روزبه کردونی مشاور وزیر و مدیرکل حوزه وزارتی وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی در یادداشتی نوشت: رابرت کاپلان در «انتقام جغرافیا» یادآوری میکند که جغرافیا فقط نقشه نیست؛ نیرویی خاموش است که در لحظه بحران، دوباره به سیاست، تاریخ و قدرت تبدیل میشود. کوه، دریا، بندر، تنگه و مسیرهای انرژی، خطوطی بیجان روی کاغذ نیستند؛ ظرفهاییاند که تصمیم قدرتها در آنها شکل میگیرد.
گراهام فولر نیز در «قبله عالم؛ ژئوپلیتیک ایران» بر این نکته تأکید دارد که ایران را نمیتوان فقط با دولت امروز یا مرزهای رسمیاش فهمید. ایران در پیوند میان حافظه تاریخی، موقعیت جغرافیایی و تصور دیرپای خود از مرکزیت منطقهای معنا مییابد. خلیج فارس دقیقاً در تلاقی این دو فهم ایستاده است: جایی که نقشه به سیاست تبدیل میشود، تاریخ به قدرت، و جغرافیا به زبان هویت.
در سال ۱۴۰۵، که ایران تجربه جنگی متجاوزانه را زیست کرده است، خلیج فارس از سطح یک مناسبت تقویمی فراتر رفت و به صحنه آشکارشدن حقیقتی قدیمی بازگشت: اینکه جغرافیا فقط پسزمینه رخدادها نیست، خود یکی از نیروهای سازنده تاریخ است. در روزگاری که بحران تنگه هرمز، اختلال در امنیت انرژی، اضطراب بازارها و رقابت روایتها دوباره نگاه جهان را به این پهنه آبی دوخت، مسئله دیگر صرفاً نام خلیج فارس نبود؛ مسئله نسبت عمیق میان نام، مکان، هویت و قدرت بود. پرسش اصلی این بود که چگونه یک دریا و یک تنگه میتوانند از مرز طبیعت عبور کنند، به حافظه تاریخی بدل شوند، وارد اقتصاد جهانی شوند و سرانجام محاسبات سیاست بینالملل را دگرگون کنند.
خلیج فارس برای ایران فقط یک مرز آبی نیست؛ بخشی از حافظه تمدنی ایران است. جایی است که ایران از فلات به دریا رسیده، از کوهستان و کویر به تجارت و جهان گشوده شده، بندر ساخته، مسیر ساخته، رقابت کرده و معنا آفریده است. اگر ایران را فقط در مرزهای سیاسی امروز ببینیم، خلیج فارس یک خط ساحلی است؛ اما اگر ایران را در عمق تاریخیاش ببینیم، خلیج فارس یکی از زبانهای اصلی این تمدن است.
خلیج فارس فقط در متون تاریخی و نقشههای کهن حضور ندارد؛ در زندگی جنوب نیز جاری است. در نام سیراف و بوشهر، در رفتوآمد لنجها، در بازارهای بندری، در خاطره دریانوردان، در جزایر، در ساحلنشینان و در اضطراب هر کشتی که از هرمز میگذرد، این دریا همچنان زیست میشود. به همین دلیل، خلیج فارس برای ایران فقط یک آبراه نیست؛ تجربهای تاریخی از تماس با جهان است.
با این همه، خلیج فارس از آن نامهایی است که فقط بر آب ننشسته؛ بر حافظه نشسته است. پیش از نفت، ناو، بازار انرژی و بیانیههای سیاسی، این دریا در جغرافیای کهن جهان در نسبت با فارس و ایران شناخته میشد. از جغرافیدانان یونانی و رومی تا نقشههای جهان اسلام و اروپا، خلیج فارس نه پهنهای بینام، بلکه دریایی با شناسنامه تاریخی بود. این نام حاصل یک تصمیم اداری نیست؛ رسوب قرنها رفتوآمد، تجارت، قدرت، بندر، سفرنامه و حافظه تمدنی است.
دفاع از خلیج فارس فقط دفاع از یک عبارت نیست؛ دفاع از پیوند میان جغرافیا و هویت است. نامها وقتی قرنها دوام میآورند، از سطح واژه عبور میکنند و به خانه معنا تبدیل میشوند. خلیج فارس برای ایران چنین نامی است: نامی برآمده از نسبت طولانی ایران با دریا، جنوب، تجارت، رقابت، مقاومت و جهان. این نام را نمیتوان از تاریخ جدا کرد، همانطور که نمیتوان هرمز را از دریا، بوشهر را از ساحل، سیراف را از تجارت و جنوب را از حافظه ایران جدا کرد.
در این معنا، خلیج فارس فقط یک مرز آبی نیست؛ یکی از صورتهای ماندگار ایران است. ایران در این دریا فقط ساحل ندارد؛ ردّ تاریخی دارد. از بندرهای کهن تا مسیرهای تجارت، از جزایر تا تنگه هرمز، از ساحلنشینان تا دریانوردان، خلیج فارس همواره جایی بوده که ایران خود را به جهان رسانده و جهان نیز ناچار شده ایران را در محاسبات خود ببیند. جنگ آوریل ۲۰۲۶ فقط این حقیقت قدیمی را دوباره آشکار کرد: جغرافیایی که تاریخ پشت آن باشد، در لحظه بحران دوباره به قدرت تبدیل میشود.
پس روز خلیج فارس، روز گذشته نیست؛ روز تداوم ایران است. بعضی نامها با فرمان سیاسی ساخته نمیشوند و با اراده سیاسی هم پاک نمیشوند. خلیج فارس در نقشه مانده، چون در تاریخ مانده؛ و در تاریخ مانده، چون در زندگی ایران حضور داشته است.
خلیج فارس، نام یک آبراه نیست؛ امضای تاریخی ایران بر جغرافیای جهان است.
انتهای پیام/

نظر شما