خلیج فارس، روایتِ ماندگاری در هندسهٔ جهان

آتوسا مومنی رئیس مرکز میراث ناملموس در یادداشتی که در اختیار میراث آریا قرار داد، نوشت: خلیج فارس را نمی‌توان صرفاً یک پهنه جغرافیایی دانست. اینجا با یک جغرافیا مواجه نیستیم، بلکه با یک روایت ممتد از زیست تمدنی، حافظه تاریخی و شکل‌گیری معنا در بستر دریا و ساحل مواجهیم؛ روایتی که در آن، جغرافیا به‌تدریج به متن تمدن تبدیل شده و آب به حامل حافظه جمعی بشری بدل گشته است. در این پهنه، انسان ساحل‌نشین طی قرون متمادی نه صرفاً در کنار دریا، بلکه در هم‌زیستی عمیق با آن، نظامی پیچیده از دانش‌های بومی، مهارت‌های زیستی و اشکال متنوع فرهنگ را پدید آورده است؛ نظامی که در آن معیشت، فرهنگ و زیست روزمره در پیوندی تفکیک‌ناپذیر استمرار یافته‌اند.
در این معنا، آنچه در خلیج فارس جریان دارد صرفاً مجموعه‌ای از عناصر فرهنگی پراکنده نیست، بلکه یک «میراث زنده» منسجم است؛ میراثی که در رفتارها، آیین‌ها، الگوهای زیست ساحلی، دانش‌های سنتی دریانوردی، و حافظه شفاهی جوامع محلی همچنان جاری است. لنج‌هایی که با منطق دیرپای بومی ساخته و هدایت می‌شوند، یا موسیقی‌هایی که ریتم آن‌ها از منطق امواج الهام گرفته است، نه صرفاً عناصر فولکلوریک، بلکه تداوم یک نظام معرفتی-زیستی‌اند که در طول تاریخ خود را بازتولید کرده‌اند.
در امتداد این تداوم تاریخی، نام خلیج فارس جایگاهی فراتر از یک عنوان جغرافیایی دارد. این نام در سنت‌های جغرافی‌نگاری کلاسیک یونانی-رومی، در متون جغرافیایی و تاریخی جهان اسلام با عنوان «بحر فارس»، و در نقشه‌نگاری مدرن با صورت تثبیت‌شده Persian Gulf استمرار یافته است. این تداوم، صرفاً استمرار یک نام نیست، بلکه استمرار یک چارچوب شناختی است که این پهنه را در طول قرون، به‌عنوان یک واحد معنایی پایدار در حافظه تمدن جهانی تثبیت کرده است. از این منظر، نام خلیج فارس نه یک برچسب جغرافیایی، بلکه یک سازوکار تاریخیِ معناپرداز است.
با این حال، تاریخ این پهنه تنها در استمرار آرام و خطی آن قابل فهم نیست. در مقاطع مشخصی، خلیج فارس وارد لحظات گسست‌نما اما تعیین‌کننده‌ای شده است که در آن، ساختارهای قدرت، تجارت و کنترل دریایی بازآرایی شده‌اند. یکی از این نقاط عطف، پایان حضور پرتغالی‌ها در جزیره هرمز در سال ۱۶۲۲ میلادی در دوره صفوی است. اهمیت این رخداد، فراتر از یک تحول نظامی، در بازتعریف جایگاه یکی از کانون‌های راهبردی تجارت دریایی منطقه نهفته است؛ جایی که هرمز به‌عنوان یکی از گره‌های اصلی در شبکه تاریخی مبادلات اقیانوسی ایفای نقش می‌کرده است.
در جهان معاصر، این اهمیت نه تنها تضعیف نشده، بلکه در قالبی جدید بازتولید شده است. تنگه هرمز امروز یکی از حیاتی‌ترین گذرگاه‌های انرژی و تجارت بین‌المللی به‌شمار می‌رود. با این حال، تقلیل این موقعیت به کارکردهای صرفاً ژئوپلیتیک معاصر، نادیده گرفتن عمق تاریخی آن است؛ زیرا این گذرگاه بخشی از یک نظام دیرپای ارتباطات دریایی است که خلیج فارس را به یکی از کانون‌های پیوند تمدن‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای تبدیل کرده است. در نتیجه، اهمیت آن هم‌زمان تاریخی، ساختاری و معاصر است.
در کنار این لایه راهبردی، لایه‌ای عمیق‌تر و کمتر دیده‌شده وجود دارد که می‌توان آن را «لایه میراث زنده» نامید. این پهنه نه صرفاً یک مسیر عبور، بلکه یک فضای زیسته تمدنی است که در آن، دانش‌های بومی دریانوردی، مهارت‌های سنتی ساخت لنج، آیین‌های ساحلی، و روایت‌های شفاهی، به‌صورت پیوسته میان نسل‌ها منتقل شده‌اند. این میراث زنده، صرفاً موضوعی فرهنگی نیست، بلکه نوعی زیرساخت اجتماعی برای تاب‌آوری، همزیستی و تولید معنا در جوامع ساحلی محسوب می‌شود.
در چنین افقی است که نام‌گذاری دهم اردیبهشت به‌عنوان «روز خلیج فارس» معنایی فراتر از یک یادبود تاریخی می‌یابد. این روز، لحظه‌ای نمادین است که در آن، یک حقیقت تاریخی تثبیت‌شده به یک تعهد معاصر در حوزه حافظه، فرهنگ و هویت تمدنی تبدیل می‌شود؛ تعهدی نسبت به پاسداری از نام، استمرار میراث زنده، و صیانت از یک پهنه‌ای که ثبات آن با نظم فرهنگی و حتی تعادل جهانی پیوند یافته است.
اگر بخواهیم این پهنه را در یک صورت‌بندی مفهومی دقیق خلاصه کنیم، می‌توان از آن به‌عنوان «دستور زبان تداوم تمدنی» یاد کرد؛ ساختاری که در آن نام، تاریخ، فرهنگ و سازوکارهای قدرت در پیوندی درونی و بازتولیدکننده قرار دارند و هیچ‌یک به‌صورت منفرد قابل فهم نیستند. در این دستور زبان، خلیج فارس نه یک موضوع، بلکه یک نظام معنایی زنده است.
در امتداد همین افق، پیشنهاد ایجاد «مدرسه میراث زنده در خلیج فارس» می‌تواند به‌عنوان یک ابتکار راهبردی فرهنگی و منطقه‌ای مورد توجه قرار گیرد. چنین نهادی ظرفیت آن را دارد که به‌صورت نظام‌مند به مستندسازی، آموزش و انتقال میراث زنده این پهنه بپردازد و هم‌زمان بستری برای گفت‌وگوی فرهنگی میان کشورهای حوزه خلیج فارس فراهم سازد. 
اهمیت این ابتکار در آن است که می‌تواند میراث مشترک را از سطح نمادین به سطح نهادی و سیاست‌گذاری فرهنگی ارتقا دهد.
در چنین چارچوبی، میراث زنده به یک زبان مشترک برای فهم متقابل، همزیستی و همگرایی فرهنگی تبدیل می‌شود؛ زبانی که به جای تولید فاصله، امکان پیوند را تقویت می‌کند. در سایه این میراث‌های مشترک که ریشه در خرد نیاکانی و تجربه‌های انباشته زیست انسانی دارند، می‌توان افق صلحی پایدار را متصور شد؛ صلحی که نه صرفاً یک وضعیت سیاسی، بلکه یک فرهنگ زیسته و یک کنش مستمر اجتماعی در سطح منطقه‌ای است.
از این منظر، فعال‌سازی میراث زنده به معنای بازگرداندن آن به متن زندگی معاصر است؛ از آموزش و مستندسازی تا سیاست‌گذاری فرهنگی و همکاری‌های منطقه‌ای.
در چنین نگاهی، خلیج فارس نه تنها یک پهنه جغرافیایی، بلکه یک فضای تمدنی زنده و پویاست که همچنان در حال تولید معنا، حافظه و امکان‌های جدید برای همزیستی انسانی در مقیاس منطقه‌ای و جهانی است.

انتهای پیام/

کد خبر 1405021100651
دبیر محمد آوخ

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha