کامیار عبدی، باستانشناس، در گفتوگو با خبرنگار میراثآریا، با تشریح جایگاه عیلام در تاریخ ایران باستان اظهار کرد: عیلام را باید یکی از قدرتهای بزرگ خاور نزدیک دانست که نه بر پایه یک قوم واحد، بلکه بهمثابه یک اتحادیه قومی از مردمانی شکل گرفت که در دشت شوشان در شمال استان خوزستان و مناطق کوهستانی شرق آن، از کهگیلویه و بویراحمد تا فارس، پراکنده بودند.
وی با اشاره به ابهامهای تاریخی درباره چگونگی شکلگیری این حکومت افزود: نحوه دقیق پیدایش حکومت عیلام برای ما روشن نیست، اما شواهد باستانشناختی نشان میدهد که ریشههای آن به تحولات پیشازتاریخی بازمیگردد؛ تحولاتی که مراحل آن را در محوطههایی مانند چغامیش، شوش و احتمالاً چغازَفلا میبینیم و سپس در تَلِه باکن و تَلِه ملیان فارس ادامه پیدا میکند.
عبدی تاکید کرد: به نظر میرسد مردمانی که در این محوطهها میزیستند، از نظر قومی و زبانی با یکدیگر خویشاوند بودهاند و همین پیوندهای هویتی، زمینهساز شکلگیری ارتباطات اقتصادی و در نهایت یک نظام اداری و سیاسی مشترک شده است.
اقتصاد مکمل؛ بنیان قدرت عیلام
این باستانشناس با اشاره به نقش تعیینکننده اقتصاد در انسجام عیلام گفت: دشت شوشان از نظر کشاورزی، بهواسطه آب فراوان و خاک حاصلخیز، بسیار غنی بود، در حالی که مناطق کوهستانی عیلام، بهویژه زاگرس، برای دامپروری ظرفیت بالایی داشت. این دو نظام معیشتیِ متفاوت اما مکمل، بهتدریج شبکهای از مبادلات اقتصادی را شکل داد که خود به پیدایش یک سیستم اداری انجامید.
وی افزود: شواهدی مانند مهرههای مسطح اداری که هم در خوزستان و هم در فارس یافت شدهاند، نشان میدهد که نوعی ساختار حکومتی میان این مناطق برقرار بوده و به احتمال زیاد، از حدود ۳۲۰۰ پیش از میلاد، یعنی دوره آغازین، شاهد شکلگیری حکومت عیلام هستیم.
پایان عیلام؛ فروپاشی یا دگرگونی؟
عبدی درباره پایان عیلام تصریح کرد: از منظر سیاسی، حمله آشوریان در سال ۶۴۶ پیش از میلاد و فتح شوش، ضربهای بسیار سنگین به حکومت عیلام وارد کرد و بخش مستقر در دشت شوشان عملاً متلاشی شد؛ اما این به معنای پایان کامل عیلام نیست.
وی ادامه داد: در مناطق کوهستانی، جریانهای سیاسی عیلامی ادامه یافت و حتی تا اوایل دوره هخامنشی نیز قابل ردیابی است. در واقع، ترکیب مؤلفههای عیلامی و پارسی در منطقه فارس، یکی از بسترهای شکلگیری شاهنشاهی هخامنشی بود.
این باستانشناس خاطرنشان کرد: به همین دلیل، این پرسش همچنان مطرح است که آیا باید پایان عیلام را ۶۴۶ پیش از میلاد دانست یا ۵۲۰ پیش از میلاد، یعنی زمانی که عیلام بهطور کامل در ساختار شاهنشاهی هخامنشی ادغام میشود.
تداوم هویتی عیلام تا دوران اسلامی
عبدی با اشاره به استمرار فرهنگی عیلام گفت: الیماییها در دوره اشکانی که در نواحی چهارمحال و بختیاری حضور داشتند، بهاحتمال زیاد ادامه همان سنتهای عیلامی هستند. حتی جغرافیدانان صدر اسلام از مردمانی در جنوبغرب ایران یاد میکنند که به زبانی سخن میگفتند که نه فارسی بود و نه عربی؛ زبانی که آن را «خوزی» نامیدهاند و احتمالاً واپسین مراحل زبان عیلامی به شمار میرود.
ساختار سیاسی عیلام؛ تقسیم هوشمند قدرت
وی در تشریح ساختار سیاسی عیلام گفت: حکومت عیلام در دورههای مختلف، نظامی پادشاهی داشت، اما شیوه اداره آن متغیر بود. در دورهای مانند سلسله سوکَلمَخ، عیلامیان دریافتند که این قلمرو گسترده را نمیتوان از یک مرکز واحد اداره کرد؛ بنابراین قدرت میان سه منطقه اصلی—شوش، انشان در فارس و شیماشکی در زاگرس مرکزی—تقسیم شد و هر سه زیر نظر یک صدراعظم بزرگ اداره میشدند.
عیلام و همسایگان؛ از جیرفت تا بینالنهرین
عبدی درباره روابط عیلام با تمدنهای پیرامونی گفت: محوطههایی چون جیرفت، شهداد و شهر سوخته را میتوان «پیراعیلامی» دانست؛ جوامعی که احتمالاً از نظر قومی و زبانی با عیلام خویشاوند بودند، اما بر اساس شواهد موجود، از نظر سیاسی مستقل عمل میکردند.
وی درباره رابطه عیلام و بینالنهرین افزود: این رابطه همواره پرفرازونشیب بوده است؛ گاه بینالنهرینیها شوش را تصرف میکردند و گاه عیلامیان به شهرهای بینالنهرین یورش میبردند و حتی حکومتهایی را سرنگون میکردند، اما در کنار این درگیریها، روابط بازرگانی و فرهنگی نیز بهطور مستمر برقرار بوده است.
دستاوردها و خلأ پژوهشی
این باستانشناس در پایان تاکید کرد: عیلامیان را باید در بستر تمدن خاور نزدیک دید؛ شواهد نشان میدهد که آنها از نظر علمی و فناوری، همسطح تمدنهای بزرگ همدوره خود بودهاند. با این حال، به دلیل محدود بودن کاوشهای باستانشناسی در قلمرو عیلام، دانش ما درباره این تمدن هنوز ناقص است.
او خاطرنشان کرد: محوطههای عیلامی در جنوبغرب ایران فراواناند، اما بدون گسترش کاوشهای میدانی و پژوهشهای منسجم، نمیتوان تصویر کامل و دقیقی از یکی از کهنترین و اثرگذارترین تمدنهای تاریخ ایران ترسیم کرد.
انتهای پیام/

نظر شما