نادر زینالی، مدیرکل میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی البرز در یادداشتی به مناسبت روز اسناد ملی و میراث مکتوب نوشت: در روزگاری که تاریخ بیش از هر زمان دیگری در معرض فراموشیهای شتابزده و بازنویسیهای سطحی قرار گرفته است، میراث مکتوب بهمثابه یکی از مهمترین ساحتهای مقاومت فرهنگی یک ملت خود را آشکار میکند. اسناد و متون تاریخی شیوهای برای اندیشیدن به اکنون و حتی امکانسازی برای آیندهاند. در این میان، استان البرز با وجود وسعت جغرافیایی محدود اما با تراکم تاریخی قابلتوجه یکی از نمونههای کمترخواندهشده در منظومه میراث مکتوب ایران است؛ استانی که در حاشیه کلانشهر تهران، گویی همواره در حاشیه روایت تاریخی نیز قرار گرفته است.
اما این حاشیهنشینی تاریخی، بیش از آنکه نشانه فقدان باشد، نتیجه فقدان خوانش است. البرز، بر خلاف تصور رایج، فقط یک پهنه مهاجرپذیر معاصر نیست بلکه یک گرهگاه تاریخی میان ری، قزوین، طالقان و جادههای ارتباطی فلات مرکزی ایران است. این موقعیت جغرافیایی آن را به گذرگاه اسناد، مکاتبات، فرمانها و روایتهایی تبدیل کرده که اگرچه کمتر بهصورت مستقل صورتبندی شدهاند اما در دل آرشیوهای ملی و محلی حضوری پررنگ دارند.
میراث مکتوب البرز را باید در شکل شبکهای از خردهروایتها، اسناد دیوانی، وقفنامهها، قبالهها، دستنوشتههای محلی و گزارشهای اداری جستوجو کرد؛ شبکهای که اگرچه پراکنده به نظر میرسد، اما در عمق خود واجد انسجامی تاریخی است. این اسناد از یک سو بازتاب ساختارهای حکمرانی در دورههای مختلفاند و از سوی دیگر آینه زندگی روزمره مردمانی هستند که در سایه کوههای البرز، تاریخ را بهصورت زیسته تجربه کردهاند.
یکی از ویژگیهای کمتر مورد توجه در میراث مکتوب منطقه البرز، پیوند آن با جغرافیای گذر است. این منطقه در مسیر ارتباطی تهران به شمال و غرب ایران، همواره محل عبور کاروانها، نیروهای نظامی، تجار و مهاجران بوده است. این وضعیت بهطور طبیعی حجم قابل توجهی از اسناد مرتبط با عبور، مالیات، امنیت راهها و نظام اداری محلی را تولید کرده است. چنین اسنادی اگرچه در اولین نگاه اداری و خشک به نظر میرسند اما در واقع حامل دادههایی ارزشمند درباره اقتصاد تاریخی، الگوهای مهاجرت و حتی روابط قدرت در مقیاس محلی هستند.
در کنار این لایه اداری باید به لایه فرهنگی-اجتماعی میراث مکتوب البرز نیز توجه کرد. در مناطقی چون طالقان، ساوجبلاغ و اشتهارد، سنتهای مکتوب محلی از وقفنامههای روستایی گرفته تا نسخههای خطی دینی و ادبی نقشی تعیینکننده در حفظ حافظه جمعی داشتهاند. این متون اغلب در بستر خانوادهها، مساجد و مدارس قدیمی نگهداری شدهاند؛ امری که نشان میدهد میراث مکتوب در این منطقه بیش از آنکه نهادی باشد اجتماعی و زیسته است.
با این حال، یکی از چالشهای بنیادین در مواجهه با میراث مکتوب البرز، ناهمگنی آرشیوی است. اسناد مرتبط با این منطقه در مجموعههای مختلف ملی و فراملی پراکندهاند و هنوز پروژهای نظاممند برای شناسایی، طبقهبندی و تحلیل یکپارچه آنها شکل نگرفته است. این پراکندگی باعث شده تصویر تاریخی البرز همواره ناقص و وابسته به روایتهای غیرمتمرکز باقی بماند؛ روایتی که بیشتر بر اساس حدس و گمانهای پژوهشی شکل گرفته تا بر پایه یک آرشیو منسجم.
از سوی دیگر باید به مسئله خاموشی اسناد اشاره کرد. بسیاری از اسناد مرتبط با این منطقه، به دلیل فرسودگی فیزیکی، نبود دیجیتالسازی استاندارد، یا فقدان دسترسی پژوهشی، عملا از چرخه تولید دانش تاریخی خارج شدهاند. این خاموشی مسئلهای فرهنگی است؛ زیرا هر سندی که خوانده نمیشود، بهتدریج از حافظه جمعی حذف میشود، حتی اگر از نظر فیزیکی باقی بماند.
در چنین شرایطی، مفهوم میراث مکتوب باید از سطح نگهداری به سطح بازآفرینی معنا ارتقا یابد. اسناد تاریخی زمانی میتوانند نقش فرهنگی خود را ایفا کنند که از حالت انفعالی خارج شده و وارد چرخه گفتوگو با جامعه شوند. این گفتوگو میتواند از طریق پژوهشهای دانشگاهی، روایتهای رسانهای، تولید محتوای فرهنگی و حتی هنرهای معاصر شکل بگیرد. در غیر این صورت آرشیوها به فضاهایی ساکت تبدیل میشوند که تنها برای متخصصان قابل دسترساند.
در البرز، این ضرورت بیش از پیش احساس میشود. نزدیکی به پایتخت، در کنار سرعت بالای تحولات شهری و جمعیتی، باعث شده بخش قابل توجهی از حافظه تاریخی این منطقه در معرض فراموشی تدریجی قرار گیرد. روستاهایی که زمانی حامل سنتهای مکتوب محلی بودند، امروز در دل توسعه شهری ادغام شدهاند و در این فرایند بسیاری از اسناد خانوادگی، وقفنامهها و دستنوشتههای محلی یا از بین رفتهاند یا در معرض نابودیاند.
با این حال، همین وضعیت میتواند به فرصتی برای بازاندیشی تبدیل شود. البرز به دلیل موقعیت جغرافیایی و اجتماعی خود، ظرفیت آن را دارد که به یک آزمایشگاه میراث مکتوب معاصر تبدیل شود؛ جایی که در آن بتوان مدلهای جدیدی از حفاظت، دیجیتالسازی، روایتسازی و مشارکت اجتماعی در حوزه اسناد تاریخی را آزمود. چنین رویکردی نیازمند عبور از نگاه اداری صرف به میراث فرهنگی و حرکت به سمت یک نگاه بینرشتهای است؛ نگاهی که تاریخ، جامعهشناسی، فناوری و هنر را در کنار هم قرار میدهد.
نکته مهم دیگر نقش آموزش در بازتعریف جایگاه میراث مکتوب است. تا زمانی که اسناد تاریخی بهعنوان بخشی از تجربه آموزشی دانشآموزان و دانشجویان وارد نظام یادگیری نشوند، نمیتوان انتظار داشت حساسیت عمومی نسبت به آنها شکل بگیرد. مواجهه مستقیم با اسناد واقعی حتی در قالب نسخههای دیجیتال یا بازسازیشده میتواند نسل جدید را با مفهوم تاریخ بهمثابه سند آشنا کند.
در سطحی کلانتر، میراث مکتوب البرز و ایران بخشی از مسئله بزرگتری به نام سیاست حافظه است. اینکه چه چیزی ثبت میشود، چگونه نگهداری میشود و چگونه روایت میشود، همگی بخشی از فرآیند قدرت در تولید تاریخاند. از این منظر توجه به اسناد محلی و منطقهای، نوعی تمرکززدایی از روایت تاریخی رسمی نیز محسوب میشود؛ فرآیندی که میتواند به دموکراتیکتر شدن فهم ما از گذشته کمک کند.
در نهایت، میراث مکتوب نه یک گنجینه ساکن بلکه یک میدان فعال گفتوگو است؛ گفتوگویی میان گذشته و حال، میان سند و تفسیر، میان حافظه فردی و حافظه جمعی. البرز، با همه پیچیدگیهای جغرافیایی و اجتماعی خود میتواند یکی از نقاط کلیدی این گفتوگو باشد اگر اسنادش دیده شوند، خوانده شوند و دوباره به زندگی فرهنگی بازگردند.
شاید مهمترین پرسش در پایان این باشد: آیا ما آمادهایم به اسناد نه بهعنوان اشیای بایگانی، بلکه بهعنوان صداهای خاموش تاریخ گوش دهیم؟ پاسخ به این پرسش، تعیین خواهد کرد که میراث مکتوب در آینده، یک خاطره فراموششده خواهد بود یا یک منبع زنده برای فهم دوباره ایران.
انتهای پیام/
نظر شما