محمد حسین تاجیک کارشناس گردشگری و فعال رسانه در یادداشتی نوشت: جنگ همیشه با غرش توپخانه و انفجار موشکها آغاز نمیشود. گاهی از لحظهای آغاز میشود که پروازی از برنامه حذف میشود، ویزایی بیپاسخ میماند و مسافری پیش از بستن چمدانش، نام سرزمینی را از فهرست آرزوهایش خط میزند. نخستین ترکهای جنگ، پیش از آنکه بر دیوار شهرها بنشیند، در ذهن انسانها شکل میگیرد.
در جهان سیاست، بحران را در مذاکرات نافرجام و توافقهای ناتمام جستوجو میکنند. اما در جهان گردشگری، بحران چهرهای ملموستر دارد. اتاقهای خالی هتل، سکوت فرودگاهها، رکود آژانسهای مسافرتی و بازار بیرونق صنایعدستی، روایت دیگری از همان بحراناند. سیاست، بحران را در اسناد ثبت میکند. گردشگری، آن را در زندگی مردم تجربه میکند.
گردشگری، پیش از آنکه صنعتی درآمدزا باشد، سازوکاری برای تولید اعتماد است. ملتها پیش از آنکه پشت میزهای مذاکره به هم نزدیک شوند، در کوچهها، بازارها، موزهها و آیینهای فرهنگی یکدیگر را میشناسند. صلح نیز پیش از آنکه در توافقنامهها امضا شود، در همین تجربههای انسانی متولد میشود.
هیچ گردشگری تنها بلیت هواپیما نمیخرد. او تصویری را انتخاب میکند که از یک سرزمین در ذهنش ساخته شده است. مقصدها نخست در ذهن انسانها شکل میگیرند و سپس بر نقشه جهان انتخاب میشوند. اگر این تصویر با اضطراب و بیاعتمادی آمیخته شود، حتی امنترین خیابانها نیز از رهگذر تهی خواهند ماند. امنیت، پیش از آنکه واقعیتی جغرافیایی باشد، احساسی ذهنی است و اعتماد، پیش از آنکه در مرزها شکل بگیرد، در حافظه ملتها ساخته میشود.
از همین رو، هر گشایش در روابط خارجی تنها یک موفقیت سیاسی نیست. پنجرهای است که به روی اقتصاد، فرهنگ، سرمایهگذاری و گفتوگوی ملتها گشوده میشود. در مقابل، هر بحران شکافی در اعتماد جهانی ایجاد میکند که ترمیم آن گاه سالها زمان میبرد.
با این همه، گردشگری تنها قربانی بحرانها نیست. میتواند بخشی از راهحل نیز باشد. تاریخ بارها نشان داده است که یک گردشگر، گاه اثری ماندگارتر از یک سفیر بر ذهن ملتها بر جای میگذارد. او با تجربهای بازمیگردد که نه در بیانیههای رسمی یافت میشود و نه در قاب رسانهها. هر سفر موفق، رأیی خاموش به سود صلح است، زیرا هر تجربه واقعی، بخشی از دیوار پیشداوری را فرو میریزد و جای آن را به فهم متقابل میدهد.
در جهان امروز، اعتبار کشورها پیش از آنکه در اتاقهای مذاکره ساخته شود، در ذهن ملتها شکل میگیرد. به همین دلیل، گردشگری را نباید تنها صنعتی اقتصادی دانست. باید آن را بخشی از قدرت نرم کشورها و یکی از مؤثرترین ابزارهای اعتمادسازی میان ملتها به شمار آورد.
سیاست میتواند مرزها را ببندد، اما آنچه جهان را حقیقتاً از هم دور میکند، بسته شدن روایتهاست. هرجا سفر متوقف شود، شناخت نیز متوقف میشود. سوءظن جای اعتماد را میگیرد و پیشداوری جانشین تجربه میشود.شاید به همین دلیل، گردشگری را باید معمار صلح میان ملتها دانست. معماری که آجرهایش اعتماد است، ستونهایش شناخت و سقفش امید. صلح، پیش از آنکه در مرزها حفظ شود، در مسیر سفرها ساخته میشود.
انتهای پیام/

نظر شما