حمیدرضا اکبری در گفتوگو با خبرنگار میراثآریا. در خصوص مسیر ورودش به دنیای هنر و حرفهی رفوگری، گفت: من از سال ۱۳۵۷ و از میان کوچهپسکوچههای منطقه ۷ تهران آغاز شد. ما در خانهای مستأجر زندگی میکردیم؛ زمانی که پدرم برای تأمین معاش، ۲۴ ساعت مداوم در کار بود، من در حیاط خانه با سه چرخهی پلاستیکی بازی میکردم و در کنار او، خیره به انگشتان توانمندش میماندم. پدرم در روزهای آفتابی، قالیهای تابلویی با طرحهای قرآنی میبافت. آن صحنهها، اولین کلاسهای هنری من بودند.
با تغییر شرایط و نقل مکان به روستای فیروزآباد ورامین، زندگی ما تغییر کرد. پدرم صاحبخانه شد و با بافت قالیهای بزرگ ۶ متری، وارد مرحله جدیدی از حرفهایگری شد. او نه تنها معلم، بلکه مربیِ تیزبین من بود. زمانی که میدید من در پر کردن جای خالی نقشهها با همان رنگ و دقت، مهارت دارم، با نگاهی آیندهنگرانه به من گفت: حمیدرضا، تو در این کار استعداد داری، اما برای پیشرفت، باید به سراغ حرفهای تخصصیتر و بالاتر بروی.این توصیه پدر، من را در سال ۱۳۶۸، پس از ترک تحصیل، به سمت مسیر اصلی هدایت کرد. او مرا به نزد استادکار برجسته رفوگر در شهرری معرفی کرد تا زیر نظر ایشان، هنر تخصصی رفوگری را بیاموزم. و اینگونه بود که من قدم به دنیای حرفهای رفوگری گذاشتم.
● رفوگر، فراتر از یک هنرمند، یک بازآفرین است و مانند یک معجزهگر، با دستان خود به کالبد فرشهای در حال نابودی، جانی دوباره میبخشد
مؤسس نخستین موزه رفوگری فرش جهان در مازندران تمایز خاصی بین هنرمند و رفوگر قائل شد و اظهار کرد: من برای تمامی هنرمندان کشورم احترام عمیقی قائلم، اما معتقدم میان این دو مفهوم، تمایز ظریفی وجود دارد. هنرمند، کسی است که به «آفرینش» میپردازد؛ مانند نقاشی که تابلو میکشد یا بافندهای که فرش را خلق میکند. اما رفوگر، فراتر از یک هنرمند، یک بازآفرین است. رفوگر، مانند یک معجزهگر، با دستان خود به کالبد فرشهای در حال نابودی، جانی دوباره میبخشد. اگر بخواهم دقیقتر بگویم، رفوگری چیزی فراتر از یک هنر دستی است؛ رفوگری را باید یک علم پزشکی دانست. کار ما، جراحیِ کالبدِ فرش است. ما روی بافت و ساختار (که در واقع سختافزار فرش است) عملیات انجام میدهیم تا آن را از مرگی حتمی نجات دهیم. رفوگر، جراحِ این هنر است.
اکبری در پاسخ به این پرسش که امروزه با تغییر الگوهای زندگی و ظهور تکنولوژی، چه چالشهایی پیش روی این حرفه و نسل جدید رفوگران وجود دارد؛ افزود: ما با چالشهای جدی روبرو هستیم که باید با آنها مواجه شویم. اولین چالش، از دست رفتن جذابیت این حرفه برای نسل جدید است. امروزه با تغییر الگوهای توجه در عصر دیجیتال، نسل جوان از بیحوصلگی به سمت بیتفاوتی حرکت کرده است. رفوگری نیازمند صبر، دقت و تمرکز بسیار بالایی است که با سبک زندگی شتابزده امروز در تضاد است.
●رفوگری تنها یک شغل برای ترمیم نیست، بلکه نگهبانی از تاریخ و هویت ملی است
چالش دوم، اما اقتصادی است. در کنار چالشهای مربوط به عدم پرداخت دستمزدهای کافی و مناسب، این حرفه در میان جوانان جایگاه شغلی مطلوبی پیدا نکرده است. اگر نخواهیم این مسیر را برای نسل آینده جذاب و پایدار کنیم، با خطر از دست رفتن این دانش و مهارت مواجه خواهیم بود.
اکبری بیان کرد: یکی از مهمترین توصیههای من به کسانی که علاقهمند به ورود به حوزهی روفگری هستند، این است که حتماً نزد یک استادکار باتجربه آموزش ببینند. یادگیری این کار از روی کتاب ممکن نیست؛ باید اصول و ریشهی کار را از یک استادکار آموخت.
روفریگری یک کار تخصصی و اصیل است که نیاز به استادکار ماهر دارد. من خودم تجربهی این مسیر را دارم؛ پیش از این قالیباف بودم و پدرم مرا به یک استادکار معرفی کرد. من سه ماه پادویی کردم و کمکم وارد این عرصه شدم. تا امروز به عنوان بنیانگذار نخستین موزهی رفوگری در جهان شناخته میشوم، اما این مسیر آسانی نبود و حاصل تلاش و یادگیری از استادکاران و تجربیات شخصیام بود.
گفتگوی ما با آقای اکبری نشان داد که رفوگری تنها یک شغل برای ترمیم نیست، بلکه نگهبانی از تاریخ و هویت ملی است. همانطور که او رفوگری را جراحی فرش نامید، شاید زمان آن رسیده که جامعه هنری و مسئولین نیز به این جراحانِ هنر، نگاهی تخصصیتر و حمایتیتر داشته باشند.
انتهای پیام/
نظر شما