنها نقشی نداشتهاند.
از هیروشیما تا ویتنام، از افغانستان تا عراق، از فلسطین تا بسیاری از مناطق بحرانزده جهان، روایت تاریخ معاصر آکنده از تصاویری است که کودکان را در کانون رنج و آسیب قرار داده است. اما آنچه امروز بیش از خود جنگها نگرانکننده به نظر میرسد، عادیشدن رنج کودکان در وجدان جهانی است.
جهان به تدریج به مشاهده تصاویر کودکان کشتهشده، آواره و مجروح عادت کرده است؛ گویی تکرار فاجعه، حساسیت اخلاقی بشر را فرسوده ساخته است. این عادیسازی خشونت، شاید از خود خشونت نیز خطرناکتر باشد؛ زیرا زمانی که رنج کودکان به یک خبر روزمره تبدیل شود، بنیانهای اخلاقی تمدن انسانی دچار فرسایش میشود.
ما امروز با پدیدهای مواجه هستیم که میتوان آن را «بحران حافظه اخلاقی جهان» نامید. مسئله این است که جهان چگونه آنها را به یاد میآورد، چگونه روایت میکند و چگونه از تکرار آنها جلوگیری میکند.
هیچ جامعهای بدون حافظه نمیتواند عدالت را محقق سازد و هیچ عدالت پایداری بدون حافظه شکل نمیگیرد. حافظه جمعی، زیربنای مسئولیتپذیری تاریخی است و فراموشی، زمینهساز تکرار تراژدیها.
در جریان حملات اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران نیز کودکان، نوزادان و دانشآموزانی جان خود را از دست دادند که تنها جرمشان زندگی در سرزمینی بود که هدف تجاوز رژیمهای متخاصم قرار گرفت. در میان این رخدادهای تلخ، شهادت دانشآموزان مدرسه میناب واجد معنایی فراتر از یک حادثه دردناک است.
مدرسه در همه فرهنگها نماد آینده است. اگر بیمارستان نماد حیات باشد، مدرسه نماد تداوم حیات است. اگر خانه مأمن خانواده باشد، مدرسه مأمن رؤیاهای یک ملت است. هنگامی که مدرسه به صحنه مرگ کودکان تبدیل میشود، در حقیقت آینده یک جامعه هدف قرار گرفته است.
از این منظر، میناب باید به یک مفهوم فرهنگی، تاریخی و انسانی تبدیل شود. مفهومی که همواره مسئولیت مشترک جامعه جهانی در قبال امنیت کودکان را یادآوری کند.
تجربه تمدنها نشان داده است که فجایع انسانی زمانی تکرار میشوند که از حافظه جمعی حذف شوند. آنچه از هیروشیما، ویتنام و دیگر رخدادهای تلخ تاریخی باقی مانده، حافظهای است که به آگاهی عمومی تبدیل شده است. همین حافظه است که امکان گفتوگو درباره صلح، عدالت و مسئولیت را فراهم میکند.
در چنین چارچوبی، حفاظت از مدرسه محل حادثه، ایجاد موزه روایت کودکان قربانی خشونت، ثبت و گردآوری اسناد و خاطرات بازماندگان، تولید آثار ادبی، سینمایی، هنری و موسیقایی، بهرهگیری از فناوریهای نوین روایتگری، خلق نمادهای شهری و توسعه پژوهشهای دانشگاهی، بخشی از یک راهبرد ملی و انسانی برای صیانت از حقیقت و جلوگیری از فراموشی به شمار میآیند. همانگونه که از آثار تاریخی حفاظت میکنیم، باید از حافظه قربانیان نیز صیانت کنیم؛ زیرا حافظه، سرمایه اخلاقی جوامع است. امروز بیش از هر زمان دیگری جهان به یک «پیمان اخلاقی نوین برای کودکان» نیاز دارد؛ پیمانی فراتر از مرزهای سیاسی، رقابتهای ژئوپلیتیکی و منازعات ایدئولوژیک. امنیت کودکان نباید موضوعی وابسته به موازنه قدرت باشد، بلکه باید به اصلی جهانشمول و غیرقابل نقض تبدیل شود.
روز جهانی کودکان بیگناه قربانی خشونت زمانی معنا خواهد داشت که به بستری برای شکلگیری اراده سیاسی جهانی تبدیل شود؛ ارادهای که بتواند نظامهای پاسخگویی مؤثرتر، سازوکارهای بازدارنده قویتر و ضمانتهای اجرایی جدیتر برای حفاظت از کودکان ایجاد کند.
جهان باید از «اخلاق همدردی» به «اخلاق مسئولیت» گذار کند. همدردی بدون اقدام، هرچند ارزشمند، قادر به متوقف کردن چرخه خشونت نیست. جامعه جهانی باید به این پرسش پاسخ دهد که چرا با وجود انباشت بیسابقه دانش، فناوری و نهادهای بینالمللی، کودکان همچنان در بسیاری از بحرانها نخستین قربانیان و آخرین اولویتها هستند.
اگر قرن بیستم با مفهوم حقوق بشر شناخته شد، شایسته است قرن بیستویکم با مفهوم مصونیت کودکان در حافظه تاریخ ثبت شود. این موضوع یک ضرورت تمدنی است. زیرا آینده بشریت در کلاسهای درس، حیاط مدارس و رؤیاهای کودکانی ساخته میشود که باید فرصت زندگی، آموختن و امید داشتن داشته باشند.
امروز و در آستانه روز جهانی کودکان بیگناه قربانی خشونت، ما از مسئولیت مشترک خود در قبال آینده سخن میگوییم. پیام این روز روشن است: جهانی که نتواند از کودکان خود محافظت کند، دیر یا زود از محافظت از ارزشهای خود نیز ناتوان خواهد شد.
تاریخ فردا از ما نخواهد پرسید چه میزان قدرت تولید کردیم، چه اندازه ثروت اندوختیم یا چه قلمروهایی را گسترش دادیم؛ بلکه خواهد پرسید هنگامی که کودکان بیگناه قربانی خشونت بودند، بشریت چه کرد، دولتها چه کردند و وجدان جهانی تا چه اندازه مسئولیتپذیر بود و پاسخ به این پرسش، سرنوشت اخلاقی تمدن انسانی را رقم خواهد زد؛ زیرا کودکان، آخرین خط دفاعی انسانیتاند.
انتهای پیام/

نظر شما