در سرزمین تخت جمشید؛ فرماندهی و اقتدار

محمدجواد حق‌شناس استاد دانشگاه در یادداشتی نوشت: برخی تصاویر پیش از آنکه ثبت شوند، معنای خود را به تاریخ تحمیل می‌کنند. تصویر محمد باقری در مجموعه جهانی تخت جمشید از همین جنس است؛ فرمانده‌ای عالی‌رتبه که نه در لباس نظامی، بلکه در هیئت یک شهروند عادی و در کنار خانواده‌اش در میان ستون‌های یکی از کهن‌ترین نمادهای ایران قدم می‌زند. تصویری که نه از میدان جنگ، بلکه از مواجهه با حافظه تاریخی یک ملت بر جای مانده است.

اهمیت این تصویر تنها در «آخرین بودن» آن پیش از آغاز جنگ ۱۲ روزه نیست، بلکه در نوع نسبت او با مکان و زمان است؛ نسبتی که از مرزهای معمول فرماندهی نظامی عبور می‌کند و به قلمرو فهم، فرهنگ و معنا وارد می‌شود. گویی در واپسین ایستگاه‌های پیش از یک رخداد سهمگین، او به جست‌وجوی معنایی رفته است که بتواند قدرت را نه فقط در میدان نبرد، بلکه در تاریخ یک تمدن صورت‌بندی کند.

تخت جمشید؛ زبان خاموش اقتدار ایرانی

تخت جمشید در این روایت صرفاً یک اثر باستانی نیست، بلکه نوعی زبان است؛ زبانی خاموش که درباره قدرت، نظم و همزیستی سخن می‌گوید. اینجا قدرت نه به‌مثابه غلبه، بلکه به‌مثابه سامان‌یافتگی و امکان زیست جمعی معنا می‌شود.

در چنین بستری است که بازدید باقری از این مجموعه، از یک سفر شخصی فراتر می‌رود و به نوعی تأمل در مفهوم «اقتدار ایرانی» تبدیل می‌شود؛ اقتداری که در حافظه تاریخی این سرزمین، همواره با ایده نظم، صلح و تعامل با جهان پیوند خورده است. تخت جمشید در این معنا، نه گذشته‌ای خاموش، بلکه متنی زنده درباره امکان‌های حکمرانی است.

محمد باقری؛ عقلانیت راهبردی و اقتدار فهم‌محور

در همین چارچوب است که شخصیت محمد باقری قابل فهم می‌شود؛ فرمانده‌ای که بیش از آنکه در منطق هیجان و نمایش نظامی تعریف شود، در منطق نظم، تدبیر و نگاه راهبردی جای می‌گیرد. او نماینده نوعی از فرماندهی است که امنیت را صرفاً در ابزارهای سخت‌افزاری جست‌وجو نمی‌کند، بلکه آن را در پیوند میان جامعه، نسل‌ها و فهم تغییرات اجتماعی معنا می‌کند.

در یکی از سخنان او، این نگاه به‌روشنی بیان شده است: جامعه امروز ایران، جامعه‌ای پیچیده و در حال تحول است و اداره آن تنها با رویکردهای سخت و قهری ممکن نیست. او بر ضرورت شناخت نسل جدید، فهم «رگ خواب جامعه» و جایگزینی تدبیر به جای خشونت تأکید می‌کند. در این نگاه، نهادهای انتظامی نه صرفاً ابزار اعمال قدرت، بلکه نهادهایی برای مدیریت پیچیدگی‌های اجتماعی‌اند.

در این چارچوب، سخنان او در تخت جمشید نیز معنایی دوچندان می‌یابد. او در آنجا از مفاهیمی چون صلح، آرامش، دوستی و برادری سخن گفت و رویکرد ایران در روابط منطقه‌ای را مبتنی بر همین مفاهیم توصیف کرد. در این بیان، تخت جمشید به استعاره‌ای از امکان همزیستی تبدیل می‌شود؛ امکانی که در تاریخ این سرزمین ریشه دارد و می‌تواند در سیاست امروز نیز امتداد یابد.

در کنار این روایت، پیوند خانوادگی او با شهید حسن باقری افشردی نیز قابل تأمل است؛ یکی از چهره‌های اثرگذار جنگ ایران و عراق که در سال‌های ابتدایی آن جنگ به‌عنوان طراح و فرمانده‌ای جوان نقش مهمی ایفا کرد و در همان سال‌ها به شهادت رسید. این نسبت، صرفاً یک پیوند خانوادگی نیست، بلکه نوعی امتداد تاریخی در تجربه فرماندهی در ایران است؛ تجربه‌ای که از میدان جنگ آغاز شد و در گذر زمان به سطحی پیچیده‌تر از فهم امنیت و جامعه رسیده است.

غلامعلی رشید؛ فرمانده اندیشه‌ورز در معماری جنگ

در کنار این تصویر مرکزی، غلامعلی رشید قرار می‌گیرد؛ فرمانده‌ای که کمتر در سطح رسانه‌ای دیده شد، اما در لایه‌های طراحی و اندیشه نظامی حضوری تعیین‌کننده داشت. او را می‌توان نماینده نوعی عقلانیت عملیاتی دانست؛ ذهنی که بیش از آنکه در معرض دید باشد، در پشت صحنه تصمیم‌سازی فعال بود.

رشید از آن دسته فرماندهانی بود که جنگ را نه فقط به‌عنوان میدان درگیری، بلکه به‌عنوان یک «مسئله طراحی» می‌فهمید؛ مسئله‌ای که در آن تحلیل، پیش‌بینی و صورت‌بندی صحنه نبرد اهمیت اساسی دارد. کم‌گویی و دوری از نمایش رسانه‌ای در او، به جای کاستن از اهمیت، نوعی عمق به نقش او در ساختار فرماندهی بخشیده بود. در این معنا، او بخشی از عقل پنهان جنگ بود؛ عقلی که کمتر دیده می‌شود اما در لحظه تصمیم، اثر خود را آشکار می‌کند.

عبدالرحیم موسوی؛ وقار نهادی و تداوم سنت ارتش

در سوی دیگر، عبدالرحیم موسوی قرار دارد؛ فرمانده‌ای که نماینده سنت حرفه‌ای ارتش در ایران معاصر است. در شخصیت او نوعی آرامش، انضباط و وقار نهادی دیده می‌شود که از بستر تاریخی ارتش ملی در ایران ریشه می‌گیرد.

امیر موسوی را می‌توان نماد پیوند میان سنت ارتش کلاسیک و شرایط پیچیده امنیتی امروز دانست؛ جایی که حرفه‌گرایی نظامی، جایگاه ویژه‌ای در حفظ انسجام و کارکرد نهاد دفاعی دارد 

امیر موسوی را می‌توان نماد پیوند میان سنت ارتش کلاسیک و شرایط پیچیده امنیتی امروز دانست؛ جایی که حرفه‌گرایی نظامی، جایگاه ویژه‌ای در حفظ انسجام و کارکرد نهاد دفاعی دارد. در این نگاه، ارتش نه صرفاً یک نیروی نظامی، بلکه یک نهاد ملی است که تداوم، نظم و مسئولیت‌پذیری در آن اهمیت بنیادین دارد.

فرجام: از تصویر تا حافظه

اگر این سه روایت در کنار هم قرار گیرند، تصویری چندلایه از فرماندهی در ایران معاصر شکل می‌گیرد؛ تصویری که در مرکز آن محمد باقری قرار دارد، اما در پیرامون آن، دو منطق دیگر نیز حضور دارند: منطق طراحی عملیاتی در نگاه رشید و منطق نظم نهادی در شخصیت موسوی.

با این حال، آنچه در نهایت از این چهره‌ها در حافظه جمعی باقی می‌ماند، صرفاً جایگاه‌های سازمانی یا نقش‌های نظامی نیست، بلکه نوع مواجهه آنان با مفهوم «ایران» است؛ با تاریخ، با جامعه و با امکان‌های آینده.

فرجام نهایی: در سایه ستون‌های تخت جمشید

در پایان این روایت، نمی‌توان از یک واقعیت تلخ چشم پوشید؛ اینکه در منطق درگیری‌های امروز، گاه چهره‌هایی هدف قرار می‌گیرند که صرفاً افراد نظامی نیستند، بلکه در سطحی عمیق‌تر، ستون‌های سازمانی و فکری یک نظام امنیتی و ملی به شمار می‌آیند. در این معنا، آنان نه فقط فرماندهان یک ساختار، بلکه حاملان نوعی نظم و تداوم در تجربه تاریخی ایران‌اند؛ نظمی که می‌توان آن را به‌صورت استعاری، در امتداد همان ستون‌هایی دید که در تخت جمشید ایستاده‌اند: استوار، خاموش و حامل حافظه یک تمدن.

در چنین بستری، تردیدی نیست که ایران در طول تاریخ خود با موج‌های سنگین تهاجم و فشار روبه‌رو بوده است؛ اما آنچه در این میان تداوم یافته، نه صرفاً جغرافیا، بلکه نوعی ظرفیت تاریخی برای بقا، بازسازی و بازتعریف خود بوده است.

شهادت فرماندهان عالی‌رتبه در هر دوره، بخشی از هزینه این مواجهه تاریخی است؛ اما این هزینه، در دل خود نشانه‌ای از استمرار یک واقعیت بزرگ‌تر نیز دارد: اینکه ساختار اجتماعی و تمدنی ایران، تنها بر افراد استوار نیست، بلکه بر لایه‌ای عمیق‌تر از تجربه، حافظه و تاب‌آوری بنا شده است.

از این منظر، حتی در میانه آسیب‌ها و فقدان‌ها، آنچه باقی می‌ماند، نه فروپاشی، بلکه استمرار است؛ استمرار یک صورت تاریخی که در آن، ایران بار دیگر خود را بازسازی می‌کند، همان‌گونه که در طول قرن‌ها بارها چنین کرده است.

انتخاب هوشمندانه تخت جمشید برای بیان یک پیام  ، صرفاً یک ارجاع تاریخی نیست، بلکه استعاره‌ای است از همین ماندگاری؛ بنایی که از دل زمان عبور کرده و همچنان ایستاده است، همان‌گونه که مفهوم ایران، با همه فراز و فرودهایش، در دل تاریخ باقی مانده و تداوم یافته است.

انتهای پیام/

کد خبر 1405040300202
دبیر محمد آوخ

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha